«بهم گفت : تاحالا شکار رفتی؟ گفتم "نه" گفت: من قبلا میرفتم ، ولی دیگه نمیرم.. اخرین باری که شکار رفتم ، شکار گوزن بود. خیلی گشتم تا ی گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم ، درست زدم به پاش. وقتی رسیدم بالا سرش هنوز جون داشت. نفس میکشید و با چشماش التماس میکرد... زیباییش گیجم کرده بود ، حس کردم که میتونه دوست خوبی واسم باشه. میتونستم ی جای دنج واسش درست کنم. ولی یکم که فکر کردم ٬فهمیدم' که اینجوری اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و هروقت که منو ببینه یاد اون بلایی که سرش اوردم میوفته. از نگاهش فهمیدم بزرگ ترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم. بعدش گفت: تو هیچ وقت نمیتونی با کسی که بد جور زخمیش کردی دوست باشی.»
قهوه ی سرد آقای نویسنده
Mr. Author 's Cold Coffee
معرفی کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده
«قهوهی سرد آقای نویسنده» رمانی معاصر و عاشقانه از روزبه معین است که در فضایی احساسی و پرتعلیق، رابطهی میان نویسندگی، خاطره و عشق را دنبال میکند. داستان با لحنی صمیمی و گاه شاعرانه پیش میرود و از همان ابتدا حالوهوایی میسازد که هم برای خوانندهی رمانهای احساسی جذاب است و هم برای کسانی که به روایتهای درونی و شخصیتمحور علاقه دارند. در مرکز این رمان، شخصیتی قرار دارد که میان تجربههای شخصی، گذشتهی عاطفی و جهان ذهنی خودش سرگردان است. کتاب بیشتر از آنکه بر حادثههای بیرونی تکیه کند، به حس فقدان، دلتنگی، امید و پیچیدگیهای رابطهها میپردازد و همین باعث میشود فضای آن صمیمی، تلخوشیرین و قابلهمذاتپنداری باشد. نثر اثر روان و خواندنی است و عنوان کتاب هم بهخوبی حالوهوای سرد، مکثدار و درونگرای آن را بازتاب میدهد. اگر به رمانهایی علاقه دارید که عشق را در کنار تنهایی، نوشتن و زخمهای عاطفی روایت میکنند، این کتاب میتواند انتخابی مناسب باشد. «قهوهی سرد آقای نویسنده» از آن دست کتابهایی است که بیشتر از داستانگوییِ پرحادثه، روی احساس و رابطه تمرکز دارد و برای خواندن در لحظههای خلوت یا وقتی دلتان یک روایت عاشقانه و تأملبرانگیز میخواهد، مناسب است.
مشخصات کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای قهوه ی سرد آقای نویسنده
«فکر میکنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده، زن، هنر و عشق. اما در عجبم که تو را با چه شور و حالی آفریده، زنِ هنرمندِ عاشق!»
«خیلی از رفتهها دیگه برنمیگردن حتا اگه چیزی رو جا گذاشته باشن.»
«من انگار هزار سال زندگی کردهام. شاید هم حافظهم یه بار پاک شده. من کلیهم سالمه، خداروشکر سنگ نمیسازه. ذهنمه که مریضه، داستان میسازه. باید یه جوری داستانها رو دفع کنم. واسه همینه که مینویسم....»
صفحه ۷۸ · پنجم
«"از دست دادن چیزی که قبلاً داشتی سخت تر از چیزیه که هیچ وقت نداشتی"»
صفحه ۵۷
«آدمها جدا از عطری که به خودشون میزنن، عطر دیگری هم دارن که اتفاقاً تاثیرگذارتر هم هست، عطر چشمهاشون، عطر حرفهاشون، عطری که فقط مختص شخصیت اونهاست و متاسفانه توی هیچ مغازهی عطر فروشی پیدا نمیشه.»
«زندگی کردن با یه نویسنده، مثل زندگی کردن با یه زن پا به ماه با هوسهای عجیب و غریب میمونه.»
««درسته که توی دیوونه خونه هستم اما احمق نیستم. کسی که از زیاد نوشتن بین انگشتهاش فاصله افتاده و ذهنی قوی هم داره، قطعاً سبزی فروش نیست!»»
فعالیت خوانندهها
۲ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
حلقههای این کتاب
مشاهده همهبه این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده
۱۴۰۵/۵/۲۶
تمام کردمش و باید بگم خیلی دوستش داشتم. کارهایی که آرمان انجام میداد بشدت برام جالب و جذاب بود. با نوع افکارش خیلی ارتباط برقرار کردم.
۱۴۰۵/۵/۲۷
کتاب قشنگی بود ....اما کاش پایانی براش نمینوشت . خیلی بهتر از اینطور تموم کردنش بود ، کل کتاب رو خراب کرد .
۱۴۰۵/۵/۲۷
بهم گفت : تاحالا شکار رفتی؟ گفتم "نه" گفت: من قبلا میرفتم ، ولی دیگه نمیرم.. اخرین باری که شکار رفتم ، شکار گوزن بود. خیلی گشتم تا ی گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم ، درست زدم به پاش. وقتی رسیدم بالا سرش هنوز جون داشت. نفس میکشید و با چشماش التماس میکرد... زیباییش گیجم کرده بود ، حس کردم که میتونه دوست خوبی واسم باشه. میتونستم ی جای دنج واسش درست کنم. ولی یکم که فکر کردم ٬فهمیدم' که اینجوری اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و هروقت که منو ببینه یاد اون بلایی که سرش اوردم میوفته. از نگاهش فهمیدم بزرگ ترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم. بعدش گفت: تو هیچ وقت نمیتونی با کسی که بد جور زخمیش کردی دوست باشی.
















