«مرگ ایوان ایلیچ» برای من فقط داستانِ مرگ یک انسان نبود؛ بیشتر شبیه آینهای بود که آدم را وادار میکند لحظهای بایستد و از خودش بپرسد: آیا واقعاً همانطور که باید زندگی میکنم؟ تولستوی خیلی آرام و بدون اغراق، آدم را با حقیقتی روبهرو میکند که شاید همیشه از فکر کردن به آن فرار میکنیم؛ اینکه ممکن است سالها زندگی کنیم، اما تازه در آخرین لحظه بفهمیم چه چیزهایی واقعاً ارزشمند بودهاند. کتابی کوتاه، سنگین و تأملبرانگیز؛ از آن داستانهایی که بعد از تمام شدنش، خودِ کتاب تمام نمیشود و مدتها در ذهن آدم ادامه پیدا میکند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
هنوز نخوندمش😔
نویسنده بدون پیچیدگی و سردرگم کردن خواننده ، بسیار واضح در مورد نوع تفکر توضیح داده .بسیار روان و ساده انواع خطاهای شناختی و تصمیم ها و قضاوت های سطحی ما را رو توضیح میده
من از کتاب های سوررئال خوشم نمیاد برای همین دوسش نداشتم.
کتاب جالبی به نظر می رسه.
کتابی که به هیچ وجه نمیتونیم انتهای اون و پیشبینی کنیم،پیشنهاد میشه خیلی قشنگ بود.
کل مجموعه رو خوندم برای من جالب بود به جز جلد اخر که هی راوی داستان عوض میشد
هم کتاب و هم ترجمه بینظیره .فقط یک نکته مهم هست ،اونم اینکه حتما حتما مجدد کتاب رو بخونید بار بعدی فهم عمیق تری خواهید داشت
پیچش های داستانی نسبتا مناسب و کتابی که من رو به دنبال خودش میکشوند، توی این زانر گزینه های بهتر همیشه پیدا میکنید، ولی خوندن این کتاب هم سرگرم کننده بود برای من.
غم و بیچارگی اگر کتاب بود،میشد جای خالی سلوچ.
از سری کتاب های مورد علاقه ام،خیلی دوست داشتنیه و میشه گفت ژانر رازآلودی هم داره.
من خیلی دوسش داشتم، چون آسیای شرقی برای خودم درکل جذاب هست، این رو هم دوست داشتم اگر وسط کتابای دیگه میخواید استراحت کنید، گزینه خوبی توی ژانر فانتزیه، ولی از این بهتر، کتاب دختر مهتاب بود
داستان هایی از زندگی آدم ها با پشیمونی هاشون،خیلی دوسش داشتم.
من نتونستم باهاش ارتباط بگیرم.
یکی از قوی ترین پلات توئیست هارو داشت! آخر کتاب قراره به دیوار زل بزنید و چند دقیقه هیچی نگید خیلی خوش گذشت خوندنش.
خیلی طولانی بود ولی بامزه بود.
کتاب های زویا پیرزاد بوی شیرینی میده،بوی بارون و رهگذرای تو خیابون که چتر به دست قدم میزنند.انگار داری دفتر خاطرات میخونی و من عاشق قلمشم.
این کتاب در واقع یه تمثیل از خود زندگیه. اینکه ما همیشه زیر نظریم، همیشه مقصرم، ولی هیچوقت نمیفهمیم قانون دقیقا چیه. کافکا به طرز عجیبی ترس آدمی رو از نادانی و سیستم نشان میده. پایانش هم تلخه؛ انگار که تقصیرت هرچی باشه، بالاخره مجازات میشی. کتابی که بهت میگه زندگی یه دادگاهه که هیچوقت قرار نبود توش برنده بشی. ولی جذابیتش در همون گمگشتگی و سوالهای بیپاسخیه که تا هفته ها توی ذهنت میمونه.
خیلییی باحال بود پیش بینی کردنش سخت بود دوسش داشتم
حتماً آدمها بیشتر از اینکه بخواهند مورد دوست داشتن قرار بگیرند میخواهند درک شوند...
