همه مردم قدرت خداوند را دارند اما هیچکس از آن استفاده نمیکند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
به تصویر کشیدن همچین عشقی از نظرم جالب نبود؛ نمیشه کسی که ترک کردی بعد یکسال دلایل ترکش رو فراموش کنی و برگردی
خیلی قشنگ بود، کلا مجموعه قشنگیه خیلی دوسش داشتم
اکثرا کتاب های سنگین روانشناختی و قلم های تلخ و سیاه رو دوس دارم کتابایی که با فلسفه و متن های ادبی سنگین مغزتو ذوب میکنن، شازده کوچولو یه کتاب شیرین و نرم بود که واقعا با خوندش میشه به افکارت ارامش و استراحت داد میشه تو دنیای شازده کوچولو زندگی کرد تجربه و کرد یاد گرفت با حجم کمش تاثیر بزرگی داره
ولی چیز چندانی از آن روزها نگفتم. آدمی فقط میتواند چیزی را وصف کند که تاب به خاطر سپردنش را دارد. نمیتوانی ضربات چکشی را توصیف کنی که مغزت را متلاشی میکند.
کتاب خوب و با نمکی بود، از اینکه میتونستم خیال کنم که شبا خودم میرم خواب هام و از یک فروشگاه میگیرم باعث میشه هیجان زده بشم
- به من طلسمی بده تا زیبا شوم - تنها طلسم لازم چشمان یک عاشق است؛ درچنان چشمهایی شما به حدکافی زیبا هستید
او بی ان که به من نگاهی بیندازد مرا وادار ساخته بود دوستش بدارم
کتاب کوتاه و خوبی بود ولی اونقدر که ازش تعریف میکردن جذبم نکرد.
آدمها به کارهای کثیف و شرمآور هم عادت میکنند…
تقریبا روان و قابل درکه راحت میشه باش تا حدودی ارتباط برقرار کرد ولی خب نمیشه اصن با شاهکار های داستایفسکی مقایسه کرد ، ارزش خوندن داشت اینکه بعد از خوندن متوجه میشی توی این زندگی مدام درحال قمار کردنی و قمار به میز و بازی محدود نیست ،
… هرکس خود را به امیدی فریفته بود
هر کاری رو که دلت نمیخواد انجام نده، یا اجازه نده که هر کسی بهت بگه باید چیکار کنی، خودت تصمیم بگیر هر چی باشه زندگی خودته.
«بازی ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه، حتی اگه یه مهرهٔ سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده..»
در این اثر ما با داستان کسانی روبرو هستیم که گویی تمام عمرشان را در حال گمگشتگی گذراندهاند و حالا در فصل ریزش، سعی میکنند تکههای گمشدهی روحشان را در دیگری پیدا کنند. روایت کتاب هم شبیه به یک گشت و گذار در خاطرات و زخمها است. تحلیل من از این اثر این است که نویسنده به خوبی توانسته است لحظات درک متقابل را به تصویر بکشد؛ آن لحظاتی که دو انسان میفهمند تنهاییشان شبیه به هم است. اما در عین حال، تمرکز بیش از حد روی این حالات درونی و توصیفات احساسی، باعث شده که پیشبرد خود داستان و اتفاقات بیرونی، کمی کمرنگ شود. در واقع، ما با یک روایت استاتیک روبرو هستیم که در آن حس بر اتفاق پیشی گرفته است. اثری است که در لمس ظرافتهای عاطفی موفق است، اما شاید در ساختار داستانی، جسارت کافی برای ایجاد یک تحول عمیق را نداشت.
به شدت عاشق فیلم و کتابشم. داستان فیلم و کتاب تا حدی باهم تفاوت داره ولی در اینکه جفتشون شاهکارن هیچ تردیدی وجود نداره. با این حال اگه کتاب رو نخوندید و فقط فیلم رو دیدید در حق خودتون ظلم کردید.
موقع خوندن این کتاب سن کمی داشتم. برای مادرم خریدمش در واقع ولی ال خدم خوندمش. یادمه دوستش داشتم ولی دلیل رفتار های شخصیت اصلی رو گاهی درک نمیکردم. هنوز هم نمیخوام درکش کنم و نمیتونم بهش به یک دید و بعد عمومی نگاه کنم. برداشت شخصیم اینه که اون دوران واقعا ارزش اون همه تعریف و ترند شده رو نداشت. برای نوجوون ها هم اصلا مناسب نبود.
من اول فیلم این کتاب رو دیدم و بعد کتابش رو خوندم. جفتش بی نظیره و من تا مدت ها درگیر داستان این کتاب بودم و اینکه چقدر زمان میتونه برای تک تک ما کوتاه باشه. عاشق این کتابم.
فکر کنم تنها کتابیه که چندبار خوندمش.
داستان روان و خوشخوان به نظر من قشنگ بود مشتاق ادامه دادنش بودم یه مقدار پایانش میتونست جذاب تر باشه
