«کاش انسان عاقبت کار امروز را پیش از فرا رسیدنش میدانست. اما همین خود بس که روز به سر خواهد رسید و آنگاه عاقبت کار معلوم است.»
صفحه ۱۰۶
The Tragedy of Julius Caesar
«جولیوس قیصر» نمایشنامهای تراژیک از ویلیام شکسپیر است که در دل روم باستان، به قدرت، وفاداری، توطئه و سرنوشت میپردازد. داستان با شکوه و اقتدار قیصر آغاز میشود، اما خیلی زود فضای اثر به سمت تردید، ترس سیاسی و تصمیمهایی میرود که سرنوشت یک امپراتوری را تغییر میدهند. در مرکز این اثر، کشمکش میان برابریطلبی، جاهطلبی و وجدان قرار دارد. شخصیتهایی مانند بروتوس، کاسیوس و مارک آنتونی هر کدام با نگاه و انگیزهای متفاوت وارد بازی قدرت میشوند و شکسپیر با ظرافت نشان میدهد که چگونه یک تصمیم سیاسی میتواند به بحران اخلاقی و انسانی تبدیل شود. گفتوگوهای درخشان و تنشدار نمایشنامه، آن را به متنی زنده و همچنان معاصر تبدیل کرده است. «جولیوس قیصر» فقط یک روایت تاریخی نیست؛ اثری است درباره اعتماد، خیانت، خطای قضاوت و بهای سنگین جاهطلبی. اگر به نمایشنامههای کلاسیک، ادبیات سیاسی و متنهایی علاقه دارید که ذهن را درگیر کنند، این کتاب انتخابی جدی و ماندگار است.
جملههای ماندگار
«کاش انسان عاقبت کار امروز را پیش از فرا رسیدنش میدانست. اما همین خود بس که روز به سر خواهد رسید و آنگاه عاقبت کار معلوم است.»
صفحه ۱۰۶
«وقتی که گدایان میمیرند ستارگان دنبالهدار نمایان نمیشود، مرگ شاهزادگان را آسمانها خود به علائم آتشین مینمایند.»
صفحه ۴۲
«نه برج و باروی سنگی، نه دیوارهایی از برنج پتکخورده، نه سیاهچالهای بیهوا و نه زنجیرهای محکم آهنین هیچیک نمیتواند روح قوی را در بند نگاه دارد. اما وقتی که زندگی از قیدهای دنیوی خسته شود، هرگز از آزاد کردن خویش عاجز نیست.»
صفحه ۲۲
«انسان گاهی بر تقدیر خود حاکم است، تقصیر از ستارهی بخت ما نیست بلکه از خود ماست که زیردست شدهایم.»
صفحه ۱۲
«-به من بگو، آیا تو میتوانی صورت خود را ببینی؟ +نه، زیرا که چشم خود را نمیبیند مگر آنکه به وسیلهی چیزهای دیگر منعکس شود. -همین است، و هزار افسوس که تو چنین آینهای نداری که ارزش نهفتهی تو را در چشمانت منعکس کند تا بتوانی عکس خود را ببینی.»
صفحه ۹
«اگر نگاه من در حجاب است از آن روست که رنجهای نهانی را که اثر آن در چهرهام آشکار است همه در خود نگاه میدارم. مدتی است که احساسات متضاد و افکاری که فقط مربوط به من است و شاید رفتار مرا تیره میکند مرا آزار میدهد. اما دوستان خوب من نباید به این علت غمگین باشند و نباید غفلت مرا به چیزی جز این تعبیر کنند که این بیچاره چون با نفس خود در جنگ است مهر ورزیدن به دیگران را فراموش میکند.»
صفحه ۹
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.