خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

من هم از آدم‌های مغرور خوشم می‌آید. مغرورها به‌خصوص وقتی جذاب‌اند که دیگر مطمئنی روی‌شان تسلط داری. مگر نه؟ آه، ای‌آدمیزاد پست فطرتِ نابکار! آخ که چه کیفی می‌کردم!

نازنین

خیلی دوسش داشتم، خیلی کتاب روانی بود و خوندنش راحت و لذت بخش بود، اما به نظرم خیلی قوی تر میتونست نوشته بشه، چون بیماری کارکتر داستان یکی از موارد جالب برای خودم بود، این کتاب برام لذا بخش بود، امیدوارم کتاب های بهتری با این موضوع نوشته بشن.

بادام

کتاب کوتاهی بود ولی جمله به جمله کتاب زیبا و ماندگار بود.عجیب این کتاب به دل میشینه و جملاتش تا مدت ها تو ذهنت میمونه.

شب های روشن
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

آخ که آدمیزاد چه‌قدر خوب متوجه پَستی و دنائت می‌شود!

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

مدام تلاش می‌کنم افکارم را جمع‌وجور کنم، آنا نمی‌توانم. امان از جزئیات، ای‌امان...

نازنین

تنها یک مسئله فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی ارزد در واقع پاسخ صحیح است به مساله اساسی فلسفه. باقی چیزها، مثلا اینکه جهان دارای سه بعد و عقل دارای نه یا دوازده مقوله است مسائل بعدی و دست دوم را تشکیل می دهد. این ها بازی است. نخست باید پاسخ قبلی را داد.

اسطوره سیزیف

من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و نسبت به همۀ موجودات احساس نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن

کالیگولا

+ دیگه رو صفحه‌ی شطرنج تنها نیستین، یه سرباز بهتون ملحق شده. - تو هیچوقت یه سرباز ساده نبودی.

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

مدام راه می‌روم و راه می‌روم و می‌خواهم و مسئله را برای خودم روشن کنم. شش ساعت تمام است که می‌خواهم سر دربیاورم اما عاجزم از جمع‌وجور مردن افکارم شاید دلیلش این است که مدام راه می‌روم و راه می‌روم... ماجرا از این قرار است.

نازنین

این کتاب رو خیلی سال پیش خوندم، برای نوجوون هایی که سردرگم باشن شاید بد نباشه. ولی اگر دنبال توسعه فردی و شخصیتی هستین پیشنهادش نمیکنم، هیچ توصیه عملی و کاربردی ای نداره، به جاش از نشر ثروتمندان خودساخته و از دوره های آقای محمدمهدی ربانی میتونید استفاده کنید که بسیار کاربردی و نقشه راه هستن، اما خب توصیه ها و جملات تلنگری بدی هم نداشت، فقط درقالب تجربه های شخصی و یک کتاب طولانی آورده شدن، کاملا کتاب زردی نیست از نظر من ولی کاملا خوب هم نیست.

روایتگر یک عشق بیمارگونه و ادم سمی. دختری که پر از امید و زندگیه.در تمام لحظات سختی که داره از سر میگذرونه هنوز هم امیدواره،هنوز تلاش میکنه،و هنوز زندگی میکنه.در تاریک ترین روز های زندگیش باز هم امید داشت.کتاب خیلی پر تعلیقی بود.یک لحظه امیدوارت میکرد،لحظه بعدی باعث میشد اشک بریزی.پایان عجیبی داشت.در کل کتاب جذابی بود.اگر روحیه خیلی حساسی دارین سمتش نرید.

کلکسیونر

"فکرش را بکنید وقتی دارید از روی پل رد می شوید، یک نفر خودش را در آب بیندازد. آن وقت از دو حال خارج نیست. یا شما برای نجاتش خود را در آب می اندازید و در فصل سرما به عواقب بسیار سختی دچار می شوید؛ یا او را به حال خودش می گذارید و می روید. ولی... شیرجه های نرفته گاهی کوفتگی های عجیبی به جا می گذارد!"

سقوط

این کتاب ترسیم گر زندگی مردمی است تهی دست که در روستایی ساحلی در جنوب ایران زندگی می کنند و چیزی جز دریا و نخل ندارند. این مردم بدون هیچ ثروت و سرگرمی روزهای خالی از لطف خودشان را می گذرانند و از کاه کوه می سازند. اگر می خواهید به میزان خرافاتی بودن مردم ایران پی ببرید، این کتاب عالیه.

ترس و لرز

داستان متوسطی است درباره یک پزشک که برای فراموش کردن شخصی تهران رو ترک می کند و به روستایی دور افتاده پا می گذارد. آدم رو یاد فیلم های ایرانی دهه 80 می اندازد. برای وقت گذروندن بد نیست ولی به نظرم آقای ساعدی کتاب های بهتری هم دارد. مثل آشغالدونی و کتاب ترس و لرز

تاتار خندان
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

جلو آینه به خودم میگفتم: «درذ تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده... و اگر گریه بکنی یا اشک‌از پشت چشمت درمی‌آید یا اصلا اشک درنمی‌آید!»

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

جلو آینه به خودم میگفتم: «درذ تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده... و اگر گریه بکنی یا اشک‌از پشت چشمت درمی‌آید یا اصلا اشک درنمی‌آید!»

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

آیا برای هر کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به قدری در فکر غوطه‌ور بشود که از زمان و مکان خودش بی‌خبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند؟ آن‌وقت بعد باید کوشش بکند برای اینکه به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود ـ این صدای مرگ است.

بوف کور