«او مسافر زمانی است که در ماشین خودش گیر افتاده است.»
صفحه ۱۴۶ · ۱۸
Beartown
«شهر خرس» رمانی است درباره یک شهر کوچکِ یخزده، اما نه فقط از نظر آبوهوا؛ شهری که زندگیاش به هاکی، رقابت، افتخار و سکوتهای سنگین گره خورده است. فردریک بکمن در این داستان، با نگاهی دقیق و انسانی، جامعهای را تصویر میکند که زیر ظاهر منظم و قهرمانپرورش، تنشها و زخمهای پنهان زیادی را در خود نگه داشته است. در مرکز داستان، آدمهایی قرار دارند که هر کدام به شکلی با فشار موفقیت، وفاداری، ترس از طرد شدن و مرزهای اخلاقی درگیرند. نوجوانها، والدین، مربیها و اهالی شهر، همگی در فضایی قرار میگیرند که یک اتفاق میتواند تعادل ظاهری آن را به هم بزند و رابطهها را به آزمون سختی بکشاند. «Beartown» بیش از آنکه فقط درباره ورزش باشد، درباره قدرت جمع، هزینههای خاموش ماندن، و این پرسش است که یک جامعه تا کجا حاضر است برای حفظ اعتبار خودش پیش برود. نثر بکمن همزمان گرم، تلخ و تأثیرگذار است و روایتش بهتدریج لایههای روانی و اجتماعی داستان را آشکار میکند. اگر به رمانهای اجتماعی و شخصیتمحور علاقه دارید، «شهر خرس» انتخابی است برای خواندن، فکر کردن و بعد از تمام شدن، دوباره دربارهاش حرف زدن.
جملههای ماندگار
«او مسافر زمانی است که در ماشین خودش گیر افتاده است.»
صفحه ۱۴۶ · ۱۸
«همان هایی که این قدر در اسارت بوده اند که حتی وقتی همه ی میله های قفس را هم برداری هیچ تلاشی برای فرار نمی کنند. هر موجود زنده ای که مدتی طولانی پشت میله ها باشد از ناشناخته بیشتر میترسد تا اسارت.»
صفحه ۱۴۶ · ۱۸
«هیچکس تا حالا نگفته زندگی آسونه.»
صفحه ۱۱۸
«+ ورزش چی میتونه بهمون بده؟! ما همه ی عمرمون رو وقفش میکنیم و در بهترین حالت باید امید چی رو داشته باشیم؟! چندتا لحظه ی شیرین… چندتا پیروزی ، چند ثانیه احساس اینکه از آنچه واقعا هستیم مهم تریم ، لحظات کوتاهی که میتونیم تصور کنیم ماها… جاودانه ایم. و همه اش هم دروغه. حقیقت اینه که اصلا مهم نیست. - تنها چیزی که ورزش به ما میده همین لحظه هاست ، اما مگه زندگی غیر از همین لحظه ها چه کوفتیه ، پیتر؟!»
صفحه ۱۱۷
«یک بار یکی از او پرسید ورزشی هست که دوست نداشته باشد و او در جواب گفت: سیاست. باید پخش این ورزش رو از تلویزیون قطع کنن.»
صفحه ۱۱۳
«از ته دل برابشان همان آرزویی را خواهد کرد که همه ی ما وقتی چیزی را ترک می کنیم برایش داریم: که بروند به درک ، که هیچ چیزی بدون ما درست کار نکند ، که ما خیلی مهمیم و بدون ما نمیتوانند. اما هیچ اتفاقی نخواهد افتاد…»
صفحه ۱۰۳
«سخت تمرین کن ، آسان ببر»
صفحه ۹۹
«ازدواج طولانی مسئله ی پیچیده ای است ، خیلی پیچیده. آن قدر پیچیده که اغلب آدم ها گه گداری از خودشان میپرسند: به خاطر عشقه که دارم به این ازدواج ادامه میدم یا فقط به این دلیله که نمیخوام کس دیگه ای بیاد و مزاحمم بشه و بخواد از اول من رو بشناسه؟!»
۱۴۰۵/۶/۷
داستان فوق العاده پر کشش و جذاب با پیام های اخلاقی ضروری. به نظرم این کتابیه که هر نوحوانی باید بخونه. بکمن همیشه میدونه چطور با احساسات مخاطباش بازی کنه