خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

داستان متوسطی است درباره یک پزشک که برای فراموش کردن شخصی تهران رو ترک می کند و به روستایی دور افتاده پا می گذارد. آدم رو یاد فیلم های ایرانی دهه 80 می اندازد. برای وقت گذروندن بد نیست ولی به نظرم آقای ساعدی کتاب های بهتری هم دارد. مثل آشغالدونی و کتاب ترس و لرز

تاتار خندان

شاید ما هرگز نتوانیم عمقِ دنیایِ سردِ یون‌جی را درک کنیم؛ چرا که جامعه همواره در برابرِ آن‌چه فراتر یا فروتر از نرم‌هایِ رایجِ عاطفی‌ست، دیواری از طردشدگی می‌کشد. کتابِ “بادام”، ضجهٔ خاموشِ کسی است که به جرمِ متفاوت بودن، از ضیافتِ همدلیِ انسان‌ها محروم مانده است.

بادام

کتاب دلهره آور و تلخیه درباره گذر عمر. نویسنده قصد داره بگه همین امروز و فردایی که داریم می گذرونیم عمر ماست و تا چشم بهم بزنیم، تمام می شه. در نتیجه اگر قصدی برای انجام کاری دارید بهتره دست بجنبانید. کتاب زیبایی بود.

در مواجهه با کتاب باید بگویم‌ با متنی روبرو شدم که تلاش می‌کند میان جنایت و اخلاق، پلی بسازد. کتاب برای من بد نبود؛ اما در عین حال، در برخی نقاط دچار تکرار می‌شد. نقطه قوت اثر، در پرداختن به این پرسش اخلاقی است که: «آیا هر کسی که قانونا محکوم است، لزوما از نظر اخلاقی مقصر است؟» نویسنده ما را به چالش می‌کشد تا ببینیم چگونه محیط و پیش‌داوری‌ها، تعریف ما از درست و نادرست را تغییر می‌دهند. از نظر من، این کتاب بیشتر یک مطالعه بر روی ترس‌های انسانی است. نه آنقدر بلندپروازانه بود که من را مبهوت کند، و نه آنقدر سطحی که رهایش کنم.

داستان سه نسل یک خانواده که داستان قهرمانی پدربزرگ بر دو سل دیگر سایه انداخته است. قلم نویسنده جذاب و روان بود. خود داستان خیلی پایان دلچسبی نداشت ولی در مجموع خواندنی بود.

مارش رادتسکی

خیلی خیلی خوب بود واقع از مورد علاقه هامه حس مرگ، پوچی، پوچی، پوچی، یهویی با امید های عجیب غریبی مواجه میشید. و درضمن عینا می‌بینید که افراد پوچ گرا لزوما بی احساس نیستند برخلاف تصور عموم، من جمله تصوری که خودم داشتم. ترکیبی از پوچی، امید، واقع بینی، قلقلکتون میده و کاملا ارزش خوندن داره.

عامه پسند

داستان جذابی داشت. از اون دست کتاب هاست که به سختی زمین می گذارید. ترجمه آقای خاکسار هم طبق معمول خوب بود. کلا مترجم در انتخاب کتاب ها بسیار خوب عمل کند. هر کتابی که آقای خاکسار ترجمه کرده، عموما از نویسنده های جدیدی هستند که در ایران آنقدر ها شناخته شده نیستند.

جزء از کل

روایت تلخ مهاجرین کره ای به مکزیک است. آدم هایی که با وعده آینده رویایی راهی سفری دراز شدند. داستان تلخی بود ولی من کلا کتاب رو دوست داشتم. در داستان هر مدل شخصیتی که بگی پیدا می شود؛ از دزد، کشیش، اشراف زاده و نظامی بگیر تا دو عاشق. شخصیت های سیاه و سفید و بعضا خاکستری.

گل سیاه

من این کتاب رو با ترجمه آقای ذبیح الله منصوری خواندم. «دون کیشوت» برای من بیشتر یک تجربه سرگرم‌کننده بود تا اثری که نگاه مرا تغییر دهد. طنز کتاب در بخش‌هایی واقعاً شیرین و لذت‌بخش بود و همراهی دون کیشوت و سانچو پانزا لحظات جذابی ایجاد می‌کرد. با این حال، ساختار اپیزودیک و طولانی داستان باعث شد ارتباط عمیقی با آن پیدا نکنم و تمام کردنش برایم بیشتر شبیه انجام یک تعهد بود تا ادامه دادن یک لذت.

دن کیشوت

داستانی به شدت تلخ و دردناک از دیکتاتوری سلطان حسن دوم در مراکش است. برای من خوندش خیلی سخت بود چون یادآور خیلی چیز ها بود ... نثر کتاب روان و پر کشش بود. من چند کتاب دیگه هم از آقای جلون خوندم که همین شکلی نثر خوشخوانی داشت. ترجمه هم خیلی خوب بود.

تادیب

«نورثنگر ابی» برای من بیش از آنکه یک رمان عاشقانه پیچیده باشد، تجربه‌ای شیرین و آرامش‌بخش بود؛ شبیه بازگشت به حال‌وهوای رمان‌هایی که در سال‌های نوجوانی می‌خواندم. این کتاب برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک، کشمکش سنگین و پیچیدگی‌های فراوان ایجاد نمی‌کند و شاید همین ویژگی آن را به یک استراحت فکری میان داستان‌های پرتنش‌تر تبدیل می‌کند. کاترین مورلند را نمی‌توان صرفاً دختری ساده‌لوح دانست. اگر او را در بستر اجتماعی و تاریخی زمانه‌اش ببینیم، با دختری روبه‌رو هستیم که تجربه چندانی از جهان بیرون ندارد و تازه در حال شناختن جامعه‌ای است که قواعد و ظرافت‌هایش را نمی‌شناسد. اشتباهات او بیشتر از جنس بی‌تجربگی است تا نادانی. ورود هنری تیلنی تقریباً از همان ابتدا مسیر عاطفی داستان را قابل حدس می‌کند. هرچند حضور شخصیت‌هایی مانند جان تورپ یا فردریک تیلنی برای مدتی امکان ایجاد تردید را به وجود می‌آورد، اما این تردیدها خیلی زود برطرف می‌شوند و داستان بدون غافلگیری جدی به مسیر اصلی خود بازمی‌گردد. ژنرال تیلنی نیز برای من از جذاب‌ترین شخصیت‌های آستن نبود و بخش‌های پایانی، به‌خصوص در جمع‌بندی داستان، کمی شتاب‌زده به نظر می‌رسید؛ گویی نویسنده قصد داشته مسیر داستان را سریع‌تر به پایان برساند. با این حال، ارزش اصلی «نورثنگر ابی» برای من نه در پیچیدگی داستان، بلکه در جهانی است که جین آستن می‌سازد: انگلستان قرن هجدهم، عمارت‌ها، مهمانی‌ها، رقص‌ها، لباس‌ها و روابط اجتماعی ظریف آن دوران. آستن جهانی خلق می‌کند که حتی در ساده‌ترین داستان‌هایش نیز برای خواننده جذاب و دوست‌داشتنی است. این رمان را شاید در رده بالاترین آثار آستن قرار ندهم و همچنان «غرور و تعصب» را اثری پخته‌تر و کامل‌تر بدانم، اما «نورثنگر ابی» برای من تجربه‌ای شیرین و دوست‌داشتنی بود؛ کتابی که شاید بزرگ‌ترین اثر نویسنده نباشد، اما جهانی دارد که می‌توان با علاقه به آن بازگشت.

نورثنگر ابی

بیش از همه سبک و سیاق نویسنده رو دوست داشتم. خیلی جذاب می نویسه این ناباکوف. داستان همون ضرب المثل معروفه که می گه "عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند." داستان جدیدی نیست ولی خوبه که بخونید. ترجمه آقای نیکفرجام هم خوب بود.

کتاب خیلی جذابی نیست. به نظرم کمی هم جنسیت زده است. مخصوصا خود شخصیت زوربا که در خصوص زنان خیلی مثبت فکر نمی کند و نویسنده به کرات این موضوع رو در کتاب بیان می کنه. حالا این که از روی عمد هست یا نه معلوم نیست. من ترجمه آقای مصاحب از نشر نگاه رو خوندم که خوب بود ولی چیزی که نمی فهمم طراحی جلد کتاب توسط نگاه هست!!!! خیلی بی معنی و بی ربطه!

داستان جذابی است. نویسنده هم به نظرم قلم خوبی داره. من ترجمه خانم خسروی رو خوندم به نظرم خوب بود. ولی منتظر شاهکار ادبی نباشید. صرفا یک داستان جذاب و پر کشش است.

کتاب دزد

بینظیرترین رمانی که خوندم.در این رمان کامل میشه دید استبداد یک پدر چطور دو برادر رو روبروی هم قرار میده و هنر و اندیشه با جاه طلبی قدرت سرکوب میشه