خانه کتاب بی

انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور

۷۲ بازدید

معرفی کتاب انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور

«انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور» رمانی کوتاه و تند از اوراسیو کاستیانوس مویا است که در فضایی فشرده و پرتنش، ذهنی آشفته و حساس را دنبال می‌کند. روایت حول یک روشنفکر تبعیدی یا دورافتاده می‌چرخد که در برخورد با جهان اطراف، بیش از هر چیز با حس انزجار، بیگانگی و فرسودگی درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند. کتاب از دل یک فضای شهری و ذهنی تلخ بیرون می‌آید؛ جایی که زبان، حافظه، سیاست و اضطراب شخصی در هم می‌پیچند. حضور توماس برنهارت در عنوان، از همان ابتدا حال‌وهوایی ادبی و بینامتنی به متن می‌دهد و نشان می‌دهد با اثری طرفیم که هم به تجربه زیسته شخصیت‌ها توجه دارد و هم به واکنش آن‌ها در برابر خشونت، پوچی و تناقض‌های زندگی روزمره. کاستیانوس مویا در این رمان بیشتر بر حس و لحن تکیه می‌کند تا حادثه‌پردازی پرزرق‌وبرق. نتیجه، متنی است کوتاه اما سنگین، تلخ اما خواندنی، که برای خواننده‌ای مناسب است که به ادبیات جدی، روایت‌های درون‌نگر و کتاب‌هایی با فضای ذهنی و انتقادی علاقه دارد.

مشخصات کتاب انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور

صفحات
80
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
-
چاپ اول
-

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره اوراسیو کاستیانوس مویا

تصویر اوراسیو کاستیانوس مویا

اوراسیو کاستیانوس مویا

Horacio Castellanos Moya

اوراسیو کاستیانوس مویا نویسنده و رمان‌نویس اهل السالوادور است که بیشتر با نثر تند، طنز تلخ و نگاه انتقادی‌اش به سیاست و جامعه شناخته می‌شود. او در آثارش اغلب به تجربه‌های تبعید، خشونت، حافظه و بحران‌های آمریکای لاتین می‌پردازد. از کتاب‌های او می‌توان به «انزجار» اشاره کرد که با عنوان اصلی *Revulsion: Thomas Bernhard in San Salvador* منتشر شده است. این اثر نیز در امتداد همان فضای انتقادی و شخصیِ نوشته‌های او قرار می‌گیرد و از نمونه‌های شناخته‌شده کارنامه ادبی‌اش به شمار می‌آید.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور

افزودن جمله
تینا

@tinab · ۷ مهر ۱۴۰۵

«همه جای دنیا سیاستمدارها اهل کثافتکاری‌اند، اما توی این مملکت دیگر تا خرخره توی کثافت فرو رفته‌اند. باور کن کثیف‌تر از این‌ها هیچ جای دنیا پیدا نمی‌کنی. نمی‌دانم شاید چون خون آن صدهزار تا کشته را مکیده‌اند اینقدر کثیف شده‌اند. شاید هم تغذیه از رنج و سیاه روزی آن صدهزار مرده اینطور هارشان کرده. به خدا به عمرم سیاستمدارانی تا این اندازه غرق در جهل و خرافه ندیده‌ام. انگار عامدانه در برابر دانستن مقاومت می‌کنند. هر کس یک جو سواد داشته باشد فوراً می‌فهمد سواد این جماعت ته کشیده، چون به محض اینکه دهنشان را باز می‌کنند خودشان را لو می‌دهند و حالی‌ات می‌کنند که مدت‌هاست چهار خط کتاب نخوانده‌اند.»

صفحه ۱۷

تینا

@tinab · ۷ مهر ۱۴۰۵

«تقدیر عجب شوخی‌های هولناکی با آدم می‌کند.»

صفحه ۱۱

تینا

@tinab · ۷ مهر ۱۴۰۵

«از تشییع جنازه متنفرم. از اینکه بیایند بهم تسلیت بگویند حالم به هم می‌خورد. نمی‌دانم چی جوابشان را بدهم. آخر این چه رسمی است که وقتی یکی از کسانت می‌میرد یک مشت غریبه می‌آیند بغلت می‌کنند و ادای دوست‌های صمیمی را در می‌آورند؟ کاش هیچ کدامشان نمی‌آمدند. چرا باید با کسانی که اصلاً نمی‌شناسی دوستانه رفتار کنی؟ آن هم کسانی که بعداً هم هیچ وقت قرار نیست ببینی‌شان. اما به هر حال باید قیافهٔ سپاسگزار و شرمنده به خودت بگیری، طوری که خیال کنند از اینکه برای عرض تسلیت آمده‌اند از صمیم قلب ممنونشان هستی. نه که آدم اینجور وقت‌ها خیلی حال و حوصله محبت کردن به غریبه‌ها را دارد!»

صفحه ۱۰

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور

تینا

۱۴۰۵/۷/۱۰

این کتاب خواننده رو وارد ذهن آشفته، خشمگین و بی‌قرار شخصیتی میکنه که تقریبا از همه‌چیز بیزاره و تمام کتاب یک مونولوگ خشمگین و پیوسته‌ست. ولی مویا در این اثر فقط یک شخصیت بدبین خلق نمیکنه بلکه از انزجار به‌عنوان ابزاری برای زیر ذره‌بین بردن جامعه، فرهنگ، روشنفکری و حتی خودِ ادبیات استفاده میکنه. وگا کاکتر اصلی کتاب از همه‌چیز بیزاره، اما مسئله فقط فهرست کردن چیزهای نیست که دوست نداره، بلکه اون تقریبا هر پدیده‌ای رو به نشانه‌ای از انحطاط یک جامعه تبدیل میکنه! از یک غذای محلی به هویت ملی میرسه، از یک رفتار روزمره به وضعیت فرهنگی مردم و از یک تجربه‌ی شخصی به نقد کل ساختار سیاسی و اجتماعی کشور... اما آیا واقعا تمام جامعه همین‌طوره؟ به نظرم این یکی از مهم‌ترین ترفندهای مویاست! خواننده کم‌کم به جای اینکه فقط درباره‌ی السالوادور قضاوت کنه، شروع میکنه به قضاوت درباره‌ی خود وگا، و اینکه آیا اون واقعا جامعه‌اشو دقیق توصیف میکنه یا اینقدر در خشم خودش گرفتار شده که دیگه توان دیدن همه چیز رو نداره؟! قطعا بخش عظیمی از اونچه وگا درباره‌ی جامعه میگه درسته، اما شیوه‌ی بیانش انقدر افراطیه که اعتبار قضاوت‌هاشو زیر سؤال میبره و اون رو فردی خودشیفته و از خود راضی نشون میده! شاید قضاوت‌هاش درست باشه، اما وقتی همه‌چیزو محکوم میکنه، دیگه تفاوت بین خوب و بد، استثنا و قاعده، و حتی حقیقت و اغراق از بین میره! سؤال فقط این نیست که یک جامعه چقدر میتونه فاسد، ناآگاه یا مبتذل باشه؛ این هم یک سؤال بزرگه که آیا کسی که تمام جهان رو از پشت عینک انزجار میبینه، هنوز توانایی دیدن واقعیتو داره؟ وگا هجده سال از کشورش دور بوده، اما هنوز تمام ذهنش درگیر همون جاییه که ادعا میکنه تحملشو نداره! و حتی بعد از سال‌ها دوری، با جزئیات درباره‌ی همه چیز کشورش حرف میزنه. و به نظرم این تناقض نکتهٔ اصلی کتابه. آیا کسی که اینقدر از زادگاهش متنفره، واقعا از اون جدا شده؟ آدمی که دائم داره میگه هیچ علاقه‌ای به سرزمینش نداره، همچنان بخش بزرگی از هویت و ذهنیتش رو از همون سرزمین میگیره! وگا میخواد از سرزمینی که از اون بیزاره فاصله بگیره، اما برای تعریف کردن خودش هنوز به همون سرزمین نیاز داره! یه جورایی میشه گفت انزجار تو این کتاب نقطه‌ی مقابل تعلق نیست، بلکه شکل معکوس و بیمارگونه‌ای از همون تعلقه. پس سعی نکنید با تک‌تک حرف‌های وگا موافقت یا مخالفت کنید. به‌جاش ببینید که در چه لحظه‌هایی خشمش از نقد اجتماعی به وسواس شخصی تبدیل میشه. در نهایت، نفرت وگا فقط حمله به کشور خودش نیست؛ نوعی زبان جهانی برای بیان یک بیزاریه و همون‌طور که خود نویسنده هم در یادداشت انتهای کتاب میگه، هر کسی میتونه اون رو به کشورش تعمیم بده؛ پس جملات کتاب کاملا قابل لمسه :) و باید گفت این کتاب خوندنیه، نه صرفا به‌خاطر اینکه تمام حرف‌های راوی رو باید پذیرفت، بلکه به‌خاطر جسارت فرمی و تناقضی که در مرکز اثر قرار داره.