خانه کتاب بی

آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

نویسنده:هانا آرنت
۹۲ بازدید

معرفی کتاب آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

«آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» نوشته‌ی هانا آرنت، روایتی است از یکی از مهم‌ترین محاکمه‌های قرن بیستم؛ اما کتاب فقط گزارشی تاریخی از دادگاه آدولف آیشمن نیست. آرنت در این اثر با نگاهی تیزبین و فلسفی، به سازوکارهای بوروکراسی، اطاعت، مسئولیت فردی و چگونگی عادی‌شدن شر در دل یک نظام سیاسی می‌پردازد. فضای کتاب هم‌زمان مستند، تحلیلی و تکان‌دهنده است. آرنت با جزئی‌نگری در فضای دادگاه اورشلیم، چهره‌ی آیشمن و منطق دفاعیات او را بررسی می‌کند و از دل این پرونده، پرسش‌هایی بزرگ درباره عدالت، قضاوت اخلاقی و امکان وقوع جنایت در بستر نظم اداری مطرح می‌سازد. متن کتاب برای خواننده‌ای که به تاریخ معاصر، فلسفه‌ی سیاسی و فهم ریشه‌های توتالیتاریسم علاقه دارد، بسیار درگیرکننده است. این اثر بیش از آن‌که بر هیجان روایت تکیه کند، بر تأمل و بحث بنا شده است. اگر به کتاب‌هایی علاقه دارید که ذهن را به چالش می‌کشند و پس از خواندن هم رهایتان نمی‌کنند، «آیشمن در اورشلیم» از آن کتاب‌هایی است که برای مدتی طولانی در فکر می‌ماند.

مشخصات کتاب آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

صفحات
376
زبان
fa
نوع جلد
گالینگور
ISBN
-
چاپ اول
1963

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره هانا آرنت

تصویر هانا آرنت

هانا آرنت

Hannah Arendt

هانا آرنت فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی آلمانی-آمریکایی است که نوشته‌هایش درباره توتالیتاریسم، آزادی، قدرت و مسئولیت اخلاقی از مهم‌ترین آثار اندیشه سیاسی قرن بیستم به شمار می‌آیند. از کتاب‌های شناخته‌شده او می‌توان به «توتالیتاریسم»، «شرایط انسانی» و «آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» اشاره کرد. آرنت در آثارش با نگاهی تحلیلی و تاریخی به سراغ تجربه‌های سیاسی مدرن، بحران‌های دموکراسی و مسئله شر می‌رود. نوشته‌های او همچنان در فلسفه سیاسی، مطالعات هولوکاست و اندیشه اجتماعی جایگاه برجسته‌ای دارند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«و درست همان‌طور که فرض قانون در کشورهای متمدن این است که ندای وجدان به همه انسان‌ها می‌گوید «قتل مکن!» به‌رغم آنکه امیال و گرایش‌های طبیعی انسان ممکن است گاهی مرگبار باشند، قانون کشور هيتلر نیز اقتضا می‌کرد که ندای وجدان به همه بگوید «قتل بکن»، هرچند که سازمان‌دهندگان کشتارها به‌خوبی می‌دانستند که قتل، خلاف امیال و گرایش‌های طبیعی اغلب افراد است. شر در رایش سوم آن ویژگی‌ای را که اغلب انسان‌ها به آن می‌شناسند، از دست داده بود؛ ویژگی وسوسه، بسیاری از آلمانی‌ها و بسیاری از نازی‌ها شاید اکثریت قاطعی از آن‌ها لابد وسوسه شده بودند که دست به قتل نزنند، سرقت نکنند، اجازه ندهند همسایگانشان را به کام مرگ بفرستند(چون قطعا می‌دانستند که یهودیان دارند به کام مرگ فرستاده می‌شوند، هرچند بسیاری از آن‌ها شاید از جزئیات مخوف بی‌خبر بوده باشند) و با سود‌بردن از این جنایت‌ها در آن‌ها همدست نشوند؛ اما الحق که یاد گرفته بودند چطور در مقابل وسوسه مقاومت کنند.»

این بخش را انتخاب کردم چون مسئله‌ای که مطرح می‌کند فقط متعلق به تاریخ نیست و هنوز هم شکل‌های تازه‌ای از آن را می‌بینیم. خطرناک‌ترین وضعیت زمانی شکل می‌گیرد که یک رفتار نادرست، آن‌قدر در یک ساختار تکرار و عادی شود که دیگر برای انجام دادنش نیازی به توجیه شخصی نداشته باشیم. انسان می‌تواند کاری را که در حالت عادی غیرقابل‌قبول می‌داند، وقتی همان کار با عنوان وظیفه، قانون، مصلحت یا دستور جمعی ارائه شود، به‌تدریج برای خودش قابل‌قبول کند. این مسئله امروز هم در مقیاس‌های مختلف وجود دارد؛ در محیط‌های کاری، سیاست، شبکه‌های اجتماعی و حتی روابط روزمره، جایی که مسئولیت فردی گاهی پشت تصمیم جمعی پنهان می‌شود. برای من اهمیت این بخش در همین هشدار است که اخلاق وقتی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که محیط اطراف، خلاف آن را طبیعی جلوه دهد. آدم اخلاقی کسی است که وقتی همه‌چیز به او می‌گوید «همین کار را بکن»، هنوز توانایی ایستادن و پرسیدنِ «آیا واقعا باید؟» را از دست نداده است. چون آدمی وقتی پای جان و مال و آبرویش در میان است، شاید بتواند برای انتخاب‌هایش توجیهی پیدا کند؛ اما بالاتر از همه‌ی این‌ها، وجدانی وجود دارد که نمی‌شود به بهانه‌ی شرایط و مصلحت آن را خاموش کرد.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۱ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۲

هانا آرنت، شخصی را مقابل ما می‌گذارد که برای فهم جنایتی در این ابعاد، نمی‌توان به یک هیولای استثنایی تبدیلش کرد؛ او در ساختاری اداری کار می‌کند، دستور می‌گیرد، وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و در تمام این مسیر، توان ایستادن و فکر کردن درباره‌ی معنای کاری را که انجام می‌دهد از دست می‌دهد. مسئله‌ی «ابتذال شر» هم دقیقا از همین‌جا می‌آید؛ آرنت درباره‌ی شخصی حرف می‌زند که می‌تواند در انجام شرورانه‌ترین اعمال، فاقد عمق فکری و تخیل اخلاقی باشد. شخصی که خیلی راحت خودش را پشت جمله‌هایی مثل «من فقط وظیفه‌ام را انجام می‌دادم» پنهان می‌کند و شاید خطرناک‌ترین لحظه همان جایی باشد که انسان دیگر خودش را صاحب انتخاب‌هایش نمی‌بیند. آرنت در اینجا تأکیدش این است که ناتوانی در اندیشیدن به معنای بی‌گناهی نیست. مسئله این است که انسان در چه لحظه‌ای خودش از قضاوت کردن دست می‌کشد. وقتی دیگر درباره‌ی درست و غلط فکر نمی‌کنیم و فقط به جای آن، به درست انجام دادنِ وظیفه فکر می‌کنیم، ممکن است مرزهای اخلاقی بدون اینکه حتی متوجه باشیم جابه‌جا شوند. حتی خود دادگاه هم در نگاه آرنت مسئله‌ای ساده نیست؛ محاکمه باید هم عدالت را درباره‌ی یک فرد اجرا کند و هم با جنایتی روبه‌رو شود که قالب‌های معمول حقوقی برایش کافی نیستند. کتاب مدام میان تاریخ، اخلاق و حقوق حرکت می‌کند و اجازه نمی‌دهد با یک پاسخ ساده از کنار مسئولیت فردی بگذریم.