خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

خیلی کتاب خاص و قشنگیه، جزئیات فوق العاده ای داره و داستانش جدید و فانتزیه و جدا از همه ی این ها حس کنجکاوی و غلغلک میده تا ادامه بدی و بفهمی داستان چیه.🥹

رمان عاشقانه ای که افکار بهم ریخته سن بلوغ رو نشون میده، درگیری ها و دغدغه های رابین بین آدما عاشقانه قشنگی بود و قلم خیلی خوبی داره از عمق داستان هم مسئله مهمی رو میتونین به خودتون یادآور بشین که کل پوینت داستان همونه.

يكی از زيباترين كتاب هایی بود كه خوندم؛ هميشه اين رو بايد سرلوحه خودمون قرار بديم: carpe diem يا دم را غنيمت شمار. «مثل ناكس برای خواسته هامون تلاش كنیم و به خودمون فرصت بدیم تا به دستشون بياریم. » « مثل چارلی جسور باشیم، حتي اگه دنيا باهامون سر جنگ داشته باشه. » «مثل تاد اندرسون حق هيچ مظلوم و بی گناهی رو پايمال نكنیم حتی اگه آسايش خودمون به خطر بيفته.» و مثل نيل.. « حتی اگه شده يك دم… اون چیزی باشیم كه قلبمون ميگه… » ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️

بعضیا خیلی با این کتاب مشکل داشتن و انتظاراتشون خیلی بالا بود، ولی خب این یک رمان عاشقانه هست چه انتظار خاصی میشه ازش داشت؟ داستان سرگرم کننده ای بود و به موضوع خوبی پرداخته بود، اینکه ما همیشه میگیم زن چرا ظلم رو تحمل میکنه و هیچوقت نمیگیم مرده چرا بهش ظلم کرده، به نظرم موضوع مهمیه که توی قلب داستان بازش کرده. اگر داستان عاشقانه دوست دارید بخونیدش.

«گربه‌ای که ذن یاد می‌داد» درباره‌ی **آرامش، زندگی در لحظه و رها کردن نگرانی‌ها**ست؛ گربه با رفتار ساده‌اش به انسان یاد می‌دهد کمتر فکر کند و بیشتر زندگی کند

با ترجمه آقای رستگار در حال خوندن کتاب هستم و به نظرم از ترجمه خانم آهی روان تر هست و من خیلی راضی ام البته ترجمه خانم آهی ادبی تر هست

کتاب خیلی قشنگی بود من لذت بردم از جلد یک قشنگ تر بود

همنام

کتاب **«تکه‌هایی از یک کل منسجم»** نوشته‌ی پونه مقیمی، درباره‌ی خودشناسی، احساسات و روابط انسانی است و به ما کمک می‌کند خودمان و احساساتمان را بهتر بشناسیم و بپذیریم.

کتاب ملایم و قشنگی بود ما همیشه با خودمون میگیم "نه اگه اینجوری بود زندگیم خوشحال تر بودم یت قلان کار رو میکردم" این کتاب یادآوری میکنه که هیچ زندگی ای بی نقص نیست ارزش خوندن داشت

تصویر پروفایل ZarZar@zarنقد

«وحشتناک‌ترین نوع آدم‌خواری، خوردنِ گوشتِ بدن نیست؛ وحشتناک‌ترین نوع آن، بلعیدنِ روح و معنای زندگیِ دیگری است، آن هم با لبخندی از سرِ بی‌تفاوتی.» فکر می‌کنم ژان تولی علاوه بر خشونت فیزیکی خشونت روانی رو هم توی این کتاب به خوبی به تصویر کشیده.

آدم خواران

آیا ما محکوم به تکرار سرنوشت نیاکانمون هستیم؟ سوالی که تا پایان کتاب ما رو ترک نمیکنه. جوری که استاین بک میتونه خواننده رو طی نسل‌ها در دره سالیناس با کارکترا همراه نگه داره و خسته‌ش نکنه واقعا عالیه. کتاب روایت دو خانواده در چند نسل با الهام از داستان هابیل و قابیله؛ اما چیزی که داستان رو از یک روایت تکراری با شخصیت‌های کاملا نمادین و تک‌بعدی متمایز می‌کنه شخصیت‌پردازی عمیق و رفتارهای گاها غیرپیش‌بینی کارکترهاست. استاین بک خواننده رو وادار می‌کنه که ابتدا به‌دنبال نمادها و زنجیر اتفاقات داستان هابیل و قابیل بگرده و بعد بارها جای کارکترها رو با هم عوض می‌کنه تا در آخر از خودمون بپرسیم که آیا واقعا شر ذاتیه و بخشی از تقدیر و طبیعت‌مونه یا نتیجه‌ی سلسله رفتار‌ها و تصمیماتیه که ما در طول زندگیمون می‌گیریم؟ پ.ن: بنظرم کتی یکی از بهترین و تاریک‌ترین شخصیت‌پردازی‌هایی رو داره که تا بحال خوندم.

شرق بهشت

یکی از لذتهای زندگی می‌تونه این باشه که یک کتاب بخونی و بعد تئاتر یا فیلمش ببینی ، البته تئاتر جذاب تر ، یک گروه تازه کار این تئاتر رو روی صحنه بردن و واقعا جذاب اجرا کرده بودن خود داستان هم که عالی بود

تصویر پروفایل ZarZar@zarنقد

لنی خیلی من را یاد جان کافی در «مسیر سبز» انداخت؛ هر دو با آن جثه بزرگ و قدرت غیرعادی، روحیه‌ای معصوم و کودکانه دارند و در نهایت قربانی چیزی می‌شوند که دیگران از درکش عاجزند. البته معصومیت لنی با خطری ناخواسته همراه است، درحالی‌که جان کافی کاملاً بی‌گناه است.

تصویر پروفایل lililili@liliنقد

این کتاب نثر روان و جالبی داره ولی محتوای داستان سلیقه‌ای و البته غمگینه.

سخت پوست
تصویر پروفایل lililili@liliنقد

روایت غمگینی از پایبندی تام به ایدئولوژی‌های سیاسی که چقدر میتونه برای زندگی مردم جامعه ترسناک و ویرانگر باشه.

بخت بیدادگر