«برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که: تو نرو تا ایستادهی من، بر تو پیشی داشته باشد!»
جای خالی سلوچ
jaye khalie salooch
معرفی کتاب جای خالی سلوچ
«جای خالی سلوچ» از محمود دولتآبادی، روایتی تلخ و تکاندهنده از زندگی در روستا، فقر، رنج و ایستادگی است. داستان با غیبت ناگهانی سلوچ آغاز میشود؛ مردی که نیستیاش مثل سایهای سنگین بر خانه و زندگی خانوادهاش میافتد و همه چیز را به هم میریزد. در مرکز این رمان، مرگان ایستاده است؛ زنی که باید زیر بار سنگین مسئولیت، تنهایی و فشارهای اجتماعی دوام بیاورد. دولتآبادی با نثری پرقدرت و جزئینگر، فضای خشک و خشن روستا را چنان زنده میکند که خواننده همزمان هم با آدمها زندگی میکند و هم سنگینی کمبود و بیپناهی را حس میکند. این رمان بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر حالوهوا، روابط انسانی و فرسایش تدریجی امید تمرکز دارد. «جای خالی سلوچ» کتابی است درباره فقدان، بقا و سکوتهای تلخی که در دل زندگی روزمره پنهان میشوند؛ اثری که تا مدتها در ذهن میماند.
مشخصات کتاب جای خالی سلوچ
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای جای خالی سلوچ
«برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که: تو نرو تا ایستادهی من، بر تو پیشی داشته باشد!»
«برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که: تو نرو تا ایستادهی من، بر تو پیشی داشته باشد!»
«برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که: تو نرو تا ایستادهی من، بر تو پیشی داشته باشد!»
«برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که: تو نرو تا ایستادهی من، بر تو پیشی داشته باشد!»
«برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که: تو نرو تا ایستادهی من، بر تو پیشی داشته باشد!»
فعالیت خوانندهها
۳ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
حلقههای این کتاب
مشاهده همهبه این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب جای خالی سلوچ
۱۴۰۵/۵/۲۸
در همهمهی نیازهای مردان، صدای تنهایی و بیکسی مرگان شنیده نمیشود آن زن که به دوش میکشد تمام درد و رنج را، بی آنکه دم بزند نه راه گریزی دارد و نه تاب ماندن کم نیستند چنین زنانی که هر چند خاموش، هر چند در پس پرده، ماندهاند و کمر خمیدهای خود را ستون کردهاند برای بقای خانواده و جگرگوشههایشان
۱۴۰۵/۵/۲۴
"زخمی اگر بر قلب بنشیند ؛ تو ، نه میتوانی زخم را از قلبت وابکنی و نه میتوانی قلبت را دور بیندازی . زخم تکه ای از قلب توست . زخم اگر نباشد ، قلبت هم نیست . زخم اگر نخواهی باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی . قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند..."
۱۴۰۵/۵/۱۱
زنان زنان زنان دولتآبادی با نثری غنی و شاعرانش، فقر، رنج، و مقاومت زنان روستایی ایران رو به تصویر میکشه.توصیفهای دقیقش از زندگی روستایی و طبیعت کویری، حالوهوایی واقعی و ملموس به داستان میده. باید بگم که کتاب به شدت سنگین و کندخوانه.

















