زهرا
@zzahra
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

ناطور دشت
جی دی سلینجر، جی. دی. سلینجر، جروم دیوید سلینجر

قصه ها از کجا می آیند؟: از فیلمنامه نویسی و زندگی
اصغر عبداللهی

بخش دی
فریدا مک فادن

سم هستم،بفرمایید
داستین تائو

سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

فداکاری مظنون X
کیگو هیگاشینو

سمفونی مردگان
عباس معروفی

کوری
ژوزه ساراماگو

راز خدمتکار
فریدا مک فادن

انجمن شاعران مرده
ان اچ کلاین بام

بامداد خمار
فتانه حاج سیدجوادی

غرور و تعصب
جین آستین

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

انسان در جست و جوی معنا
ویکتور فرانکل

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

نازنین
فئودور داستایفسکی

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فیودور داستایوسکی، فئودور داستایوسکی
آخرین نظرها و امتیازها

یه کتاب بسیار دلنشین و لذت بخشه و به شیوه جدیدی به صورت تجربی و پله پله به ما یاد میده که چطور بنویسیم اگه علاقه به نوشتن و فیلمامه نویسی دارین بسیار کتاب مفیدی عه و اصلا طوری نیست که شما خسته بشین به نظرم یکی از بهترین کتاب ها در این زمینه است باعث میشه ترس از نوشتن و اشتیاق شروع هم درون ادم بیشتر شه

جزو اثار خوب جوجو موییز هست و من خیلی وقت پیش خوندم میتونه توی اوقات فراغت لذت بخش باشه

از مجموعه خدمتکار من این کتاب رو از همه بیشتر دوست داشتم و جلد اول خیلی منو جذب نکرد این جلد برای من قوی تر بود و خط داستانی گیرا تری داشت

بسیار کتاب تامل برانگیز و زیبا و به نظرم کتابی که هر ایرانی باید یک بار بخونه از اونجایی که محدود بودن و اینکه موفقيت رو فقط یک مسیر مشخص کنه توی کشور ما بسیار زیاده

یه کتاب حالخوبکن که میبرتون به قرن نوزدهم انگلستان؛ به رقصها، مهمونیها و فضای زندگی اون دوران. چیزی که برام جالب بود، قوانین اون دوره دربارهی ارث بود؛ اینکه در بعضی املاک، اگر مرد فرزند پسری نداشت ملک نمیتونست به دخترهاش برسه و به یکی از بستگان مرد منتقل میشد. به نظرم این موضوع بهخوبی نشون میده که زنها در اون جامعه تا چه اندازه از نظر اقتصادی وابسته به ساختار خانواده و ازدواج بودن و چطور ازدواج، برخلاف چیزی که امروز ممکنه تصور کنیم،فقط یک انتخاب عاشقانه نبود گاهی مسئلهی آینده و امنیت زندگی بود

چیزی که باعث شد کتاب توی ذهنم موندگار شه پایان شوکه کننده ای بود که داشت
آخرین جملهها

«پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.»

«فقط تخت خواب،تخت خواب خیلی عالیه . اون وقتی اسیب دیدی باعث آسودگیه. نميدونستم تخت خواب میتونه اینقدر باعث اسودگی باشه .»

«اگر کل زندگیم تا الان توی مسیر اشتباهی بوده باشد، چی؟»






