«خوبی مردن همینه، وقتی چیزی برای از دست دادن نداری، به هر خطری که دلت می خواهد تن میدی.»
صفحه ۹۹
Fahrenheit 451
«فارنهایت ۴۵۱» در جهانی میگذرد که کتابها نه فقط ممنوع، بلکه خطرناک شمرده میشوند و آتشنشانها بهجای خاموش کردن آتش، مأمور سوزاندن کتابها هستند. ری بردبری با زبانی تند و تصویرهایی فراموشنشدنی، جامعهای را ترسیم میکند که در آن سرعت، سرگرمی سطحی و بیحسی جمعی جای اندیشیدن را گرفته است. در مرکز داستان، «گای مونتَگ» قرار دارد؛ آتشنشانی که کارش را بیچونوچرا انجام میدهد، اما کمکم با تردید، پرسش و احساس خلأ روبهرو میشود. برخورد او با آدمهایی که هنوز به معنا، حافظه و خواندن وفادار ماندهاند، نگاهش را به جهان اطراف تغییر میدهد و او را به سمت انتخابهایی دشوار میبرد. این رمان فقط یک داستان علمیتخیلی درباره آینده نیست؛ هشداری است درباره فراموشی، سانسور، و جامعهای که از فکر کردن میترسد. «فارنهایت ۴۵۱» فضایی سرد، اضطرابآور و در عین حال عمیقاً انسانی دارد و از آن کتابهایی است که بعد از تمام شدن، همچنان در ذهن میماند. اگر به رمانهای کوتاه اما تأثیرگذار، روایتهای ضدآرمانشهری و کتابهایی درباره آزادی، ادبیات و هویت علاقه دارید، این اثر انتخابی بسیار مناسب است.
جملههای ماندگار
«خوبی مردن همینه، وقتی چیزی برای از دست دادن نداری، به هر خطری که دلت می خواهد تن میدی.»
صفحه ۹۹