«-من لیلی را دوست دارم. +از کی تا حالا؟ -از سیزده مرداد پارسال. +بارکاللّه چه تاریخ دقیقی! لابد ساعتش را هم میدانی! +از ساعت سه و ربع کم:))»
دایی جان ناپلئون
My Uncle Napoleon
معرفی کتاب دایی جان ناپلئون
«دایی جان ناپلئون» رمانی طنزآمیز و تیزبین از ایرج پزشکزاد است که در فضای یک خانه اعیانی در تهران قدیم میگذرد؛ جایی که روابط خانوادگی، سوءتفاهمها، رقابتهای پنهان و نگاههای اغراقآمیز به دنیا، دستبهدست هم میدهند تا قصهای شیرین و فراموشنشدنی شکل بگیرد. روایت، با لحنی شوخ و کنایهدار، زندگی راوی نوجوان را در کنار داییجانِ خیالپرداز و خانوادهای پرهیاهو دنبال میکند. هسته مرکزی داستان، فقط یک ماجرای خانوادگی نیست؛ «دایی جان ناپلئون» تصویری هوشمندانه از بدبینی، توهم توطئه، تعصب و شیوه نگاه ما به واقعیت است. شخصیتها هرکدام با خلقوخوی خاص خود، از آدمهای اغراقکار و حسود تا عاشقان خام و بزرگمنش، فضایی میسازند که هم خندهدار است و هم تلخ و آشنا. همین ترکیب طنز، نقد اجتماعی و جزئیات دقیق زندگی روزمره، رمان را ماندگار کرده است. نثر روان و دیالوگهای زنده، این کتاب را به اثری خواندنی برای دوستداران طنز فارسی و رمانهای شخصیتمحور تبدیل کرده است. «دایی جان ناپلئون» در عین سرگرمکنندگی، لایههای عمیقتری از جامعه، خانواده و مناسبات انسانی را هم پیش چشم میگذارد و به همین دلیل، هم برای خواندنِ لذتبخش مناسب است و هم برای گفتگو و تأمل.
مشخصات این نسخه
جملههای ماندگار
نقلقولهای دایی جان ناپلئون
«-آدم چطور میفهمد که عاشق شده است؟ +واللّه، بابامجان..دروغ چرا؟..اونکه ما دیدیم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را میخواهی..آن وقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده ...وقتی میبینیش یک هُرمی توی این دلت بلند میشه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردند..همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طایی شدی ...خلاصه آرام نمیگیری مگر اینکه آن دختر را برات شیرینی بخورند.»
«مومنت، مومنت!!! این دفعه دیگه واقعا مومنت :)))»
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب دایی جان ناپلئون
۱۴۰۵/۵/۲۸
خوندنش خیلی طول کشید نه اینکه کتاب سخت خوانی باشه، نه. کتاب، خیلی روان بود. شخصیت پردازی قشنگ با یک پایان و جمع بندی عالی که برای یک کتاب طنز بهترین بود. این سوال اخرش در ذهنم ایجاد شد که واقعا براساس زندگی نویسنده بوده یا نه. بخش آخر کتاب برام جالبتر بود. هنوز هم نمیتونم با شخصیتهای داستان کنار بیام. هنوز هم با خیلی از مسائل اخلاقی کتاب و بی بند و باری به تصویر کشیده شده مشکل دارم. متاسفانه نسبت دقیق یه سری افراد رو متوجه نشدم مثلا عمو اسدالله دقیقا کی دایی جان ناپلئون می شد. کتاب مورد علاقه من نبود و احتمالا پیشنهادش نمی کنم شاید چون ژانر مورد علاقه من نبود. فکر نمیکنم شاهکار هم بوده باشه ولی در جای خودش جالب بود. شخصیت مورد علاقه ام هم که مشخصا میرزا اسدالله بود که در نهایت مشخص شد تراژدی جالبی پشت زندگیش بوده. خود بزرگ بینی و توهم دایی جان ناپلئون هم قابل توجه بود، اینکه چطور خودش رفته رفته دروغها و پزهایی که سعی می کرد به بقیه بقبولونه رو باور کرد اما هیچ کس اون رو باور نکرده بود.
۱۴۰۵/۵/۲۵
یه کتاب دیگه هم از ایرج پزشکزاد خوندم که متاسفانه توی بیبوک پیدا نشد. "ماشالله خان در بارگاه هارونالرشید" لطفا اضافه کنید، عالیه.















