فکر میکنم این کتاب یکی از سوالاتی که آدمها خیلی درگیرش هستن رو خیلی ساده اما دردناک پاسخ میده…اون سوال اینه که من که سعی کردم درست زندگی کنم٬ لایق این اتفاقات نیستم٬ چرا من ؟ و جواب سادست دلیل خاصی نداره:)
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
تجربه خیلی جالبی بود خوندن این کتاب…شما رو میبره به عمق جامعهی اون زمان روسیه… لایفاستایل آدمها٬ ارزشهاشون٬ اعتقاداتشون و با اینکه تقریبا از نیمه کتاب میفهمیم که شخصیت اصلی قصدش از کارایی که میکند چیه اما خوندنش کسل کننده نمیشه…برای من فضای داستان به شدت مردانه و خالی از زنان و طرز فکرشون بود…نه که زنی نباشه٬ بودن اما بهشون پرداخته نشده بود٬ در پسزمینه و بیاهمیت بودن….خیلی متفاوت بودن مثلا با زنهایی که تو داستانهای پوشکین بهشون برمیخوریم. البته که کتاب کامل نیست و پایان مشخصی نداره اما برای من کتاب قابل توجهی بود.
خیلی تجربه جالبی خوندن این کتاب…شما رو میبره به عمق جامعهی اون زمان شوروی… لایفاستایل آدمها٬ ارزشهاشون٬ اعتقاداتشون و با اینکه تقریبا از نیمه کتاب میفهمیم که شخصیت اصلی قصدش از کارایی که میکند چیه اما خوندنش کسل کننده نمیشه…برای من فضای داستان به شدت مردانه و خالی از زنان و طرز فکرشون بود…نه که زنی نباشه٬ بودن اما بهشون پرداخته نشده بود٬ در پسزمینه و بیاهمیت بودن….خیلی متفاوت بودن مثلا از زنهایی که تو داستانهای پوشکین بهشون برمیخوریم. البته که کتاب کامل نیست و پایان مشخصی نداره اما برای من کتاب قابل توجهی بود.
یکی از بهترین کتابهایی که از موراکامی خوندم و کتابی که باهاش متوجه شدم باید موراکامی رو ترجمه انگلیسیش رو خوند نه فارسی! یکی از متفاوتترین کتابهاش بود برای من .. همیشه شخصیتهاش عموما تنهان ولی ما نمیدونیم چرا یا چطور به اینجا رسیدن و اصلا مسئلشون این نیست؛ اما اینجا خود شخصیت اصلی هم به نظر من دنبال دونستن دلیل تنهاییشه …
فکر میکنم یکی از بهترین کتابهای ایرانی باشه که تابحال خوندم و دوباره هم باید بخونمش … فارغ از داستان٬ فرم نوشتنش برای من خیلی جالب بود و بارها به بقیه پیشنهادش کردم.
اگر زندان و تيمارستان هست، پس كسى هم بايد درآن ها باشد. شما نباشيد، من نباشم، يك شخص سومى پيدا مى شود. صبر داشته باشيد، زمانى در آیندهی دور زندان ها و تيمارستان ها ديكَر وجود خارجى نخواهند داشت، ديگر نه ميله اى رو پنجره ها مى بينيد، نه لباس بيمارستان. مطمئنا چنين زمانه اى دير يا زود مى رسد.
ولی دکارت سعی داشت از همین نقطه صفر جلو رود.به همه چیز شک کرد،و این شک تنها چیزی بود که یقین داشت و در این حال چیزی به فکرش رسید:یک چیز مسلم است و آن شک کردن اوست و وقتی شک میکند،حتما میاندیشد،حتما موجودی اندیشمند است یا آنگونه که خودش کفت: کوگیتو ارگو سوم. -یعنی؟ میاندیشم،پس هستم.
یعنی برای آدم شدن باید تعلیم دید؟
کتاب خوبیه برای شروع و شناخت فلسفه.
کتاب خوبیه برای شروع و سناخت فلسفه.
فکر میکنم بعضی کتابها رو باید توی یک برههی خاص از زندگی خوند. من با خیره به خورشید نگریستن دقیقاً همین حس رو داشتم. خوندنش اصلاً خستهکننده نبود برای من. این کتاب جزو اولین انتخابهام برای خوندن نبود؛ ولی الان واقعاً خوشحالم که خوندمش.
تو نیمه پر لیوانو میبینی یا خالیشو؟ -نمیدونم فکر کنم فقط خوشحالم که لیوان دارم:)
پر از امیده:)
آنچه گم ميشود، هميشه چیزی نيست كه بتوان پيدايش كرد؛ گاهی بزركترين فقدانها اصلاً قابل ديدن نيستند
اگر من بیست ساله امروز به دیدنم می آمد،اشک شوق میریخت و همین برایم کافی است.
مردم همین بوده اند؛تنفر در آن ها بیداد میکرد اما آن ها به وعده چیزهایی که شکم شان را سیر کند،دهان این همیشه گشنگان طمع کار را بستهند
هیچکس در یک سیستم ناعادلانه، واقعاً بیرون از دایرهی آسیب نیست
مفید بود توصیه میکنم بخونید حتما
زنان زنان زنان دولتآبادی با نثری غنی و شاعرانش، فقر، رنج، و مقاومت زنان روستایی ایران رو به تصویر میکشه.توصیفهای دقیقش از زندگی روستایی و طبیعت کویری، حالوهوایی واقعی و ملموس به داستان میده. باید بگم که کتاب به شدت سنگین و کندخوانه.
اگه مثل من از علاقهمندان به خوندن تاریخ ایران هستی ولی حوصله ات به خوندن کتابهای خشک تاریخی نمیکشه و خسته میشی این رمان میتونه گزینهی دلنشین و خوبی باشه برات
