خانه کتاب بی

لاشه لطیف

Tender is the Flesh

۴۲۷ بازدید

معرفی کتاب لاشه لطیف

«لاشه لطیف» رمانی تیره، تکان‌دهنده و عمیقاً هشداردهنده است که در جهانی نزدیک به آینده می‌گذرد؛ جهانی که در آن بحران غذا، اخلاق و انسانیت به شکلی هولناک به هم گره خورده‌اند. آگوستینا باستریکا با نثری سرد و دقیق، جامعه‌ای را می‌سازد که در آن مرز میان «مجاز» و «غیرقابل‌تصور» به‌تدریج فرو می‌ریزد و عادت‌های روزمره رنگی وحشت‌آور می‌گیرند. در مرکز داستان، شخصیتی قرار دارد که در دل این نظم جدید، ناچار است با واقعیتی اخلاقی و روانی روبه‌رو شود که هر روز بیشتر از دیروز او را فرسوده می‌کند. رمان بیش از آن‌که بر حادثه‌های بیرونی تکیه کند، بر فشار روانی، عادی‌شدن خشونت و ازهم‌پاشیدن وجدان انسانی تمرکز دارد؛ و همین باعث می‌شود فضای اثر مدام سنگین‌تر و نگران‌کننده‌تر شود. «لاشه لطیف» از آن کتاب‌هایی است که هم‌زمان می‌توان آن را در قالب علمی‌تخیلی، وحشت و رمان فلسفی خواند. اگر به رمان‌های کوتاه اما بحث‌برانگیز، تلخ و تأمل‌برانگیز علاقه دارید، این اثر شما را مدت‌ها بعد از تمام شدن هم رها نمی‌کند.

مشخصات کتاب لاشه لطیف

صفحات
199
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9786228404561
چاپ اول
2017

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره آگوستینا باستریکا

تصویر آگوستینا باستریکا

آگوستینا باستریکا

Agustina Bazterrica

آگوستینا باستریکا نویسنده آرژانتینی است که با رمان‌های تیره، هراس‌آلود و اجتماعی‌اش شناخته می‌شود. او در آثارش معمولاً به خشونت پنهان در ساختارهای قدرت، بدن، مصرف‌گرایی و مرزهای اخلاقی انسان می‌پردازد و همین نگاه، نوشته‌هایش را به متونی تکان‌دهنده و در عین حال تأمل‌برانگیز تبدیل کرده است. نثر باستریکا فشرده، تصویری و بی‌پرده است و اغلب فضایی می‌سازد که هم‌زمان آشنا و اضطراب‌آور به نظر می‌رسد. رمان «گوشت» از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست و نامش را در میان نویسندگان معاصر آمریکای لاتین برجسته کرده است. در نوشته‌های او، مسئله‌های اجتماعی و اخلاقی با تخیل ادبی جسورانه درهم می‌آمیزند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های لاشه لطیف

افزودن جمله
P

@parsabookish · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«بشر منبع شر در این جهان است . ما ویروس خودمان هستیم ‌.»

Sogand

@sogand · ۳ شهریور ۱۴۰۵

«میدونم وقتی بمیرم یکی گوشتم رو تو بازار سیاه میفروشه، برای همینه که سیگار میکشم و مشروب مینوشم، تا مزه ی گوشتم بد شه و کسی هیچکس از مرگم لذت نبره.»

صفحه ۴۹

qazal

@qazal.r · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«سرش را بالا می‌برد تا آب روی صورتش بریزد. دلش می‌خواهد قطرات آب شست‌وشوی پاک‌کننده‌اش باشند، اما می‌داند خاطرات آن‌جاست، همیشه خواهد بود.»

Hannah

@stayfree_hannah · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«آرزو می کند کاش می توانست به خودش داروی بی حسی بزند و بدون حس کردن چیزی زندگی کند.»

صفحه ۱۶

Hannah

@stayfree_hannah · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اگه بتونی فقط چند لحظه پرنده باشی، سقوط کردن دیگه مهم نیست.»

صفحه ۱۷۲

K

@kaejooo · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«همون گوشت فقط لذیذ تر»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۳ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

حلقه‌های این کتاب

مشاهده همه

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب لاشه لطیف

Parsa

۱۴۰۵/۵/۲۴

نثری روان که بی‌آنکه خودنمایی کند، آرام‌آرام تو را با عمیق‌ترین و دردناک‌ترین وجوه زندگی انسان روبه‌رو می‌کند؛ جایی که مرز میان زیبایی و وحشت، باریک‌تر از چیزی‌ست که تصور می‌کنی. قلم نویسنده عجیب بی‌رحم است؛ انگار خنجری در کمرت فرو کرده که هرچه بیشتر می‌خوانی، بیشتر در عمق وجودت می‌چرخد. نه می‌توانی خنجر را بیرون بکشی، نه کتاب را زمین بگذاری.

نگ

۱۴۰۵/۵/۲۹

ترسناکترین قسمت این کتاب این بود که بهت یاداوری میکرد انسان چجوری میتونه همرنگ جماعت بشه و یه کار کثیف که مشخصا کار غیر انسانی محسوب میشه رو چون بقیه هم انجام میدن نرمال ببینه و انجام بده.

qazal

۱۴۰۵/۵/۲۴

قراره تا صفحه اخر و خط اخر مقاومت و همرنگ بقیه نشدن رو نشون بده ولی بسته به خط اخر کتاب میبینیم که ایا میتونه تحمل کنه و به مقاومت ادامه بده یا تغییر رو میپذیره؟ بعدخوندنش دیگه ادم سابق نشدم ، ازون کتاباییه که بعدش به دیوار زل میزنی و فقط میخوای بدونی چرا؟ (خوش اقبالیه منه که زود خوندمش)

Kaejooo

۱۴۰۵/۵/۲۴

یک مثال قوی از قدرتی که رسانه ها در اختیار دارند