خانه کتاب بی

خیابانی دنج در قلب مسکو

Corner House In Moscow

۱۰۶ بازدید

معرفی کتاب خیابانی دنج در قلب مسکو

«خیابانی دنج در قلب مسکو» رمانی است که از دل یک خانه و ساکنانش، تصویری زنده از مسکو در روزگار پرتلاطم می‌سازد. آسارگین با نثری دقیق و خوش‌خوان، فضای یک خیابان و یک ساختمان قدیمی را به صحنه‌ای برای زندگی‌های درهم‌تنیده، خاطره‌ها، ترس‌ها و امیدهای آدم‌هایی بدل می‌کند که هر کدام جهان کوچکی برای خود دارند. در مرکز این رمان، بیش از آن‌که با ماجرایی پرحادثه روبه‌رو باشیم، با مواجهه انسان‌ها با تغییر، ناامنی و گذر زمان طرفیم. شخصیت‌ها در رفت‌وآمد میان حریم خصوصی و جهان بیرون، مدام میان تعلق و بیگانگی، ماندن و رفتن، و آرامش و اضطراب سرگردان‌اند. همین نگاه انسانی و جزئی‌نگر است که به کتاب حال‌وهوایی صمیمی اما اندوهگین می‌دهد. اگر به ادبیات روسیه و رمان‌هایی علاقه دارید که از دل زندگی روزمره، لایه‌های عمیق‌تری از تاریخ و روان آدمی را بیرون می‌کشند، این کتاب برای شماست. «خیابانی دنج در قلب مسکو» بیش از آن‌که فقط روایت یک مکان باشد، تجربه‌ای از زیستن در شهری است که هم پناه است و هم صحنه دگرگونی.

مشخصات کتاب خیابانی دنج در قلب مسکو

صفحات
400
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9789642094271
چاپ اول
2020

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره میخاییل آسارگین

تصویر میخاییل آسارگین

میخاییل آسارگین

Mikhail Osorgin

میخاییل آسارگین (Mikhail Osorgin) نویسنده و روزنامه‌نگار روسی‌تبار بود که بخش مهمی از زندگی ادبی‌اش را در تبعید و خارج از روسیه گذراند. او در نوشته‌هایش بیش از هر چیز به زندگی روزمره، تجربه زیستن در مهاجرت، و دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش توجه داشت و نثرش را با نگاهی دقیق، آرام و گاه طنزآمیز پیش می‌برد. آثار او معمولاً حال‌وهوایی انسانی و تأمل‌برانگیز دارند و از دل جزئیات ساده، تصویر روشنی از جهانِ در حال تغییر می‌سازند. آسارگین در میان نویسندگان روس مهاجر جایگاهی شناخته‌شده دارد و نامش بیشتر با رمان‌ها، یادداشت‌ها و نوشته‌هایی گره خورده که تجربه تبعید و زندگی در بیرون از وطن را بازتاب می‌دهند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های خیابانی دنج در قلب مسکو

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«مردمان جدید با ایمان بیگانه بودند یا چنین به نظرشان می‌رسید. ایمان داشتند ولی ایمانی ساده‌لوحانه: ایمان به پیروزی خرد‌کننده‌ی براونینگ و ششلول و کلت، ایمان به قدرت اقدامات سریع. از کجا باید می‌دانستند که علف با قوانین بطلان‌ناپذیر خود رشد می‌کند؟ از کجا می‌دانستند اندیشه‌ی انسان همراه با گردن او خم نمی‌شود و گلوله نه ایمان را می‌شکافد و نه بی‌ایمانی را؟»

درست است که قدرت می‌تواند ساختارها را در مدت کوتاهی فرو بریزد، آدم‌ها را حذف کند و نظم تازه‌ای به وجود بیاورد، اما نمی‌تواند به همان سرعت ذهن انسان را تغییر دهد. باورها با زور از بین نمی‌روند و اندیشه را نمی‌شود با حذف صاحبش حذف کرد. در واقع آسارگین می‌خواهد به این مفهوم برسد که یکی از خطاهای بزرگ قدرت، تصور توانایی‌اش در کنترل چیزی است که اساسا در اختیارش نیست: ذهن و باور انسان. شاید بتوان با خشونت تاریخ را برای مدتی متوقف یا منحرف کرد، اما نمی‌توان سیر اندیشه را به فرمان درآورد. به نظرم همین تضاد میان قدرت خشونت و تغییر در انسان، این بخش را ماندگار می‌کند.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب خیابانی دنج در قلب مسکو

مبین محمدی

۱۴۰۵/۵/۲۵

بعد از خواندن کتاب، کلمه‌ی «دنج» برایم معنای خاصی پیدا کرد که در انتها به آن می‌پردازم.‌ داستان از خانه‌ی پیرمردی پرنده‌شناس آغاز می‌شود؛ خانه‌ای در خیابان وراژِک که او همراه همسر و نوه‌اش در آن زندگی می‌کند. اما این خانه خیلی زود از یک فضای خانوادگی فراتر می‌رود و تبدیل می‌شود به نقطه‌ای که زندگی آدم‌های مختلف به هم می‌رسد. بیرون از این خانه، جنگ و انقلاب و تغییرات بزرگ سیاسی در حال وقوع است و آرام‌آرام همان اتفاقات وارد زندگی ساکنانش می‌شوند. آسارگین به جای اینکه انقلاب را فقط از زاویه‌ی سیاستمداران و میدان‌های سیاسی روایت کند، آن را از سطح زندگی آدم‌های معمولی نشان می‌دهد؛ اینکه یک تغییر تاریخی چطور می‌تواند روی عشق، خانواده، کار، دوستی و حتی ابتدایی‌ترین شکل‌های زندگی اثر بگذارد. جالب‌تر اینکه روایت همیشه محدود به نگاه انسان‌ها نیست و گاهی از زاویه‌ی یک موش، یک پرستو یا حتی اشیای بی‌جان ادامه پیدا می‌کند. همین انتخاب باعث شده مرز میان تاریخ انسان و جهانی که انسان در آن زندگی می‌کند، برایم جالب‌تر شود. فضاسازی کتاب یکی از چیزهایی بود که بیشتر از انتظارم با آن ارتباط گرفتم. خانه و خیابان فقط محل وقوع اتفاقات نیستند؛ انگار خودشان شاهد تغییر دوره‌اند. یک فضای آشنا و آرام، کم‌کم در اثر اتفاقات بیرون تغییر معنا می‌دهد، بدون اینکه لزوما ظاهرش تغییر کرده باشد. همین تضاد باعث شد عنوان کتاب برایم از یک توصیف ساده به چیزی استعاری تبدیل شود. از قلم آسارگین هم همین نگاه را دوست داشتم؛ تاریخ را به جای اینکه به شکل خطابه و توضیح مستقیم وارد داستان کند، از لابه‌لای جزئیات زندگی بیرون می‌کشد. گاهی یک اتفاق کوچک در زندگی یک شخصیت، بیشتر از یک توضیح طولانی درباره‌ی انقلاب می‌تواند نشان دهد که یک دوره‌ی تاریخی چه بر سر آدم‌ها آورده است. بیشترین تأثیر را اما از این گرفتم که در این رمان، تاریخ فقط چیزی نیست که اتفاق می‌افتد؛ چیزی است که آدم‌ها مجبورند با آن زندگی کنند. آدم‌های این خانه همچنان عاشق می‌شوند، اختلاف پیدا می‌کنند، امیدوار می‌شوند و برای آینده تصمیم می‌گیرند، در حالی که جهانی که بیرون از خانه در حال تغییر است، مدام انتخاب‌هایشان را محدودتر می‌کند. و شاید به همین دلیل است که بعد از تمام شدن کتاب، «دنج» دیگر برایم فقط به معنای آرام و امن نیست؛ نامی است برای خانه‌ای که تلاش می‌کند زندگی عادی خودش را ادامه دهد، درست در زمانی که جهان بیرون دیگر عادی نیست.