میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم. زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد. و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد
به نظرم بوف کور فقط داستان یه آدم تنها و پریشون نیست؛ بیشتر شبیه سفر به ذهن آدمیه که مرز بین واقعیت، خیال و خاطره براش کمکم از بین میره. چیزی که برای من جذابه اینه که هدایت فقط درباره مرگ حرف نمیزنه، بلکه درباره آدمیه که دیگه نمیتونه معنایی برای زندگی پیدا کنه. شاید ترسناکترین بخشش هم همین باشه؛ اینکه آدم گاهی بیشتر از اینکه از دنیای بیرون بیگانه بشه، از ذهن و خودش بیگانه میشه.
اگر کسی چهرهٔ ما را در سفر از آشویتس به اردوگاه باواریا دیده بود که نگاهمان با چه حرص و ولعی کوههای سالزبورگ و قلههایش را که در آفتاب میدرخشید از پشت پنجرههای کوچک و میلهدار میبلعید، هرگز باور نمیکرد آن چهرهها از آنِ مردانی است که همگی امید به زندگی و آزادی را از دست دادهاند.
طوری زندگی کنید که گویی بار دومی است که به دنیا آمدهاید و در حال ارتکاب خطاهای زندگی اولتان هستید، پس مراقب رفتارهایتان باشید.
به نظرم یکی از عمیقترین حرفهای فرانکل اینه که ما همیشه نمیتونیم شرایط زندگیمون رو انتخاب کنیم، اما میتونیم تا حدی انتخاب کنیم که در برابر اون شرایط چه واکنشی داشته باشیم. معنا هم لزوماً چیزی نیست که خودمون از هیچ بسازیم؛ گاهی باید در دلِ یک موقعیت، رابطه، مسئولیت یا حتی یک رنجِ اجتنابناپذیر کشفش کنیم. شاید آزادی واقعی از جایی شروع میشه که دیگه نمیتونیم شرایط رو تغییر بدیم، ولی هنوز میتونیم انتخاب کنیم که در برابرش چه کسی باشیم.پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما بخونید و تو کتابخونه قشنگتون داشته باشیدش♥️
خیلیی دوست دارم شروعش کنم البته با نشر نی! پاییز شروعش میکنم:)
این همون کتابیه که با هوش مصنوعی ترجمش کردن؟ و مترجمش اصلا آشنایی به زبان مبدا نداره و هیچ ترجه رسمی انگلیسی ازش نیومده؟ پاسخ: بله
خیلی مشتاقم از این کتاب بیشتر بدونم
من این کتاب رو نخوندم، ولی اینهمه تبلیغ و معرفی یکباره در سوشال حس مثبتی بهم نداد. برای همین سرچ کوچیکی کردم و مطمئن شدم این یه کتاب بازاریه تا کتابی که بخواد عمیق باشه و چیزی منتقل کنه.
این حجم از حرف زدنِ یکنفره گاهی اذیتم می کرد، ولی حرفهاش انقدر درگیرکننده بود که نتونستم بیتفاوت از کنارش بگذرم
با تاثیری که از سوشال مدیا گرفتم خریدم و خوندم حقیقتا ارزش خوندن نداره
همیشه برام عجیب بود چرا اسم این کتاب رو «آیین زندگی» گذاشتن. توی ایران این اسم آدم رو یاد کتابهای دانشگاهی با محتوای دینی میندازه و ممکنه خیلیها به اشتباه سراغش نرن. کاش اسم دقیقتری انتخاب میکردن تا افراد بیشتری این کتاب رو میخوندن. اسم اصلی کتاب: How to Stop Worrying and Start Living (چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم)
پنج داستان کلاسیک ساده ، زیبا و روشن
ناطور دشت بیشتر شبیه پرترهای از یک ذهن ناآرام است تا یک رمان پرحادثه. اگر با انتظار داستانی پرکشش سراغش برویم، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر آن را مطالعهای روی ذهن یک نوجوان در آستانهی فروپاشی ببینیم، میتواند تجربهای قابل تأمل باشد.
بخشی از من به نوعی شب زنده داری نومیدانه ادامه میدهد و همزمان بخشی دیگر در تقلا است تا ناچیزترین امورم را به شیوهای نظم بخشد. این را به مثابه یک بیماری تجربه میکنم. نگویید سوگواری. سوگوار نیستم، رنج میکشم.
از اون کتاب هایی که بد نیست کسایی که میخوان توحوزه تجارت و کارافرینی وارد بشن بخونن، فقط فراموش نکنیم هیچ ادم موفقی از رانت نمیگه، چه الان چه قبلا
خیلی کتاب خوبی بود و با اینکه پایان خوشی نداشت اما جزو کتاب هایی بود که من باهاش زندگی کردم و همیشه جزو یکی از کتای های مورد علاقه من میمونه
برای من کتاب نسبتاً سختخوانی بود، ولی حرفها و ایدههاش تأملبرانگیز بود و ارزش فکر کردن داشت.
کتابی که بیشتر از آنکه تأثیرگذار باشه ، تلاش میکرد تأثیرگذار به نظر برسه .
