وی
Viy
معرفی کتاب وی
«وی» از نیکلای گوگول یکی از شناختهشدهترین داستانهای کوتاه کلاسیک روسی است که در مرز میان فولکلور، وحشت و خیال حرکت میکند. فضای اثر تیره، روستایی و خفقانآور است؛ جایی که باورهای عامیانه، ترسهای پنهان و مناسک مذهبی در کنار هم، جهان داستان را شکل میدهند. داستان با محوریت یک دانشجوی جوان و تجربهای هولناک در دل شب پیش میرود؛ تجربهای که آرامآرام از واقعیت روزمره فاصله میگیرد و به قلمرو هراس و ناشناخته وارد میشود. گوگول با نثری موجز اما تصویری، حالوهوایی میسازد که هم وهمانگیز است و هم رگهای از طنز تلخ و نگاه انتقادی او را در خود دارد. اگر به ادبیات کلاسیک روسیه، داستانهای کوتاه اثرگذار و روایتهایی با فضای تاریک و رازآلود علاقه دارید، «وی» انتخابی خواندنی است. این اثر بیشتر از آنکه صرفاً یک داستان ترسناک باشد، تجربهای ادبی از ترس، خرافه، ضعف انسان در برابر ناشناخته و مرز باریک میان ایمان و هراس است.
مشخصات این نسخه
جملههای ماندگار
نقلقولهای وی
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب وی
۱۴۰۵/۵/۲۴
کتاب توصیفات پیچ وتاب دار تداشت.بیشتر انگار کسی دقیقا جلوت نشسته و داره برات این داستان رو با یه لحن خیلی جالب تعریف میکنه. کتاب جوریه که انگار داری فیلم میبینی.کاملا میتونم تصور کنم اگه فیلمی قراره ساخته بشه دقیقا چه فضایی داره و حتی میتونم تصور کنم که فیلم برداری از چه زاویه ای قراره فیلم برداری کنه.واقعا خوندنش برام لذت بخش بود و اصلا نمیتونستم ازش جدا بشم یه جورایی خوندنش برام هیجان انگیز بود . واقعا تجربه متفاوتی به من داد . پیشنهادش میکنم و حتما بخونید
۱۴۰۵/۵/۲۸
اولین کتابی بود که از گوگول میخوندم و خیلی رندوم انتخابش کردم. من داستانهای ترسناک رو دوست دارم منتها این داستان بیشتر از جهت توصیفاتی که از مدرسه علمیه ، دانشجوهای این مدرسه ، دین و ایمان بینشون داشت برای من جذاب تر بود که بیشتر تو نیمهی اول داستان بهشون توجه شده بود. از نیمهی دوم بیشتر به سمت کابوسها و داستانهای ترسناک محلی میره. تصویرسازی خیلی خوبی داشت با وجود اینکه توصیفات چندان زیادی هم نداشت، انگار همه چی رو میتونستم جلوی چشمم ببینم. یکم داستان مبهم بود در خصوص اینکه «وی» چیه یا اینکه در نهایت اون دختر جادوگر چی بود و چطور این کارا رو انجام میداد ؟ منتها فکر میکنم شاید اگه آشنایی بیشتری با داستان های فولکلور روسی و قلم گوگول داشته باشین بیشتر ارتباط بگیرین. درکل کتابی نبود که خیلی به دلم بشینه ولی جالب بود و قطعا که مشتاق شدم باقی آثار گوگول رو هم بخونم.
۱۴۰۵/۴/۱۰
داستان کوتاه و قشنگیه. از اونجایی که داستان و افسانه ی محلیه که سینه به سینه بین مردم کشورشون نقل شده، خیلی نمیشه انتظار بالایی داشت.
۱۴۰۵/۵/۱۱
با من ارتباط برقرار نکرد یا من با آن:). تصاویرش هنوز هم واضح در ذهنم مانده، اما بعد از خواندن نفوس مرده و دماغ، انتظار دیگری از گوگول داشتم. اینبار بیشتر با یک افسانهی فولکلور طرف بودم که یک بار خوندنش برای من کافی بود.















