من همیشه فکر کردهام که زندگی آنقدرها هم که آدمها میگویند جدی نیست.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
آنچه هستیم،آنچه داریم و آنچه مینماییم. سن مشخصه اساسی که سرنوشت انسان را پی میافکند.
همه چیز مثله قبل بود: نه برگ ها تغییری کرده بودند، نه درختان و نه پروانه ها و نه این حس که زمان درون سایه ها مرده. ولی دیگر هیچ چیز مثل قبل نبود.
«وقتی از ترس رها شوی، جهان دیگر همان جهان قبلی نیست.»
«ما به این دنیا نیامدهایم که چیزی را به دست بیاوریم؛ آمدهایم که چیزی را تجربه کنیم و چیزی از خودمان به جا بگذاریم.»
پسربچه ای در سی هزارسال پیش، در دره ی راین زندگی میکرد. او جزء کوچکی از طبیعت و موج کوچکی از دریای بیکران بود. توهم سوفی، توهم جزء کوچکی از این طبیعت هستی. هیچ تفاوتی بین تو و آن پسر بچه نیست.
دیگر به دنبال او نگشتم، خودش سرو کله اش پیدا شد. این تیر نیست که به سمت هدف میرود، این هدف است که تیر را جذب میکند.
هیچ حصار و غل و زنجیری نمیتواند او را وادارد که فراموش کند انسان نیست.
مهم آن بود که او خود احساس میکرد مقهور شده است و ارادهی خودش بر کارش حاکم نیست،نیروی دیگری است که محرک اوست. امروز تصادفی مبارک او را نجات داد، اما مسلم است که اگر نه امروز، فردا، یا دو روز بعد، سقوط خواهد کرد. تباه خواهد شد.
دست تو یخ کرده و مال من سوزان است. وای ناستنکا، تو مگر کوری نمیبینی؟ وای که آدم های خوشبخت گاهی غیر قابل تحمل اند!
مجازات، آدمی را تطهیر می کند. دعای بشر به درگاه خداوند باید بیشتر جای "گناهان مارا عفو کن"، "مارا به سزای اعمال زشتمان برسان" باشد
شاید زندگی پیدا کردن بخشهایی از خودمان در تکههایی از یک کل منسجم است..
«انسان تنها آفریدهای است که نمیخواهد آن چیزی باشد که هست.»
چه تنهایی عجیبی پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست. نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
برخی اشخاص از لحاظ حدت فکر و نیروی تصور بسیار ضعیفند و هر حادثهای، اگرچه مانند دشنهٔ تیزی بر مغزشان فرود آید، وقتی که خودشان شاهد آن نباشند، هرگز آنان را متأثر نمیسازد. اما اگر کوچکترین حادثهای در برابر چشمشان، به اندازهای نزدیکتر که خودشان آن را احساس کنند، اتفاق بیفتد، هماندم هیجان سختی از خود بروز میدهند و در آن حال عدم علاقهای را که به حوادث دنیای خارج نشان میدادند با شدت مبالغهآمیزی جبران میکنند.
انسان همین که توانست لبازلب بردارد و کلمهای بر زبان آورد، دیگر همۀ موانع از پیش پای برداشته میشود و هیچ اشکالی برای سختن گفتن در میان نمیماند. اشکال در گفتن همان کلمهای است که در آغاز کار باید از دهان بیرون آید.
انکار این نکته که زن ممکن است در ساعتهای بیشمار زندگانیش در برابر عواملی نیرومندتر از اراده و فکر خود سر تسلیم فرود آورد، دلیل این است که ما از غرایز خود میترسیم. بیشتر زنان از اینکه، تنها به خیال خودشان، نیرومندتر، پارساتر، پاکتر از زنان دیگر هستند، لذت میبرند اما به نظر من زنی که آزادانه و بیپروا از غریزۀ خود متابعت میمند، هزاربار بر آن زنی شرف دارد که در کنار شوهرش او را فریب میدهد.
به نظر من اصلا کتاب جالبی نبود
آدم می تواند سال ها زنده بماند , بی آنکه زندگی کرده باشد.
ما نمیتوانیم بیگناهیِ هیچکس را تأیید کنیم، در حالی که میتوانیم با اطمینان گناهکاریِ همه را تأیید کنیم
