این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
صفحه ۶۸
A Man Called Ove
«مردی به نام اوه» داستان مردی عبوس، قانونمند و بهظاهر سختگیر است که جهان را از پشت عینک نظم، عادت و اصول خودش میبیند. اوه با همسایهها، ماشینها، قوانین ساختمان و حتی زندگی روزمره هم همیشه درگیر است؛ اما زیر این ظاهر خشک، گذشتهای پر از دلتنگی، عشق و زخمهای عمیق پنهان شده است. فردریک بکمن در این رمان معاصر و انسانی، با نگاهی همزمان تلخ و طنزآمیز، از تنهایی، فقدان، پیری، دوستی و پیوندهای ناخواستهای میگوید که آدمها را به هم نزدیک میکنند. روایت کتاب کمکم لایههای شخصیت اوه را کنار میزند و نشان میدهد پشت هر قضاوت تند و هر سکوت سرد، چه داستانی میتواند پنهان باشد. اگر به رمانهایی علاقه دارید که هم لبخند میآورند و هم در دلشان اندوهی لطیف دارند، «مردی به نام اوه» انتخابی دلنشین است. این کتاب درباره زندگی روزمره، آدمهای معمولی و امکان دوباره شروع کردن است؛ روایتی صمیمی و اثرگذار که بهآرامی به دل مینشیند.

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: حسین تهرانی (1341)
ناشر: چشمه
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
۴۲۰٬۰۰۰ تومان

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: علی اکبر قاری نیت
ناشر: نسل نواندیش
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: الناز فرحناکیان
ناشر: نشر نون
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید
جملههای ماندگار
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
صفحه ۶۸
«We always think there's enough time to do things with other people. Time to say things to them. And then something happens and then we stand there holding on to words like 'if'.»
ما همیشه فکر میکنیم وقت کافی برای انجام کارها با دیگران وجود داره. وقت داریم چیزهایی را به آنها بگوییم. و بعد اتفاقی میافتد و ما آنجا میایستیم و به کلماتی مثل «اگر» چنگ میزنیم.
««وقتی تو خونه نیستی انگار هیچی روبه راه نیست»»
صفحه ۳۱ · فصل چهارم
«جامعه ای که در آن کسی نمی تواند چیزی با خودکار بنویسد و یا کمی قهوه دم کند، به کجا پیش خواهد رفت؟»
صفحه ۹ · فصل دوم
«میگن بهترین آدم ها از اشتباهاتشون زاده میشن، و اگه اشتباه نمیکردن، بهترین نمیشدن.»
صفحه ۱۶۶
۱۴۰۵/۴/۲۲
خیلی بالا و پایینی که از یه داستان انتظار میره رو نداره. صرفا یه داستانیه که خوب میره جلو و شاید به یبار خوندن بیرزه.
۱۴۰۵/۵/۲۸
«مردی به نام اوه» در ظاهر داستان مردی عبوس و منزوی است، اما در لایههای زیرین، روایتی درباره سوگ، تنهایی، دوستی و دوباره پیدا کردن دلیل زندگی است. بکمن با طنز و شخصیتهای متفاوت، آرامآرام گذشته اوه را آشکار میکند و نشان میدهد پشت رفتار سرد و سخت او، انسانی آسیبدیده و وفادار پنهان شده است. نقطه قوت کتاب، همین ترکیب موفقِ طنز و اندوه است؛ هرچند در بعضی قسمتها احساسات و پیامهای داستان کمی مستقیم و قابلپیشبینی میشوند. با این حال، رمان بهخوبی نشان میدهد که گاهی یک آدم نه با یک اتفاق بزرگ، بلکه با حضور چند انسان دیگر دوباره به زندگی برمیگردد. امتیاز من: ۴.۵ از ۵
۱۴۰۵/۵/۲۴
برای خوندن کتابهای فردریک بک من باید صبر و حوصله داشت. مثل یک موسیقی بیکلام آرامشبخش مخاطب خاص خودش رو داره
۱۴۰۵/۵/۲۴
روند به شدت کندی داشت، که شاید بشه به این نسبتش داد که میخواد زندگی یک آدم پیر رو در واقعیت نشون بده، تو روزمره واقعی کدوم زندگی کهنسالی خیلی هیجان انگیزه؟ خب این درسته ولی من شخصا حوصلم سر رفت و سخت بود برام تموم کردنش، کتابی بود که جمله های خاص و منتخبش رو بیشتر ازشون لذت بردم تا خوندن خود کتاب. اگر با روند آهسته مشکلی ندارید، بخونیدش.
۱۴۰۵/۴/۱۱
خیلی چیز بخصوصی برای ارائه نداره،اگه خیلی کنجکاوید نسبت بهش فیلمشو ببینید و یه کتاب بهتر جاش بخونید.