یک مثال قوی از قدرتی که رسانه ها در اختیار دارند
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
ایدهی کتاب جذابه و شروعش هم خیلی خوب بود، ولی هرچی جلوتر رفتم حس کردم پیام اصلیش زیادی تکرار میشه و داستان کمکم قابلپیشبینی میشه. با این حال بعضی قسمتهاش واقعاً دوستداشتنی و تأملبرانگیز بود. در مجموع از خوندنش پشیمون نیستم
جذابیت قلم این نویسنده به شکلیه که تمام نوشته هاش رو میتونی به تصویر ببینی و خیال پردازی باهاش کار راحتیه این کتاب خیلی عاشقانه و لطیف
یک داستان کوتاه جذاب با طنزی گیرا، همسو با حکایتی از روزگاری نه چندان دور.
یادمون میندازه فساد حاصله طمعه
این کتاب رو باید خوند. هرچقدر به نظر سیاه بیاد اما باید خونده بشه حتی شده چندبار
چهارپا خوب دو پا بد
با این کتاب ا هاروکی موراکامی آشنا شدم و واقعا یکی از خوش قلم ترین نویسندههاست برای من. نوشتهها و داستانها ممکنه خیلی ساده به نظر بیان اما برای درک عمق موضوع احتیاج به تعمق داره.
کلا سری کتاب هاش همشون دوست داشتنی و حال خوب کنن😍 یه سری جمله هاش عمیق و پر مفهومن. نقاشی های زیباش جلوه اش رو چند برابر میکنه
آثار فردیک بک من رو دوست دارم چون یک حس شیرین بهم میده که هنوز هم میشه به آدمها امید داشت. در این کتاب حتی منفیترین شخصیت هم ناامیدم نکرد
حتی اگه هوش مصنوعی نوشته باشه دمش گرم خیلی قشنگ بود🥹
قشنگه ولی یه نقطه ضعفی که داره برای خواننده های امروزی ریتم کندش و کلمات قلمبه سلمبهش میتونه اذیت کننده باشه
کتاب فوق العاده ای بود در سطح خودش بنظرم عالیییییی بود و ارزش خواندن را داشت و اگر بخوام دربارش بهتون بگم داستان قوی داشت و پایان فوق العاده خاصی داشت که خودش یک بحث جداگانه داره .... درکل کتاب خاصی بود برای من شروع همه چیز بود !
کتاب با داستانی متفاوته و حجم کمی هم داره ولی پایانبندی کتاب اصلا منطقی نیست
فضای این کتاب از آثار دیگهی جین آستین متفاوت تره، یک دختر با اعتقاد و تعصبات خودش روبرو با یک پسر از خانواده پولدار و پوچ و جزئیات جذاب. چیزی که توی آثار جین آستین میدرخشه تفکرات قدرتمند یک دختر در قرن ۱۹ انگلستان با قوانین مردسالارانهست.
وقتی این کتاب رو میخوندم در هر صفحه این سوال برام مطرح بود که "چرا" و صفحات پایانی جواب این چرا بود که هیچوقت فکرش رو نمیکردم انقدر دردناک باشه
من با این کتاب گریه کردم.
یک داستان تمام عیار
از همون روایت های جذاب قلبم جین آستینِ که با ظرافت نوشته شده.
این کتاب برای من واقعاً ترسناک بود. انگار یه پنجره رو به زندگی خودم باز کرد و از منظرهای که پشتش دیدم ترسیدم. عجیب اینه که بعد از تموم شدن کتاب، برای من تازه شروع شد. من کجای زندگیمم؟ آیا دارم پاسبانی میدم؟ منتظر چیام؟ تاتارها میان؟ اصلاً مهمه بیان؟ من چرا اینجام؟ انتخاب کردم یا عادت !؟ و از کجا معلوم درست جایی ایستادم که باید؟
