خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

واقعا لذت‌بخشه خوندنش! اگه از ادبیات فولک و شفاهی و داستان‌های معروف لذت می‌برین، قطعا بازگویی‌های این داستان‌ها هم براتون جذابه! این کتاب بازگویی داستان ملکه سرخ در آلیس در سرزمین عجایبه و بهترین بازگویی ماریسا میر. اگه دوستش داشتین قطعا مجموعه لونار هم بخونین!

سنگدل

شروعش می‌تونه خیلی گیج کننده باشه. نویسنده نه تنها از جریان سیال ذهن استفاده می‌کنه، بلکه حتی جریان ذهن چندین نفر رو می‌خونین و هیچ مرز خاصی وجود نداره و صرفا با اطلاعاتی که از شخصیت‌ها دارین می‌تونین تشخیص بدین الان کی داره افکارشو با شما به اشتراک می‌ذاره. می‌تونه برای تازه‌کارها کمی‌خوندنش سخت باشه.

جالبه ولی من انتظار بیش‌تری داشتم. برای خواننده‌ای که تازه این سبک رو‌ می‌خونه می‌تونه خیلی جذاب‌تر باشه.

سیرک شبانه
تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

من از خاک پای تو بالین کنم. /. ز فرمانت آرایش دین کنم ز. تو چشم آهرمنان دور باد. /. دل و جان تو خانه‌ی سور باد

شاهنامه
تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

اگر چرخ گردان کشد زین تو. /. سرانجام خشت است بالین تو

شاهنامه
تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

دریغ است ایران که ویران شود /. کنام پلنگان و شیران شود

شاهنامه

اتفاقاتی که باعث تغییر زندگی می‌شن ، نیاز نیست حتما یه اتفاق مهم و یا اتفاقی مرتبط با اون شرایط خاص زندگی ما باشه. هر اتفاق و هر سختی که در زندگی داریم می‌تونه باعث روشن شدن یک چراغ و یک تغییر توی مسیر زندگی ما بشه.

تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

نباشد بدایران ، تن من مباد / چنین دارم از موبد پاک یاد

شاهنامه

گرامشی، یک رهبر سوسیالیست اتحادیه‌ی کارگری را برای تمجید از پرولتاریا به مثابه‌ی طبقه‌ای «با دستانی پینه‌بسته و مغزی که با فرهنگ و بیماری مدرسی آلوده نشده است» به باد انتقاد گرفت. گرامشی اعتقاد داشت که طبقات استثمارشده بدون فرهنگ هرگز نمی‌توانند امیدوار باشند که نقش خود را در تاریخ یا حقوق یا وظایف خود را درک کنند. وی در ادامه توضیح داد که محرک آزادی و تغییر اجتماعی از فرایند «تأمل خردورزانه» نشئت می‌گیرد و به این دلیل است که «کار شدید انتقادی، نفوذ فرهنگی و گسترش ایده‌ها مقدم بر هر انقلابی قرار دارد…

دیدن جزئیات زندگی آدم‌ها یکی از مهم ترین ویژگی‌های قلم این نویسنده هستش. توصیفات و نگاهی که به اتفاقات ساده زندگی داره و اهمیت پشت این اتفاقات، باعث میشه که از خوندن کتاب خسته نشی.

مترجم دردها

حالا مالا هم مثل من از وطنش دور شده بود. آن‌هم فقط بخاطر ازدواج با من. حتم داشتم وقتی از هند بیرون می‌آمده، هیچ تصوری از جایی که می‌رود نداشته.

مترجم دردها

هر لحظه از زندگی می‌تونه یه قصه باشه. قصه ای که یا بخشی از گذشته ما بوده یا بخشی از آینده ما رو می‌سازه.

تاکسی سواری

به نظرم نازنین یکی از اون داستان‌هایی که ترسناکی‌اش بیشتر از اون اتفاقی که افتاده، از رابطه‌ای میاد که قبل از اون ساخته شده. چیزی که برای من خیلی جالب بود اینه که داستایوفسکی تقریباً همه‌چیز رو از زاویه دید شوهر تعریف می‌کنه. مردی که بعد از مرگ همسرش تازه شروع می‌کنه به مرور رابطه‌شون و توضیح دادن رفتار خودش. ولی هرچی بیشتر حرف می‌زنه، بیشتر حس می‌کنی شاید خودش هم دقیقا نمی‌دونه چه بلایی سر این رابطه آورده. به نظرم مسئله‌ی اصلی داستان فقط خودکشی نازنین نیست. مسئله ناتوانی دو آدم در فهمیدن و شنیدن واقعی همدیگه‌ست. شوهر به همسرش علاقه داره، ولی علاقه‌اش با غرور، مالکیت و نیاز به کنترل قاطی شده. از طرف دیگه نازنین هم بیشتر سکوت می‌کنه و همین سکوت، فاصله‌ی بینشون رو بیشتر می‌کنه. چیزی که داستان رو تلخ‌تر می‌کنه اینه که بعد از مرگ همسر، شوهر تازه شروع می‌کنه به فهمیدن چیزهایی که شاید اگر زودتر می‌فهمید، سرنوشت رابطه‌شون عوض می‌شد. و شاید مهم‌ترین سؤال کتاب برای من اینه: آیا ما واقعاً آدمی رو که دوست داریم می‌بینیم، یا فقط تصویری رو که خودمون از اون آدم ساخته‌ایم دوست داریم؟ و به زبان ساده ، به نظرم نازنین بیشتر از اینکه داستان یک خودکشی باشه، داستانِ یک رابطه‌ی شکست‌خورده و آدم‌هاییه که خیلی دیر متوجه می‌شن چقدر از هم دور بودن.

نازنین
تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

به گیتی به از راست نیست. / به از راستی هیچ اندیشه نیست

شاهنامه
ZZIKO@zikoجمله

به‌نظرم می‌رسد که او تا امروز به چشم آن شهبانوی باستانی به من نگاه‌ کرده ‌است، که در حضور بنده‌اش لخت‌ می‌شد زیرا او را آدم نمی‌شمرد. آری، اغلب پیش ‌می‌آید که مرا آدم حساب ‌نکند...

قمارباز
ZZIKO@zikoجمله

من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم ‌شد؟ فردا ممکن است باز از میان مُردگان برخیزم و زندگی نویی شروع ‌کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملاً در من تباه‌ نشده، کشف ‌کنم.

قمارباز

حس میکنم تو 60 سالگی باید بخونمش. برای الان یکم حوصله سر بر بود. روند داستان برای من خیلی آروم پیش میرفت.

ناشناس
تصویر پروفایل SabaSaba@saba279جمله

«حالت چطوره؟ بی‌مصرف‌ترین عبارت دوکلمه‌ای در دنیای ارتباطات. هیچ‌کدام از کسانی که این را می‌پرسند نمی‌خواهند جوابش را بدانند و هیچ‌کدام از کسانی که جوابش را می‌دهند حقیقت را نمی‌گویند.»

Never Lie

«در تمام زندگی‌ام تنها یک نفر بود که فکر کردم می‌تواند مرا بفهمد. یک نگاه، یک لبخند، و ناگهان حس کردم دیوارهای سرد دنیا ترک برداشت. اما همین فهمیده‌شدن، همان جرقه‌ی کوچک، مرا تا اعماق تاریک‌ترین تونل کشاند… و دیگر راهی به بیرون نبود.»

تونل