«« زمونه داره سخت و سختتر میشه و اگه افرادی بتونن جون سالم به در ببرند، فقط به همون دلیلییه که شما گفتید : اونها به رنج کشیدن عادت دارن.»»
صفحه ۱۵۷ · 10
Bread and Wine
«نان و شراب» رمانی است دربارهٔ تنهایی، ایمان و کشمکش انسان با قدرت، در فضایی روستایی و خفقانزده از ایتالیا. اینیاتسیو سیلونه با نثری آرام اما نافذ، داستان مردی را روایت میکند که پس از سالها دوری، به زادگاهش بازمیگردد و ناچار میشود دوباره با مردم، خاطرهها و زخمهای کهنهٔ زندگیاش روبهرو شود. در مرکز این رمان، تضاد میان آرمان و واقعیت، پاکی و مصلحت، و وجدان فردی و فشارهای اجتماعی قرار دارد. شخصیتها هرکدام بهنوعی درگیر ترس، فقر، سیاست، مذهب و امیدی کمسو هستند؛ و همین برخوردها به کتاب حالوهوایی انسانی و تلخ میدهد. «نان و شراب» بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر فضای درونی شخصیتها و پرسشهای اخلاقیِ ماندگارش اثر میگذارد. این رمان از آن کتابهایی است که آهسته پیش میرود اما کمکم عمق خود را نشان میدهد؛ مناسب خوانندهای که به ادبیات جدی، شخصیتپردازی دقیق و روایتهای تأملبرانگیز علاقه دارد. اگر به داستانهایی دربارهٔ ایمان، مقاومت، سرگشتگی و جستوجوی معنا در دل زندگی روزمره علاقهمندید، این کتاب میتواند تجربهای ماندگار برایتان باشد.
جملههای ماندگار
«« زمونه داره سخت و سختتر میشه و اگه افرادی بتونن جون سالم به در ببرند، فقط به همون دلیلییه که شما گفتید : اونها به رنج کشیدن عادت دارن.»»
صفحه ۱۵۷ · 10
«دختر گفت: فرض كن اين آدم رو بگیرن وبكشن. کشیش گفت: كشتن مردى كه میگه "نه”كار خطرناكيه. بعد ازمرگ جسد اون فرد باسرسختى وكله شقى بازهم ادامه مى ده: نه، نه، نه. چطور میشه يه جسد رو خفه كرد؟ هیچ وقت چیزی درباره جاكوموماتئوتى شنيدى؟ بيانكينا گفت: ((يادم نمى آد. كيه؟)) -جسدى كه هیچ كسى به زور نمى تونه بهش بگه خفه شو.»
«ازادى چیزی نيست كه آدم به عنوان هديه دريافت كنه. مى شه توى يه ديكتاتورى زندگی كرد وآزاد بود، دريه صورت: اينكه با ديكتاتورى مبارزه كرد. آدمى كه باذهن خودش فكرمى كنه ونمى ذاره ذهنش فاسد بشه، آزاده. آدمى كه براى چیزی مبارزه مى كنه كه فكرمى كنه درسته، آزاده. مى شه در دمكراتيك ترين كشور روى كره زمين زندگی كرد، ولى اگه تنبل، كند ذهن ونوكر صفت باشى، ديگه آزاد نيستى. حتى اگه اصلاح بى رحمانه اى توى خودت ايجاد نكنى، بازبرده اى. نمى شه آزادى رواز كسى التماس كرد. بايد اون روبه چنگ بيارى. هركس به اندازه توانى كه داره.»