«او حقیقت را میدانست و نمیتوانست با کسانی زندگی کند که چشم دارند، ولی خودشان را به کوری زده اند.»
صفحه ۱۵۲ · فصل پنجم
«نیزار» از ویسنته بلاسکو ایبانز رمانی است با حالوهوایی روستایی و تکیهگاهی اجتماعی که خواننده را به دل زندگی در حاشیههای زمین و آب میبرد. فضای اثر، آمیختهای از سختی معیشت، پیوندهای خانوادگی، کشمکشهای محلی و فشار سنتهاست؛ جایی که انسانها زیر سایه طبیعت و قواعد نانوشتهاش زندگی میکنند. در این رمان، شخصیتها نه صرفاً قهرمانان بزرگ، بلکه آدمهایی واقعی و زمینیاند که میان امید، خستگی، رقابت و وابستگی دستوپا میزنند. بلاسکو ایبانز با نثری تصویری و زنده، زندگی روزمره را به صحنهای پرتنش و پرجزئیات تبدیل میکند و از خلال آن، از طبقه، کار، خانواده و تعارضهای انسانی میگوید. اگر به رمانهایی علاقه دارید که هم داستانگو باشند و هم تصویری روشن از یک بستر اجتماعی ارائه دهند، «نیزار» میتواند انتخابی مناسب باشد. این کتاب بیش از آنکه بر حادثههای پرزرقوبرق تکیه کند، روی فضا، شخصیتپردازی و روابط انسانی میایستد و از همین راه اثرش را بر ذهن خواننده میگذارد. «نیزار» برای کسانی که ادبیات جدی، کلاسیک و داستانهای اجتماعی را دوست دارند، خواندنی و تأملبرانگیز است. اثری که هم میشود از روایتش لذت برد و هم زیرمتن انسانی و اجتماعی آن را دنبال کرد.
جملههای ماندگار
«او حقیقت را میدانست و نمیتوانست با کسانی زندگی کند که چشم دارند، ولی خودشان را به کوری زده اند.»
صفحه ۱۵۲ · فصل پنجم
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.