خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

در خوشبختی نوعی انکار خشن واقعیت را می دیدم. به مردم می نگریستم و مبهوت بودم که چرا متوجه بی مفهومی زندگی نمی شوند.

ما با دست خودمان سرنوشتی می بافیم تا از اضطراب ناشی از این واقعیت که هر حکمتی در زندگیمان هرچند اندک، ساخته ی خود ماست، نجات پیدا کنیم و فراموش می کنیم که طوماری و طبعا سرنوشت از پیش مقدر شده ای وجود ندارد.

تصویر پروفایل SinaSina@sinasdجمله

همیشه مشتاق بمان، همیشه جسارت نادان بودن را داشته باش

استیو جابز

اگر ناپاکی جسمی و اخلاقی را از جایی برانیم، خود را به جای دیگر منتقل میکند. باید صبر کرد تا خود این ناپاکی از آنجا پر بکشد.

اتاق شماره 6

اگر زندان و تيمارستان هست، پس كسى هم بايد درآن ها باشد. شما نباشيد، من نباشم، يك شخص سومى پيدا مى شود. صبر داشته باشيد، زمانى در آینده‌ی دور زندان ها و تيمارستان ها ديكَر وجود خارجى نخواهند داشت، ديگر نه ميله اى رو پنجره ها مى بينيد، نه لباس بيمارستان. مطمئنا چنين زمانه اى دير يا زود مى رسد.

اتاق شماره 6

ولی دکارت سعی داشت از همین نقطه صفر جلو رود.‌به همه چیز شک کرد،و این شک تنها چیزی بود که یقین داشت و در این حال چیزی به فکرش رسید:یک چیز مسلم است و آن شک کردن اوست و وقتی شک میکند،حتما می‌اندیشد،حتما موجودی اندیشمند است یا آن‌گونه که خودش کفت: کوگیتو ارگو سوم. -یعنی؟ می‌اندیشم،پس هستم.

دنیای سوفی
تصویر پروفایل AsalAsal@asalvtجمله

آنچه گم ميشود، هميشه چیزی نيست كه بتوان پيدايش كرد؛ گاهی بزركترين فقدانها اصلاً قابل ديدن نيستند

بندها
تصویر پروفایل AsalAsal@asalvtجمله

مردم همین بوده اند؛تنفر در آن ها بیداد میکرد اما آن ها به وعده چیزهایی که شکم شان را سیر کند،دهان این همیشه گشنگان طمع کار را بسته‌ند

پزشک دهکده
تصویر پروفایل AsalAsal@asalvtجمله

هیچ‌کس در یک سیستم ناعادلانه، واقعاً بیرون از دایره‌ی آسیب نیست

اتاق شماره 6

شاعر آمریکایی، جان گرین لیف، میگوید: «ناراحت کننده ترین کلماتی که ممکن است نوشته شود یا گفته شود این است که: شاید او باید این‌گونه میبود.»

خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»

خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»

پس ادامه می‌دیم، مثل قایق‌هایی که برخلاف جریان آب پارو می‌زنن…

گتسبی بزرگ