««I never told you that I love you. And I regret that, most of all.»»
«هرگز به تو نگفتم دوستت دارم؛ و بیش از هر چیز از همین پشیمانم.»
«رقبای الهی» از ربکا راس یک رمان فانتزی نوجوان و جوانپسند است که در دلِ یک جهان جنگزده و رازآلود میگذرد؛ جهانی که در آن خدایان، نامهها و سرنوشت آدمها به هم گره خوردهاند. داستان با فضایی همزمان رمانتیک، تلخ و پرتعلیق پیش میرود و از همان ابتدا خواننده را وارد نبردی میکند که فقط میان دو نفر نیست، بلکه میان وفاداری، ایمان، عشق و بقا شکل میگیرد. در مرکز روایت، دو شخصیت قرار دارند که از دو جبهه متفاوت به هم نزدیک میشوند و همین تضاد، موتور اصلی قصه را میسازد. رابطه میان آنها در میانهی آشوب جنگ، کمکم لایههای عاطفی و انسانی تازهای پیدا میکند؛ اما کتاب فقط درباره عشق نیست. «رقبای الهی» از زخمهای جنگ، فقدان، انتخابهای دشوار و تردیدهایی میگوید که آدمها را میان وظیفه و دلشان معلق نگه میدارد. نثر روان، ریتم سریع و حالوهوای احساسی اثر باعث شده این کتاب برای کسانی که به رمانهای فانتزی با محوریت رابطه، دشمنی، نامهنگاری و تنش عاطفی علاقه دارند، انتخابی جذاب باشد. اگر دنبال داستانی هستید که هم جهانسازی داشته باشد و هم احساسات شخصیتها را پررنگ و ملموس پیش ببرد، این رمان میتواند شما را درگیر خودش کند.
جملههای ماندگار
««I never told you that I love you. And I regret that, most of all.»»
«هرگز به تو نگفتم دوستت دارم؛ و بیش از هر چیز از همین پشیمانم.»
««I don’t want to wake up when I’m seventy-four only to realize I haven’t lived.»»
«نمیخواهم وقتی هفتاد و چهار ساله شدم بیدار شوم و بفهمم که زندگی نکردهام.»
۱ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.