@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»
مکبث یکی از شناختهشدهترین نمایشنامههای ویلیام شکسپیر است؛ روایتی تیره و پرتنش از جاهطلبی، قدرت، گناه و فروپاشی تدریجی انسان. داستان در فضایی آکنده از پیشگویی، تردید و اضطراب پیش میرود و از همان آغاز، حالوهوایی سنگین و هراسانگیز میسازد که تا پایان همراه خواننده میماند. در مرکز این اثر، مکبث و همسرش لیدی مکبث قرار دارند؛ زوجی که میل به قدرت، آنها را به تصمیمهایی میکشاند که مرز میان بلندپروازی و تباهی را کمرنگ میکند. شکسپیر با مهارتی کمنظیر، ذهن آشفته شخصیتها، ترسهای پنهان و عذاب وجدانشان را به تصویر میکشد و از دل یک روایت سیاسی و تراژیک، به لایههای روانی و اخلاقی انسان نزدیک میشود. اگر به ادبیات کلاسیک، تراژدیهای روانشناختی و نمایشنامههای پرکشش علاقه دارید، مکبث خواندنی و ماندگار است. این کتاب هم برای کسانی جذاب است که به سراغ متنهای کوتاه اما عمیق میروند، و هم برای خوانندگانی که دوست دارند درباره قدرت، سرنوشت و سقوط شخصیتها بیشتر فکر کنند.
جملههای ماندگار
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«- مکبث: این دستها جنایت بزرگی مرتکب شدهاند. آیا خون آنها پاک خواهند شد؟ آیا الههٔ اقیانوسها میتواند خون را از دستان من بشوید؟ نه، این دستها میتوانند هر اقیانوسی را قرمز کنند. - لیدی مکبث: اکنون دستان من هم به سرخی دستان توست. اما قلب من مانند قلب تو سفید نیست. ترس را رها کن. از دروازهٔ جنوبی صدای کوبیدن در میآید. با کمی آب دستان ما پاک خواهد شد. تنها باید از شر افکار خود خلاص شوی و از غرق شدن در آنها جلوگیری کنی.»
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«فردا و فردا و فردا با گامهای کوتاه و شمردهی روزان پیش میخزد تا آخرین بخشبخشِ زمانِ نگاشته؛ و دیروزها همهسر ابلهان را راه نموده است بهسوی مرگِ خاکآلود. فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایهای لغزان و بازیهای بازیپیشهای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لب شوریدهمغزی گفته آید، سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بیمعنا از ترجمه داریوش آشوری»
۱۴۰۵/۵/۲۶
بهترین نمایشنامه شکسپیر.قتل های پشت سر هم جنایت های مکرر و خونی که آروم نمیگیره تا لحظه انتقام