ناگهان به این فکر افتاد که : حالا اگر زندگی من، زندگی آگاهانهام، همه گمراهی بوده باشد چه ؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
به موضوعات جذابی اشاره میکنه و ارزش خواندن داره
شاهکار فقط همین
اولین چیزی که احتمالاً دربارهی مورسو به ذهن میاد اینه که این آدم هیچ احساسی نداره. اما من فکر میکنم این برداشت کمی سطحیه. مورسو احساس داره، ولی الزاماً احساساتش رو مطابق قراردادهای اجتماعی اجرا نمیکنه. مثلاً در مراسم خاکسپاری مادرش، جامعه انتظار داره گریه کنه، ناراحت باشه، دربارهی مادرش حرفهای عاطفی بزنه و عزادار به نظر برسه. اما مرسو بیشتر از گرما، خستگی، نور، قهوه و سیگار حرف میزنه. مسئله این نیست که ما ثابت کنیم مورسو مادرش رو دوست داشت یا نداشت. مسئله جالبتر اینه که آیا جامعه حق داره تعیین کنه که غم واقعی باید چه شکلی داشته باشه؟ عنوان کتاب هم خیلی مهمه . مورسو فقط با آدمهای اطرافش بیگانه نیست. اون انگار با عرف اجتماعی ، مفهوم عشق، مفهوم خانواده، مذهب و حتی معنایی که دیگران برای زندگی ساختن بیگانه هست. مثلاً وقتی ماری ازش می پرسه که اون رو دوست داره یا نه، جوابش تقریباً چیزی تو این مایههاست که براش تفاوت چندانی نداره. و وقتی دربارهی ازدواج حرف میزنن باز هم میگه اگر تو میخوای، برای من فرقی نمیکنه. این خیلی مهمه چون مورسو لزوماً نمیگه هیچچیز معنا نداره. اون بیشتر میگه من نمیتونم وانمود کنم چیزی برام معنا داره وقتی واقعاً چنین نیست. و در بخش دوم و توی دادگاه، انگار مراسم خاکسپاری مادر مورسو از خود قتل مهم تره . جامعه از این رفتارها نتیجه میگیره که اون آدم بدیه و اینجا کامو یک سؤال خیلی جدی میپرسه. آیا ممکنه جامعه کسی رو نه به خاطر کاری که انجام داده، بلکه به خاطر اینکه مطابق انتظار جامعه احساس نکرده محکوم کنه؟ و اینکه آیا خود ما هم همین کار رو با آدمها نمیکنیم؟ نیمهی اول بیشتر به ما مورسو را نشان میدهد. نیمهی دوم به ما نشان میدهد جامعه با مورسو چه رفتاری داره. و اینجا یک تغییر جالب اتفاق میافته: در ابتدای کتاب، ما داریم مورسو رو قضاوت میکنیم. اما در دادگاه، کمکم متوجه میشیم که دادگاه هم داره خودش رو نشون میده. قاضی، وکیل، دادستان، کشیش و حتی مردم، هرکدوم تصویری از «انسان درست» دارن. مورسو چون حاضر نیست اون نقش رو بازی کنه تبدیل به یک تهدید میشه. بدون اینکه بخوام یک تفسیر قطعی تحمیل کنم، پایان رمان رو میشه از این زاویه دید: مورسو در نهایت با چیزی روبهرو میشه که از ابتدا از اون فرار نمیکرد، بلکه شاید اصلاً دربارهاش فکر نکرده بود: مرگ. و اینجا کمکم به نوعی پذیرش میرسه. اینکه، جهان برای اون توضیح اخلاقی یا معنای از پیش تعیینشدهای نداره. جهان هست، زندگی هست، مرگ هم هست. و انسان مجبوره در برابر این واقعیت زندگی کنه.
سونیا!من معتقدم که فکر آدم تغییر کند،زندگی او هم تغییر میکند.این یک قانون است. هرکسی جسارت بیشتری داشته باشد، در زندگی موفق تر خواهد بود.این هم یک قانون است.
راستش موضوع جالب داره برای سن نوجوان مخصوصا تا جوانی به نظرم میتونه جالب باشه
بهترین کتابی بود که خواندم. با این کتاب علاقه مند به رمان شدم.
نقطه قوت این کتاب در مقایسه با کتاب های انگیزشی و کتاب هایی که از قانون جذب حرف میزنند اینه که توی این کتاب علمی بهت نشون میده که دقیقاً توی ذهنت چه اتفاقی میوفته زمانی که یک فکر رو باور میکنی بنابر این توی این کتاب خبری از رؤیا فروشی نیست و قرار نیست خیال کنی با صرف فکر کردن به چیزی میتونی به دستش بیاری . من از این کتاب یاد گرفتم که بیشتر به اون چیزی که فکر میکنم فکر کنم! و همینطور یاد گرفتم که در های بسته به معنای محدودیت نیست گاهی فقط لازمه در بزنی (اونجایی که شخصیت اصلی با وجود پایان زمان ثبت نام تونست وارد یک محیط/ایونت بشه ) خیلی از زمانی که این کتاب رو خوندم گذشته اما همچنان توی ذهنم جایگاه ویژه ای داره پیشنهاد میدم حتما بخونیدش داستان خوشگلی داره و قرار نیست صرفا یه متن انگیزشی بخونید بلکه با یک داستان زندگی جذاب همراه میشید.
عالی بود
من از نشر دیگه ای کتاب خسرو و شیرین رو خوندم داستانی که مثل شیرین ، شیرین بود و صد البته که با صدای خانم بنفشه طاهریان لطف دیگه ای داشت . پیشنهاد میدم که حتما در کنارش پادکست چای با بنفشه رو گوش بدید تا بیشتر لذت ببرید
بهتره فراموش کنی . اینجوری آسان تر است. -از چی؟ از ادامه دادن.
این کتاب فوق العاده است جذاب و زیبا پایان بندی غیر منتظره که جذاب ترش کرده بود😍😍
تازه میخوام شروعش کنم. از اون کتاب هاییه که زیباست و خوندنش مهمه اما به سلیقه م نمیاد پس خودمو مجبور میکنم به خوندنش همزمان میخوام پادکست علی شاهی به اسم اگرافوس رو گوش بدم که توی چند اپیزود کتاب ایلیاد رو تحلیل کردن
من این رو همزمان با کتاب دختر پرتقالی خوندم و کنار هم ترکیب جالبی شد . در نهایت میبینی که ارزش زندگی همین بخش زندگی کردنشه . از اون کتاب هاییه که میتونه به زندگی وصلت کنه
واقعا پایان غیرقابل پیشینی ای داشت خیلی خوشم اومد.
پایانش رو جدی دوست داشتم و داستان هم اولش یکم برام روون نبود اما کم کم طوری شد که نمیتونستم کتاب رو کنار بزارم 😍
صفحه آخر نویسنده بهمون فهموند و منظور از کلکسیونر کسی نیست که پروانه جمع می کنه. :)
داستان آشنایی بود متاسفانه... به امید اینکه تمام مردم رؤیای ازادیشونو به حقیقت زندگیشون تبدیل کنن
اونقدرا هم کتاب بدی نبود. نکات خوبی داشت اما اگر بحث سر زمانی باشه که برای یک کتاب میزارید، به نظر من همین زمان رو میشه برای فعالیت هایی گذاشت که نکته های این کتاب رو به صورت عملی وارد زندگی کنه و یا حتی کتاب های دیگه ای با همین موضوع هست که مفید تره. علاوه بر اون لازمه که موقع خوندن کتاب هایی شبیه به این انتظار معجزه ازشون نداشته باشیم و بپذیریم که ادم گاهی حق داره هیچ کاری نکنه ، مفید نباشه، اشتباه کنه و از نو شروع کنه🌱
خیلی کتاب جالبی نبود فقط متن های قشنگی داشت که به درد استوری اینستا میخوره.
