«چه برسر جمله های قشنگی می آید که وارد ذهن مان میشوند؟چطور مارا سرشوق می آورند، و بعد چطور معنای شان را ازدست میدهند،یا غریبه میشوند، یا خجالتآور،یا مضحک؟»
بندها
Ties
معرفی کتاب بندها
«بندها» رمانی از دومنیکو استارنونه است که در دل یک زندگی زناشویی به ظاهر معمولی، آرامآرام گرههای پنهان رابطه را بیرون میکشد. داستان با غیبت و بازگشت، با رنجِ فراموشنشدنیِ خیانت و با حافظهای که از خانه و آدمهایش جدا نمیشود، فضایی صمیمی اما اضطرابآلود میسازد. استارنونه در این رمان کوتاه، بیشتر از آنکه به حادثه تکیه کند، بر تنشهای عاطفی، سوءظنها، خشم فروخورده و پیوندهایی تمرکز دارد که هرچند گسسته به نظر میرسند، اما هنوز کامل پاره نشدهاند. شخصیتها در کشاکشِ عشق، دلخوری و نیاز به ماندن یا رفتن، چهرهای انسانی و باورپذیر پیدا میکنند. نثر کتاب دقیق، فشرده و روان است و همین باعث میشود «بندها» هم برای خواندنِ یکنفس مناسب باشد و هم برای فکر کردن بعد از تمام شدن. اگر به رمانهای روانشناختی، روایتهای خانوادگی و داستانهایی درباره پیچیدگیهای رابطه علاقه دارید، این کتاب میتواند انتخابی جدی و اثرگذار باشد.
مشخصات این نسخه
نسخهها و ترجمههای دیگر
جملههای ماندگار
نقلقولهای بندها
«آنچه گم ميشود، هميشه چیزی نيست كه بتوان پيدايش كرد؛ گاهی بزركترين فقدانها اصلاً قابل ديدن نيستند»
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب بندها
۱۴۰۵/۵/۲۷
نوشتن از این رمان کوتاه، با اون همه اتفاق و التهابِ پنهان در دلِ چند صفحه، برام کار سادهای نیست. بیشتر از ۱۰بار برای این کتاب نوشتم و پاک کردم وآخر سر به این نوشته ی کوتاه و گذرا بسنده کردم: رمان "بندها"اثر دومنیکو استارنونه؛ روایت یک جداییه،داستان مردی که همسر و فرزندانش رو ترک میکنه و سال ها بعد، وقتی دوباره به همون زندگی برمیگرده، هیچی تموم نشده و گذشته هنوز همون جاست و هر کدوم از اعضای خانواده به شکلی با اون زندگی میکنن استارنونه تو این کتاب، مرز بین عشق، عادت، خشم و تعهد رو اونقدر در هم میریزه که دیگه نمیتونی به راحتی بگی چه کسی قربانیه و چه کسی مقصر. هر کدوم چیزی رو از دست دادن و هر کدوم به شیوه خودشون زخمی به دیگری زدن. «بندها» بیشتر از اینکه درباره موندن یا رفتن باشه، درباره چیزهاییه که آدم ها بعد از رفتن هم نمیتونن از خودشون جدا کنن. بنظرم بعضی بندها برای نگه داشتن آدم ها ساخته نشدن؛ فقط اونقدر گره خوردن که دیگه نمیدونیم چطور باید بازشون کنیم. پ ن_ جعبهی آلدو را خیلی دوست داشتم؛ جایی برای خاطرات و چیزهایی که فقط خودش میدونست چه ارزشی دارن به نظرم بیشترمون یه جعبه از این جنس داریم، یا دست کم به داشتنش نیاز داریم؛ جایی برای خاطره ها، آدم ها و لحظه هایی که فقط خودمون میدونیم چه ارزشی دارن. چیزهایی که شاید نتونیم بهشون برگردیم، اما میتونیم گوشه ای از وجودمون نگهشون داریم؛ شاید برای اینکه زندگی، با همه ی تلخی و ناگزیریش، کمی قابل تحمل تر بشه
۱۴۰۵/۵/۲۳
این کتاب یک واقعه رو از دید سه فرد تعریف میکنه و واقعا برای من اینطور بود که با هر زاویه دیدی تازه میفهمیدم چرا این اتفاق افتاده
















