صدرا
@sad_mkh
...I'm a melancholy man, That's what I am https://www.goodreads.com/sad_mkh https://t.me/Melenzzi http://boxd.it/dvwu3
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
کتابخوان جدی
silverبه ۷۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

رباعیات خیام نیشابوری
عمر خیام

دیوان اشعار پروین اعتصامی
پروین اعتصامی

دیوان اشعار فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد

جزء از کل
استیو تولتز

هرگز دروغ نگو
فریدا مک فادن

هنر خوب زندگی کردن
رولف دوبلی

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

انسان در جست و جوی معنا
ویکتور فرانکل

یک بعلاوه یک
جوجو مویز

هر دو در نهایت می میرند
آدام سیلورا

سیزده دلیل برای این که
جی اشر

داستان های کوتاه کافکا
فرانتس کافکا

محاکمه
فرانتس کافکا

مسخ
فرانتس کافکا

سوء قصد به ذات همایونی
رضا جولایی

چشمهایش
بزرگ علوی

راهنمای مردن با گیاهان دارویی
عطیه عطارزاده

مثل خون در رگ های من
احمد شاملو

وغ وغ ساهاب
صادق هدایت

زنده به گور
صادق هدایت

سه تار
جلال آل احمد

مدیر مدرسه
جلال آل احمد

غرب زدگی
جلال آل احمد

خون خورده
مهدی یزدانی خرم

سرخ سفید
مهدی یزدانی خرم

دیوان عطار
فرید الدین عطار نیشابوری، جهانگیر منصور

استخوان خوک و دست های جذامی
مصطفی مستور

حفره
محمد رضایی راد، ملانی چنگ

عشق روی پیاده رو
مصطفی مستور

از پشت میز عدلیه
امین تویسرکانی

نون والقلم
جلال آل احمد

مجمع الوحوش
عطیه عطارزاده

پاییز فصل آخر سال است
نسیم مرعشی

برباد رفته
مارگارت میچل

آذرباد
نسیم مرعشی

آهستگی
میلان کوندرا

شوخی
میلان کوندرا، میلان کوندار، تری ایگلتون

بار هستی
میلان کوندرا

بیمار خاموش
الکس میخائلیدس، الکس مایکلیدیس

دختری که رهایش کردی
جوجو مویز

نون نوشتن
محمود دولت آبادی

شوهر آهو خانم
علی محمد افغانی

خدمتکار
فریدا مک فادن

Never Lie
فریدا مک فادن

بخش دی
فریدا مک فادن

سلوک
محمود دولت آبادی

طریق بسمل شدن
محمود دولت آبادی

جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی

بنی آدم
محمود دولت آبادی

تهوع
ژان پل سارتر

دست های آلوده
ژان پل سارتر

مگس ها
ژان پل سارتر

سن عقل
ژان پل سارتر

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

آدم خواران
ژان تولی

سمفونی مردگان
عباس معروفی

موش ها و آدم ها
جان اشتاین بک، جان استاین بک

Burmese Days
جورج اورول

دختر کشیش
جورج اورول

1984
جورج اورول

قلعه حیوانات
جورج اورول

مزرعه حیوانات
جورج اورول

اسطوره سیزیف
آلبر کامو

کالیگولا
آلبر کامو

مرگ شادمانه
آلبر کامو

مرگ خوش
آلبر کامو

حکومت نظامی
آلبر کامو، خوسه دونوسو

آدم اول
آلبر کامو

خموشان
آلبر کامو

The first man
آلبر کامو

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن، تی. جی نیومن

عشق در زمان وبا
گابریل گارسیا مارکز

پاییز پدرسالار
گابریل گارسیا مارکز

صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز، گروهی از دانش آموختگان دانشگاه هاروارد، گابریل کارسیا مارکز

جاناتان مرغ دریایی
ریچارد باخ

باشگاه پنج صبحی ها
رابین شارما

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی

یادداشت های زیرزمینی
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوفسکی

قمارباز
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فئودور داستایوفسکی

برادران کارامازوف- قابدار
فئودور داستایفسکی

بیچارگان
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، آلاسدایر گری

یک اتفاق مسخره
فئودور داستایفسکی

یادداشت های خانه بی روح
فئودور داستایفسکی

خاطرات خانه اموات
فئودور داستایفسکی

همزاد
فئودور داستایفسکی، ژوزه ساراماگو

رویای آدم مضحک
فئودور داستایفسکی

نازنین و بوبوک
فئودور داستایفسکی

همیشه شوهر
فئودور داستایفسکی

ابله
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی

یادداشت های زیرزمین و شب های روشن
فئودور داستایفسکی

رویای عموجان
فئودور داستایفسکی

تمساح
فئودور داستایفسکی

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی، فیودور داستایوسکی

رویای یک مرد مضحک و کروکودیل
فئودور داستایفسکی

قلب ضعیف و بوبوک
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایفسکی

نازنین
فئودور داستایفسکی

عادت های اتمی
جیمز کلیر، جیمز کلییر

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

سعادت زناشویی
لئو تولستوی

رستاخیز
لئو تولستوی

جنگ و صلح
لئو تولستوی

آناکارنینا
لئو تولستوی، لئون تولستوی

پدر سرگی
لئو تولستوی

بابا سرگی و دو داستان دیگر
لئو تولستوی

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیف تالستوی، لیو تالستوی

بیگانه
آلبر کامو

طاعون
آلبر کامو
آخرین نظرها و امتیازها

از اون کتاباییه که حال و هوای خوبی داره

ضمن احترام به سلیقه بقیه یکی دیگه از اون کتابای مزخرف پرفروش و ترند شده که واقعا درک نمیکنم این همه تعریف و تمجید برای چیه به جای اینکه یه رمان احساسی درباره این بیماری خاص باشه تبدیل شده به یه کتاب فانتزی بچگونه که پر از اتفاقات تخیلی و غیر منطقیه که تو قصه های پریون هم رخ نمیده همشون با هم

حیف کاغذ، حیف وقت، حیف پول صد رحمت به اون کتاب گیاهان دارویی

و اندوه، نخستین همدم بشر بود.

مدت ها پس از دیدن فیلم بر باد رفته - که درود خدا بر ویکتور فلمنیگ بزرگ، ویوین لی زیبا و کلارک گیبل دوست داشتنی باد- تصمیم گرفتم که کتابش را هم بخوانم تا ببینم چرا این اثر همواره جزو بهترین داستان های تاریخ به شمار می رود دلیلش واضح است اول توجه فوق العاده به جزئیات به حدی که اگر کسی بخواهد بیوگرافی خودش را هم بنویسد نمیتواند انقدر موشکافانه عمل کند دوم شخصیت پردازی قوی و موثر سوم پیش بردن یک داستان عاشقانه در دل وقایع تاریخی و توجه به هردو به صورتی که این توجه باعث کاسته شدن از کیفیت بخش دیگر نمی شود

سخته نوشتن راجع به آذرباد و احساسات دوگانهای نسبت بهش دارم از یه طرف ایرادات قابل توجهی بهش وارده: استفاده از اصطلاحات سطحی که آدم فکر میکنه از هوش مصنوعی یا حتی گوگل ترنسلیت گرفته شدن "به غم نزدیک بودم" اصرار بیش از حد نویسنده به القای تلخی و غم و به کار بردن جملات و عبارات تکراری "گریه کردم گریه کرد صدای گریه میآمد بغض کردم بغض کرد روز تلخی بود غمگین بودم" صدها بار چنین جملاتی تکرار شدن که واقعا آزار دهنده بود وقتی شما چنین فضای تبآلود و غمناکی رو به تصویر میکشی، خود مخاطب طبیعتا غم رو درک میکنه، هی نیاز نیست یادآوری کنی چون از یه جایی به بعد قضیه لوس و مشئزکننده میشه و وقتی شما به این فکر میکنی که نویسنده این کار کسیه که هرس و پاییز رو به عنوان دو تا از بهترین آثار حداقل ده، بیست سال گذشته نوشته، بیشتر برات عجیب میشه ولی از یه طرف هم فکر میکنم که خیلی هم کتاب بدی نبود یه جاهایی تونست من رو با خودش همراه کنه هر چند که شخصیتسازی به نظرم در نیومده بود، ولی موضوع داستان برام قابل تامل بود جملات و دیالوگهای زیبایی هم داشت به خصوص آخرای کتاب و بهتریش با این مضمون که "من هم از ادامه دادن خستهام، هم از جنگیدن برای ادامه ندادن..." در کل از خوندنش به هیچ وجه پشیمون نیستم و کاملا راضیام ولی بعیده کتابی باشه که قصد بازخوانیش رو داشته باشم
آخرین جملهها

««مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام. چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»»

«من ميدانستم نوميدي هست، اما نميدانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال ميکردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر ميکشد. پوست تنم درد ميکند، سينهام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم ميخورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و نسبت به همۀ موجودات احساس نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.





