خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اما اگر عمیق تر بنگریم میتوانیم سرچشمه های واقعی رنج های خودمان را دریابیم. و همچنین درمی‌یابیم آن افرادی را که میپنداریم عامدانه سبب رنج های ما می شوندقربانی رنج های زندگی خودشان هستند.

وقتى توى يک كار زيادى خوب باشى، بعد يک مدت اگر حواست نباشد مى افتى به فخرفروشى و قُمپُز دركردن وآن چيز خوبى هم كه داشتى از كَفَت مى رود.

ناطور دشت

در مورد وفاداری می گوید: « به آنچه جز تحمل کردن، نمی توان کاری کرد، سرسختانه آویزان می شود و نام آن کار را وفاداری می گذارد! »

نیچه برایش نوشت:«هر ایمان حقیقی به واقع بری از خطاست؛ چیزی را محقق می کند که مومن امید دارد در آن بیابد؛ اما کوچکترین پشتوانه ای برای بنیان نهادن حقیقتی عینی ارائه نمی کند… اینجا مسیر انسان ها جدا می شود. اگر می خواهی به آرامش ذهنی و سعادت برسی مومن باش؛ اگر میخواهی مرید حقیقت باشی ، جستجو کن.»

من اول سریالش رو دیدم بعد کتاب رو خوندیم که بفهمم آخرش چی میشه ولی وقتی کتاب رو خوندم فهمیدم کتابش یه چیز دیگه است و خیلی با سریالش فرق داره

بامداد خمار

گاهی لازمه به خودت یادآوری کنی توی بازی زندگی کارت‌های فاجعه ای دستت افتاده بوده ولی تو فوق‌العاده بودی.

ساعت دل

آمایا گفت: «اینجا خیلی جادوییه وقتی مامانم چنین جاهایی رو می‌دید، شعر یا ترانه‌ای می‌نوشت. فکر کردم که من هم همین کار رو بکنم ولی استعدادش رو ندارم.» گرگ پرسید: «اگه تا حالا انجامش ندادی، از کجا میدونی؟»

به دنبال ماه

+می‌دونی مردم به آدم‌های بیش از اندازه باهوش چی میگن؟ -دیوونه، می‌گن دیوونه. این‌جا کجاست؟ +پناهگاه زیرزمینی، این‌جا جامون امنه. بعضی‌ها به این‌جا می‌گن دیوونه‌خونه!

من انگار هزار سال زندگی کرده‌ام. شاید هم حافظه‌م یه بار پاک شده. من کلیه‌م سالمه، خداروشکر سنگ نمی‌سازه. ذهنمه که مریضه، داستان می‌سازه. باید یه جوری داستان‌ها رو دفع کنم. واسه همینه که می‌نویسم....

گاهی زندگی پر از موانع مختلف میشود و تو باید قدم به قدم برای حل آن ها اقدام کنی . لیو گاهی میفهمید که در این گونه اتفاقات سرنوشت بی تقصیر نیست.