در خاندان ادریسی او اوّلین و آخرین زنی بود که در چارچوبها نگنجید.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
من آندرهیف را پیشتر با خندهٔ سرخ شناخته بودم و تنگنا دومین مواجههام با او بود؛ و چه تجربه عجیبی. روایت ذهن بیماری که حتی بیماری خودش را باور ندارد و گمان میکند با زیرکی در حال تمارض است تا از مجازات بگریزد. چیزی که بیش از همه برایم جذاب بود، هنرمندی آندرهیف در به تصویر کشیدن کشمکشهای روانی و پیچیدگیهای ذهن انسان بود؛ اینکه چطور قدمبهقدم ما را وارد ذهن آشفته قاتل میکند، بدون آنکه مرز میان عقل و جنون، واقعیت و توهم را برایمان روشن نگه دارد. آنقدر با ذهن او همراه میشویم که خودمان هم مدام در تشخیص حقیقت دچار تردید میشویم. شاید هولناکترین بخش داستان همین باشد: آدمی که دیگر نمیتواند به ذهن خودش اعتماد کند، اما هنوز تصور میکند کاملا بر آن مسلط است.
کتاب بسیار خوبی بود. می تونه کمکی باشه برای کسایی که غرق در روزمرگی زندگیشدند.
آه غزاله علیزاده عزیز و قلم بی نظیرش،اون داستان بافی و اون جزئیات. خیلی کتاب قشنگیه و باهاش زندگی میکنید. کمی یکنواخت میشه اواسطش ولی باز هم ارزشش و داره.
مگر نه اینکه هرکاری که میکنیم ذیل جنایت در نظر گرفته میشود. کور باید باشی که این حقیقت را نبینی.
آه غزاله علیزاده عزیز و قلم بی نظیرش،اون داستان بافب و اون جزئیات. خیلی کتاب قشنگیه و باهاش زندگی میکنید. کمی یکنواخت میشه اواسطش ولی باز هم ارزشش و داره.
خیلی طول کشید تمومش کنم ولی ارزشش رو داشت پلات تویست هاش خیلی خوب بود لذت بردم
بهترین کتاب بود و واقعا انگیزه ای برام بود و واقعا محشر بود
شیطان برای من بیش از آنکه درباره یک وسوسه ساده باشد، درباره میل سرکشیست که آرامآرام اختیار انسان را از او میگیرد. یوگنی در ابتدا گمان میکند میتواند میان زندگی عقلانی و میل خودش مرزی روشن بکشد اما هرچه بیشتر میکوشد آن میل را سرکوب کند، بیشتر در آن فرو میرود. انگار چیزی که قرار بود تنها یک لغزش باشد، کمکم به نیرویی بدل میشود که تمام ذهن و زندگی او را تسخیر میکند. تراژدی یوگنی همینجاست، او به جای آنکه با حقیقت درون خودش روبهرو شود، آن را به چیزی بیرونی و شیطانی نسبت میدهد. در نهایت، شیطان شاید نه موجودی بیرون از انسان، بلکه همان میلی باشد که انسان حاضر نیست مسئولیت وجودش را بپذیرد. میلی که یکبار به آن مجال میدهی و بعد، دیگر نمیدانی صاحب آنی یا اسیرش.
کمی کند پیش میره امابسیار عالی و تاملبرانگیز بود.
البته او هرگز نمیتوانست کاملاً آسودهخاطر باشد چون برای آسودگی کامل باید میمرد. در زندگی همیشه وحشت وجود دارد.
خیلی کتاب نازیه نمیدونم چجوری بگم دیگه.😭
زندگی بی تفاوت ترین جریانی است که درحال تجربه اش هستیم
واییییی این بهترین رمانی بود که خوندم واقعااا از خط به خط داستان لذت بردم واقعاا زیبا بود و این رمان دربارهی کتاب میگه و خیلییی زیبا بوددد برای کسانی که از خوندن کتاب های که دربارهی کتاب و نویسنده ها هست به شدت این کتاب رو پیشنهاد میدم
آنتوان گفت: ایران خزانهٔ بزرگ جهان است. زر و گوهر موجود در ایران بهتنهایی بیش از زر و گوهر همهٔ دنیا است و من هرچه زر و گوهر به دست بیاورم، از ایران خارج خواهم کرد و برای اینکه انتقام شکست کراسوس را بگیرم، صدها هزار تن از ایرانیان را اسیر خواهم کرد و قسمتی از آنها را برای بردگی به روم خواهم فرستاد و یک قسمت را هم به تو خواهم داد تا برده کنی و در مصر به کار بگماری.
سکوت سمفونی محبوبم است؛ وقتی زندگی پر سروصدا میشود، نمی توانم درست فکر کنم.
تفاوت بین قصد داشتن و آرزو داشتن این است که وقتی انسان قصد دارد، هر کار که بخواهد میکند، ولی وقتی آرزو داشت، باید منتظر باشد تا دیگری آن کار را بکند.
ارزش اینو داره که حتی چند بار بخونیمش
عالی بود. از اون دسته کتابهایی که وقتی شروعش کردی دیگه نمیتونی کنار بزاری
کتاب خیلی خوبی بود و داستان خیلی قشنگی هم داشت این اولین کتابی بود که از ادبیات ایران خوندم و واقعا برای اولین کتاب عالی بود و لذت بردم و از قلم عباس معروفی هم لذت بردم
