خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

پیچش های داستانی نسبتا مناسب و کتابی که من رو به دنبال خودش میکشوند، توی این زانر گزینه های بهتر همیشه پیدا میکنید، ولی خوندن این کتاب هم سرگرم کننده بود برای من.

سنگ کاغذ قیچی

از سری کتاب های مورد علاقه ام،خیلی دوست داشتنیه و میشه گفت ژانر رازآلودی هم داره.

ربه کا

من خیلی دوسش داشتم، چون آسیای شرقی برای خودم درکل جذاب هست، این رو هم دوست داشتم اگر وسط کتابای دیگه میخواید استراحت کنید، گزینه خوبی توی ژانر فانتزیه، ولی از این بهتر، کتاب دختر مهتاب بود

یکی از قوی ترین پلات توئیست هارو داشت! آخر کتاب قراره به دیوار زل بزنید و چند دقیقه هیچی نگید خیلی خوش گذشت خوندنش.

بیمار خاموش

" این فکر از ذهنم گذشت که یکشنبه‌ای دیگر را سپری کرده‌ام، مامان مرده، از فردا برمی‌گردم سرکار و در واقع چیزی عوض نشده. "

بیگانه

اگر نمی‌توانیم مانند انسان‌ها زندگی کنیم‌، لااقل سعی کنیم مانند حیوانات زندگی نکنیم‌

کوری
تصویر پروفایل M.AM.A@m.a1354جمله

اگر بخواهم از زاویه یک خواننده و فرد علاقمند به تکنولوژی و آینده به این کتاب نگاه کنم، مهم‌ترین ارزش «تکینگی نزدیک‌تر است» برای من نه پیش‌بینی دقیق آینده، بلکه وادار کردن ما به بازنگری در تعریف انسان و رابطه‌مان با فناوری است. کرزویل تصویری جسورانه از آینده ارائه می‌دهد؛ آینده‌ای که در آن هوش مصنوعی، زیست‌فناوری و توان محاسباتی می‌توانند مرزهای فعلی توانایی‌های انسان را جابه‌جا کنند. البته به نظرم باید پیش‌بینی‌های زمانی و خوش‌بینی فناورانه او را با نگاه انتقادی خواند، اما پرسش اصلی کتاب همچنان بسیار جدی است: اگر ماشین‌ها روزی بخش بزرگی از توانایی‌های فکری و حتی زیستی ما را در اختیار بگیرند، چه چیزی همچنان ما را «انسان» نگه می‌دارد؟ برای من، ارزش واقعی کتاب دقیقاً در همین پرسش است.

پس درست نیست از چیزی که ممکن است برایم فایده داشته باشد صرف‌نظر کنم. حتی اگر امید کسب فایده از سویی بسیار ناچیز باشد، باز حق ندارم آن را نادیده بگیرم.

محاکمه

این کتاب در واقع یه تمثیل از خود زندگیه. اینکه ما همیشه زیر نظریم، همیشه مقصرم، ولی هیچوقت نمیفهمیم قانون دقیقا چیه. کافکا به طرز عجیبی ترس آدمی رو از نادانی و سیستم نشان میده. پایانش هم تلخه؛ انگار که تقصیرت هرچی باشه، بالاخره مجازات میشی. کتابی که بهت میگه زندگی یه دادگاهه که هیچوقت قرار نبود توش برنده بشی. ولی جذابیتش در همون گمگشتگی و سوال‌های بی‌پاسخیه که تا هفته ها توی ذهنت میمونه.

محاکمه

سختیِ زندگی امانش را بریده بود، ولی جز تحمل کاری نمی‌کرد. راضی به قضاوقدر نبود، ولی باهاش هم نمی‌جنگید. گیرِ زندگی افتاده بود و زندگی هم حالش را جا آورده بود.

هیچ منطقی نمی‌شد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص به‌جلو رانده می‌شدی. تمام فکروذکرمان شده بود امید به آینده. تنها چیزی که به زمان حال معنا می‌داد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد...

بخت بیدادگر