«هرگز نمیشود آنطور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد. کلمات، ظاهر بیآزاری دارند، ابدا به نظر نمیرسد که ممکن است خطرناک باشند، بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بینمک، و به محض اینکه از دهن بیرون میآیند، از راه گوش، بهوسیله توده نرم و خاکستری مُخ، درک میشوند. هیچکس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همینجا شروع میشود.»
این بخش را انتخاب کردم چون بهنظرم یکی از خطرناکترین چیزها در زندگی، اعتماد بیش از حد به کلماتی است که خودمان به زبان میآوریم. آدم معمولا قبل از حرف زدن به پیامدهای جملهاش فکر نمیکند؛ کلمه که بیرون آمد، دیگر فقط یک صدا نیست و میتواند در ذهن دیگری معنایی پیدا کند که هیچ شباهتی به نیت ما نداشته باشد. شاید به همین دلیل است که بیشتر سوءتفاهمها و حتی بعضی فاجعهها از چیزهایی شروع میشوند که در لحظه، کاملا بیاهمیت به نظر میرسند. برای من جذابیت این بخش در همین بدبینی سلین به زبان است؛ او به ما یادآوری میکند که چیزی به ظاهر به این کوچکی، یعنی یک کلمه، میتواند از چیزی که فکر میکنیم بسیار جدیتر باشد.



















