خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه نظرهای مبین محمدی

۴۶ نظر ثبت‌شده

جلد کتاب لبه ی تیغ
لبه ی تیغ

ویلیام سامرست موآم، سامرست موآم

★★★★★

موآم در لبه تیغ ما را به این مسئله می‌رساند که زندگی انسان همیشه میان خواسته‌های فردی و مسئولیت‌هایی که در برابر دیگران دارد، در نوسان است. لری تصمیم می‌گیرد مسیری را دنبال کند که از نگاه بسیاری، نه موفقیت محسوب می‌شود و نه حتی مسئولیت‌پذیری؛ از کار، موقعیت اجتماعی و تصویری که دیگران از یک زندگی درست دارند فاصله می‌گیرد تا به معنایی برسد که خودش بتواند با آن زندگی کند. اینجا موآم مسئله‌ی اخلاق را از شکل معمولش خارج می‌کند. لزوما با آدم خوب و آدم بد طرف نیستیم؛ با دو تعریف متفاوت از زندگی خوب روبه‌رو هستیم. یکی زندگی‌ای که در آن وظیفه، رابطه، کار و مسئولیت اجتماعی اهمیت دارد، و دیگری زندگی‌ای که ارزشش را از میزان صداقتش با حقیقتی که فرد برای خودش پیدا کرده می‌گیرد. هیچ‌کدام هم به‌سادگی قابل رد کردن نیستند. شاید چیزی که کتاب برای من پیچیده‌تر کرد همین باشد: گاهی انتخابی که از بیرون خودخواهانه به نظر می‌رسد، ممکن است برای خود فرد تنها راه صادقانه‌ی زیستن باشد؛ و برعکس، ممکن است آدمی تمام عمرش را صرف انجام وظیفه کند و در نهایت متوجه شود که حتی یک‌بار هم از خودش نپرسیده واقعا چه می‌خواهد. موآم ما را به این آگاهی می‌رساند که دشواریِ پذیرفتن این است که شاید هیچ معیار ساده‌ای برای تشخیص یک زندگی درست وجود نداشته باشد.

جلد کتاب بخت بیدادگر
بخت بیدادگر

هدا مارگولیوس کووالی

★★★★★

استبداد فقط با زندان و اعدام و حذف مخالفان شناخته نمی‌شود؛ شکل عمیق‌ترش زمانی است که ترس وارد مناسبات روزمره می‌شود و اعتماد، حافظه و حتی قضاوت اخلاقی آدم‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ستاره جبار هم دقیقا در همین محدوده حرکت می‌کند. تاریخ در اینجا از سطح وقایع سیاسی پایین می‌آید و به زندگی خصوصی انسان‌ها می‌رسد؛ به انتخاب‌هایی که گاهی میان آرمان و بقا، و گاهی میان حقیقت و سکوت شکل می‌گیرند. ارزش خاطرات کووالی برای من در همین فاصله میان تاریخ و زندگی است. او نشان می‌دهد زندگی کردن در چنین دوره‌ای چگونه می‌تواند معیارهای آدم را تغییر دهد. در جهانی که قدرت دائما در حال تعریف دوباره‌ی دوست و دشمن، درست و غلط و حتی حقیقت است، حفظ هویت به یک عمل روزمره تبدیل می‌شود. البته این حجم از رنج و فشار تاریخی، گاهی روایت را از نظر عاطفی سنگین می‌کند و خواندنش همیشه تجربه‌ی راحتی نیست. با این حال، همین سنگینی بخشی از اهمیت کتاب است. چون روایتی درباره‌ی بهای انسان ماندن در دوره‌ای است که سیاست می‌خواهد درباره‌ی انسان بودن تصمیم بگیرد. کتابی تلخ و جدی که ارزش خواندنش بیشتر از آنکه در اطلاعات تاریخی‌اش باشد، در پرسشی است که درباره‌ی مرز میان بقا و وفاداری به خود مطرح می‌کند.

جلد کتاب یخبندان
یخبندان

توماس برنهارد، توماس برنهارت

★★★★★

اگر بخواهم یخبندان را بدون وارد شدن به جزئیات داستان تعریف کنم، با راوی‌ای طرفیم که برای انجام کاری مشخص به منطقه‌ای دورافتاده می‌رود و در آنجا با جهانی روبه‌رو می‌شود که از همان ابتدا چیزی در آن درست به نظر نمی‌رسد. آدم‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شود، روابطشان و حتی محیطی که در آن زندگی می‌کنند، کم‌کم تصویری از انزوا، فرسودگی و نارضایتی عمیقی می‌سازند؛ فضایی که بیش از آنکه اتفاقات بیرونی در آن اهمیت داشته باشند، ذهن و نگاه آدم‌هاست که داستان را پیش می‌برد. چیزی که من در خواندن یخبندان مدام با آن درگیر بودم، این بود که برنهارت چطور تقریبا هیچ راه فراری از این فضای خفه‌کننده باقی نمی‌گذارد. آدم‌ها نه فقط از یکدیگر، بلکه از خود زندگی ناراضی‌اند و هر تلاشی برای پیدا کردن معنا، بیشتر شبیه حرکتی‌ست که از پیش می‌دانیم قرار نیست به جایی برسد. این نگاه برای من هم جذاب بود و هم خسته‌کننده؛ جذاب، چون برنهارت با سماجت عجیبی یک ذهن گرفتار را دنبال می‌کند، و خسته‌کننده، چون بعد از مدتی احساس کردم دیگر چیزی قرار نیست این تصویر را به چالش بکشد. شاید مسئله‌ی اصلی من با کتاب همین باشد. برنهارت آن‌قدر پیوسته جهان را از دریچه‌ی فروپاشی می‌بیند که حتی پوچی هم کم‌کم به یک وضعیت ثابت تبدیل می‌شود. وقتی همه‌چیز از ابتدا سرد، بیمار و بی‌معناست، دیگر تضاد چندانی باقی نمی‌ماند که بتوان از خلال آن عمق بیشتری پیدا کرد. با این حال، نمی‌توانم انکار کنم که همین اصرار افراطی بخشی از قدرت کتاب هم هست؛ انگار برنهارت عمدا نمی‌خواهد اجازه دهد خواننده برای لحظه‌ای از ذهن آشفته و بی‌رحم اثر بیرون بیاید.

جلد کتاب فابیان
فابیان

اریش کستنر

★★★★★

این کتاب در حقیقت تحلیل جامعه‌ای است که روی انبار باروت ایستاده و در آستانه سقوط اخلاقی و سیاسی قرار دارد. نویسنده ما را به برلین سال‌های ۱۹۳۰ می‌برد؛ جایی که یاکوب فابیان به عنوان یک روشنفکر اخلاق‌گرا، زوال ارزش‌ها و بحران‌های اقتصادی را تماشا می‌کند، بی‌آنکه قدرتی برای تغییر داشته باشد. کستنر در خلق اتمسفر ملتهب، اضطراب شهری و طنز سیاهی که بوی فاجعه می‌دهد، بسیار موفق عمل کرده است. فابیان آینه‌ای از انسان سرگردانی است که میان اصول اخلاقی خود و واقعیت بی‌رحم جامعه گیر افتاده است. با این حال، تعادل داستان در اینجاست که روایت تا حد زیادی اپیزودیک و پراکنده است؛ ما با یک اثر داستانی روبرو نیستیم، بلکه شاهد یک‌سری تصاویر و خرده‌روایت‌ها از انحطاط برلین هستیم. انفعال بیش از حد فابیان و پایان‌بندی تلخ و تا حدی پوچ کتاب، اگرچه نمادین است، اما ممکن است به مذاق مخاطبی که به دنبال پویایی و پیشرفت در شخصیت‌هاست، خوش نیاید.

جلد کتاب هم نوایی در پاییز
هم نوایی در پاییز

باربارا پیم

★★★★★

در این اثر ما با داستان کسانی روبرو هستیم که گویی تمام عمرشان را در حال گم‌گشتگی گذرانده‌اند و حالا در فصل ریزش، سعی می‌کنند تکه‌های گمشده‌ی روحشان را در دیگری پیدا کنند. روایت کتاب هم شبیه به یک گشت‌ و گذار در خاطرات و زخم‌ها است. تحلیل من از این اثر این است که نویسنده به خوبی توانسته است لحظات درک متقابل را به تصویر بکشد؛ آن لحظاتی که دو انسان می‌فهمند تنهایی‌شان شبیه به هم است. اما در عین حال، تمرکز بیش از حد روی این حالات درونی و توصیفات احساسی، باعث شده که پیشبرد خود داستان و اتفاقات بیرونی، کمی کمرنگ شود. در واقع، ما با یک روایت استاتیک روبرو هستیم که در آن حس بر اتفاق پیشی گرفته است. اثری است که در لمس ظرافت‌های عاطفی موفق است، اما شاید در ساختار داستانی، جسارت کافی برای ایجاد یک تحول عمیق را نداشت.

جلد کتاب مرگ به وقت بهار
مرگ به وقت بهار

مرسه رودوریدا، مرسه رودوردا

★★★★★

در مواجهه با کتاب باید بگویم‌ با متنی روبرو شدم که تلاش می‌کند میان جنایت و اخلاق، پلی بسازد. کتاب برای من بد نبود؛ اما در عین حال، در برخی نقاط دچار تکرار می‌شد. نقطه قوت اثر، در پرداختن به این پرسش اخلاقی است که: «آیا هر کسی که قانونا محکوم است، لزوما از نظر اخلاقی مقصر است؟» نویسنده ما را به چالش می‌کشد تا ببینیم چگونه محیط و پیش‌داوری‌ها، تعریف ما از درست و نادرست را تغییر می‌دهند. از نظر من، این کتاب بیشتر یک مطالعه بر روی ترس‌های انسانی است. نه آنقدر بلندپروازانه بود که من را مبهوت کند، و نه آنقدر سطحی که رهایش کنم.