در همهمهی نیازهای مردان، صدای تنهایی و بیکسی مرگان شنیده نمیشود آن زن که به دوش میکشد تمام درد و رنج را، بی آنکه دم بزند نه راه گریزی دارد و نه تاب ماندن کم نیستند چنین زنانی که هر چند خاموش، هر چند در پس پرده، ماندهاند و کمر خمیدهای خود را ستون کردهاند برای بقای خانواده و جگرگوشههایشان
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
اوایلش یکم گیج کننده است ولی واقعا آخرش جالب بود برام
داستان جالبی داشت من به شخصه نتونستم پیش بینی کنم
یه کتاب سورئال باید این سبک و دوست داشته باشی تا کتاب رو دوستش داشته باشی
یه کتاب آروم و لطیف
عالی بود واقعا آخرش به فکر فرو میرید
جالب بود دوستش داشتم اوایل داستان نمیتونی حدس بزنید ولی بعدش میشه فهمید که چی میشه اخذ داستان
کم حجم بود ولی خیلی جذاب نبود مثل بقیه کارهای این نویسنده
کتاب و دوست داشتم شاید برای خیلی ها سنگین باشه ولی جایی که نشستن اهل خونه و از خودشون گفتن برای من خیلی قشنگ بود
سمفونی مردگان روایت خانوادهای است که در آن، نشنیدن صدای یکدیگر و نپذیرفتن تفاوتها، آدمها را به جای نزدیکتر شدن، به سمت تنهایی و فروپاشی میبرد، داستان انسانهایی که گاهی پیش از مرگ، آرامآرام از زندگی و خودِ واقعیشان دور میشوند. تراژدی آیدین از جایی شروع شد که خانه، به جای اینکه پناهگاه او باشد، به اولین جایی تبدیل شد که مجبور شد در آن با خودش بجنگد.
توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم، تباه میشویم
برای کسایی که کتاب خوندن براشون آسون نیست به شدت پیشنهاد میشه
عالیه ولی جلد اولش و سیستم اخلاقی آلساندرا رو بیشتر دوست داشتم تا روایت خواهرش⭐️🌸
شاهکار ترین.... آلساندرا و کلایس جذاب🍇🍈
وایب اینو میده که انگار اولین بار و به طور کلی وکلاسیک از گونه خون آشام ها صحبت بشه من دوسش داشتم🩷🍉🍓
میتونه در کل جالب باشه ولی اینکه چند تا جمله تکست وار بخواد تبدیل به کتاب بشه یکم عجیبه📚
از هر لحظه خوندنش لذت بردم وحتی بعدش فیلمشو هم دیدم اما پیشنهادم اینه که الویتتون خوندن کتاب باشه اول تا فیلمش🩷📚
رمانی عاشقانه که سختی ها و مشکلاتی که یک جنگ برای آدم ها به ارمغان میاره را به زیبایی روایت کرده . مشکلات یه مادر ، یک زن عاشق ، یک برادر ، یک همسایه و ... زمان گذشته ی داستان خیلی جذاب تر ولی زمان حال مقداری حوصله سر بر و کند جلو رفت اما وصل شدن این دو زمان و این دو زن که کاملا باهم غریبه بودند ، بهم دیگه برام جالب بود
دیدم نمی خواهد به سوال جواب بدهد، اصرار کردم: وقتی دهان بسته می شود، حرف مهمی برای گفتن وجود دارد.
داستان درباره زنی است که دنبال پدر و مادر واقعی خودش می گرده. کلا یکم حالت کتاب روحانی طور بود. نمی دونم چطور بگم ولی دیگه از حالت اعتدال خارج شده بود. چون به اینجور چیزا معتقد نیستم، زیاد نتونستم باهاش ارتباط بگیرم.
