خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

خداحافظی می‌کنیم و به راه خودمان می‌رویم. ما هم می‌شویم دو سایه بر دیوار: تصویری روزمره که ثبتش محال است.

پاتوق ها

تنهایی پیشه‌ام شده، از آن‌جا که انضباط خاصی می‌طلبد، می‌کوشم بر آن تسلط کامل پیدا کنم. درعین‌حال، و گرچه دستش برایم رو شده، همچنان آزارم می‌دهد و بر دوشم باری است.

پاتوق ها

من سعی می‌کنم رازی را که تاکنون به کسی نگفته‌ام فاش کنم؛ از تو می‌خواهم (همچنانکه پشتم به توست) که زندگی‌ام را در دست‌هایت بگیری و بگویی آیا تا ابد محکومم در کسانی که دوستشان می‌دارم نفرت برانگیزم.

موج ها

آن اشباح قديم مهگون را كه شب و روز پرسه‌گرد خيال منند، كه در خواب از اين دنده به آن دنده مى‌غلتند، كه فريادهاى آشفته سر مى‌دهند، كه انگشت‌هاى شبح‌وار خود را دراز مى‌كنند و تا بخواهم بگريزم به جانم چنگ می‌اندازند- سایه‌های کسانی که شاید خود آدم بوده باشند؛ خویشتن‌های نازاده.

موج ها

زمزم! از من به تو نصیحت..‌ بگو در همان خاکی که جان دادی چالت کنند، چرا که جنازه های کفن‌پیچ هم برای بازگشت به وطن گذرنامه می‌خواهند.

آب باریکه‌ها

طبل های جنگی تازه داشت در آسمان عراق می‌کوبید،کشوری که هنوز از مشقت جنگ گذشته رهایی نیافته بود؛ اما مادامی که هزینه ها را مادر‌مرده‌ها می‌پردازند،سیاست کور و کر سرنوشت مردم را به سخره میگیرد.

آب باریکه‌ها

شجاعت یعنی زمانی که آستین‌هایتان را بالا می‌زنید و کاری برای خودتان انجام می‌دهید. شجاعت یعنی زمانی که دست از بهانه‌تراشی می‌کشید، زمانی که دست از شکایت کردن و التماس برای احقاق حق خود برمی‌دارید. شجاعت یعنی دیگر از دیگران برای منصف بودن در حقتان توقعی ندارید؛ مخصوصا بعد از مدت‌ها که با رفتارهای غیر منصفانه آن‌ها کنار آمدید. حال وقت آن رسیده که خودتان هوای خودتان را داشته باشید و لازمه این کار شجاعت است.

پوچ نه در انسان وجود دارد نه در دنیا و تنها با حضور مشترک آن هاست که قابل درک می گردد.

اسطوره سیزیف

آن روز اولین باری بود که فکر می کردم من هم در زندگی نقشی ایفا می کنم. کسانی بودند که به من نیاز داشتند. کسانی که مرده اند و کسانی که هنوز زنده اند. آیا کسی می تواند جای مرا پر کند؟ جای مرا، فکرم را، دلواپسی هایم را، دلبستگی هایم را، عشق هایم را؟

عیب کار این است که دیگر بخت یارم نیست. ولی از کجا معلوم؟ شاید امروز باشد. هرروز برای خودش یک روز تازه است. البته چه بهتر که بخت با آدم یار باشد اما من بیشتر دلم می خواهد کارم درست و کامل باشد. آن وقت اگر بخت به سراغت بیاید آمادگی اش را داری.

پیرمرد و دریا

پرسش هایی که نمی توان به آن ها پاسخ داد، درست همان چیزی است که محدودیت های امکانات بسری را نشان می دهد و مرزهای هستی ما را تعیین می کند.

بار هستی

واقعه ی هولناک یک زندگی را می توان به کمک استعاره ی سنگینی توضیح داد. می گویند بار سنگینی بر دوش داریم و این بار را حمل می کنیم، خواه قدرت تحمل آن را داشته باشیم و خواه نداشته باشیم.

بار هستی

در خوشبختی نوعی انکار خشن واقعیت را می دیدم. به مردم می نگریستم و مبهوت بودم که چرا متوجه بی مفهومی زندگی نمی شوند.

ما با دست خودمان سرنوشتی می بافیم تا از اضطراب ناشی از این واقعیت که هر حکمتی در زندگیمان هرچند اندک، ساخته ی خود ماست، نجات پیدا کنیم و فراموش می کنیم که طوماری و طبعا سرنوشت از پیش مقدر شده ای وجود ندارد.

تصویر پروفایل SinaSina@sinasdجمله

همیشه مشتاق بمان، همیشه جسارت نادان بودن را داشته باش

استیو جابز

اگر ناپاکی جسمی و اخلاقی را از جایی برانیم، خود را به جای دیگر منتقل میکند. باید صبر کرد تا خود این ناپاکی از آنجا پر بکشد.

اتاق شماره 6

اگر زندان و تيمارستان هست، پس كسى هم بايد درآن ها باشد. شما نباشيد، من نباشم، يك شخص سومى پيدا مى شود. صبر داشته باشيد، زمانى در آینده‌ی دور زندان ها و تيمارستان ها ديكَر وجود خارجى نخواهند داشت، ديگر نه ميله اى رو پنجره ها مى بينيد، نه لباس بيمارستان. مطمئنا چنين زمانه اى دير يا زود مى رسد.

اتاق شماره 6