خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اما به نظرت ، اگر سعی کنی بد رفتاری هایش را فراموش کنی ، خوشحال نر نخواهی بود؟! به نظر من زندگی کوتاه تر از آن است که بخواهیم آن را با دشمنی با دیگران بگذرانیم.

جین ایر

اگر مردم همیشه با کسانی که بی رحم و بدجنس هستند با مهربانی رفتار و اوامرشان را اجرا کنند ، آن وقت آدم های بدجنس به کارهای زشتشان ادامه می دهند و دیگر از کسی نمی ترسند بنابراین روز به روز بی رحم تر می شوند . اگر کسی بدون دلیل ما را می زند ، ما باید با ضربه ای محکم تر جوابش را بدهیم . آن ضربه باید آنقدر محکم باشد که آن فرد دیگر جرات نکند کار زشتش را تکرار کند .

جین ایر

خیلی احمقانه است که بگویی نمیتوانم آنچه را سرنوشت برایم رقم زده ، تحمل کنم

جین ایر

بهتر است صبورانه درد و رنجی را که هیچکس متوجهش نمی شود ، تحمل کنی تا این که با یک عمل عجولانه هم خودت و هم بستگانت را به دردسر بیندازی .

جین ایر

کتابیه که نمیشه دستت بگیری و یهو به خودت بیای و ببینی چندین صفحه رو خوندی… باید کم کم خونده باشه. اما اونقدری که باید یک کتاب پاییندم کنه جذبم نکرد و خیلی خیلی روند مطالعه این کتاب برام فرسایشی شده. تا جایی که خوندمش میتونم این نظر رو داشته باشم که تمامی مسائل کتاب برای اکثر ما پیش اومده. اما سؤال من اینه: آیا میشه تا این حد تک بعدی تمامی بحران هایی که در زندگی بوجود می‌آیند رو پیش پا افتاده دید و ساده انگاری کرد؟

چندین سال پیش که این کتاب ترند شده بود، با دانش و سلیقه اون زمان بنظرم کتاب جالبي بود ولی الان که بهش فکر می‌کنم نه! زمانِ ارزشمند و محدود آدمی میشه صرف کتابهای کمتر شعارگونه و تصنعی بشه. شاید علت اینکه این کتاب‌ پرستیده میشه، رسانه‌های ارتباط جمعی باشند که این کتاب رو پررنگ و فیلسوفانه جلوه دادند.

هنوز اینجا بوی خون می‌دهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد

مکبث

- مکبث: این دست‌ها جنایت بزرگی مرتکب شده‌اند. آیا خون آن‌ها پاک خواهند شد؟ آیا الههٔ اقیانوس‌ها می‌تواند خون را از دستان من بشوید؟ نه، این دست‌ها می‌توانند هر اقیانوسی را قرمز کنند. - لیدی مکبث: اکنون دستان من هم به سرخی دستان توست. اما قلب من مانند قلب تو سفید نیست. ترس را رها کن. از دروازهٔ جنوبی صدای کوبیدن در می‌آید. با کمی آب دستان ما پاک خواهد شد. تنها باید از شر افکار خود خلاص شوی و از غرق شدن در آن‌ها جلوگیری کنی.

مکبث

فردا و فردا و فردا با گام‌های کوتاه و شمرده‌ی روزان پیش می‌خزد تا آخرین بخش‌بخشِ زمانِ نگاشته؛ و دیروزها همه‌سر ابلهان را راه نموده است به‌سوی مرگِ خاک‌آلود. فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایه‌ای لغزان و بازی‌های بازی‌پیشه‌ای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانه‌ای‌ست کز لب شوریده‌مغزی گفته آید، سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بی‌معنا از ترجمه داریوش آشوری

مکبث

دلنشین بود , دختری معمولی که یک با یک اشتباه جسارت زندگی کردن رو به دست میاره و چقدر زیبا نشون میده انسانها بابت قضاوت نابجا دیگران فرصتهای زندگی متفاوتی که حتی ممکن هست خیلی بهتر هم باشه رو از خودشون دریغ میکنن.

قصر آبی

داستان های داخل کتاب که به واسطه اون مهارت های مذاکره در موقعیت های تنش زا به صورت عملی معرفی میشن باعث شده کتاب جذاب تر باشه

جاهایی از کتاب گیج میشدم که چه شخصی داره صحبت میکنه و بعد که جواب طرف مقابل رو میخوندم و متوجه میشدم باید برمیگشتم عقب و اون قسمت رو دوباره میخوندم. موضوعش رو دوس داشتم ولی نحوه‌ی روایتش رو خیلی سلیقه‌ی من نبود.

کاردن: ((هرچقدر که دوست داری مسخرم کن . مهم نیست که اونموقع چه تصوراتی داشتم ، الان من هستم که واسه یه حرف محبت آمیز از دهن تو التماس میکنم.))...(( درکنار تو من همیشه پر از خواهشم. ))