خاطرات،چه شیرین چه تلخ،همیشه منبع عذاب هستند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
آدم در هر وضعی چیزی مشابه وضع روحی خودش پیدا میکند،و همیشه هم همینطور است.
اگر ملودرام بود،همان لحظه باید از جایم بلند میشدم و نوشیدنیام را روی صورتش میپاشیدم،اما من هیچ وقت در بیان احساساتم اینقدر خوب نبودهام.
درست است که من او را بیشتر دوست دارم،اما شما از او خیلی بهترید.
هر روز که میگذرد بیشتر معتقد میشوم آدم ها شخصیت ناپایداری دارند و نمیشود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.
چه بد است که برای سوال های من جواب های معقول داری و من هم باید معقول باشم و جواب هایت را بپذیرم!
بنی آدم یعنی بنی عادت
شب سراب نیارزد به بامداد خمار
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
«احساس تنهایی در بین کسانی که هیچوقت قرار نبود دوستم باشن، کمتر دردناکه.»
وای ناستنکا... محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ
صورتم را به شانه اش گذاشتم و گفتم دلم می خواهد ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچ کس از عشق ما باخبر نشود. آدم ها حسودند، زمانه بخیل است، و دنیا عاشق کش است...
مصداق جامعه واقعی انسان ها🤍
در جایی میان برف ها قلب شکسته اش را میبیند که دو تکه شده. هر دو تکه میدرخشیدن و زیر ان همه برف سفید میتپیدند.
قرار بود زندگی ام را پس بگیرم. شاید ای اتفاق بلافاصله پیش نمیاید اما بلاخره پیش میاید.
دقیقا همون داستانی که با وصل شدن برق دوچرخه ثابت به نتفلیکس وتماشای فیلم اون فرد لاغر شد تمام موارد کتاب شدنی هست وپر از قاعده هاییه که تو همه جای زندگی میشه پیاده کرد
«وقتی تو خونه نیستی انگار هیچی روبه راه نیست»
«این روزها که صلحی ننگین حکم فرماست، خون، شیئی بیش از حد گران بها شده و افتخارات نژاد های بزرگ همچون قصه ای است که نقل می شود. » دراکولا
به هرکسی که حرفهایش را نمیفهمند انگ دیوانگی میزنند! عجب ذهن تنبلی!
پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟ ایدین گفت: دنبال خودم.
