خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

هیچ منطقی نمی‌شد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص به‌جلو رانده می‌شدی. تمام فکروذکرمان شده بود امید به آینده. تنها چیزی که به زمان حال معنا می‌داد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد...

بخت بیدادگر

از نشر آذرباد خوندم و بنظرم ترجمش خیلی خوب و روون بود داستان جالب بود و تکراری نبود پایان و اتفاقات داخل داستان هم حوصله سر بر نبود و تشویقت‌ میکرد به خوندن

فابل

بنظرم هر شخص برای ارتباط گرفتن بهتر با عزیزان و اطرافیانش باید این کتاب رو بخونه، مخصوصاً شریک زندگی‌تون! و حتماً زبان عشق خودتون و پارتنرتون رو با جزئیات مسلط بشید. حتی این کتاب ارزش چند بار خوندن رو داره؛ چون نکته‌های مهمی داره که باید به آنها عمل بشه!

5 زبان عشق

میشه گفت میتونست بهتر باشه پایانش از جلد اول قابل حدس بود و فقط خط داستانی متفاوت تر شد در کل ارزش خوندن داره

تاج شعله ور

«راضی ام. از خودم و از تصمیم‌هایم . از اینکه جایی تلاش برای به دست آوردنترا متوقف کردم و اجازه دادم زندگی فرصت های دیگری را نشانم دهد.» هر آدمی حداقل برای یکبار هم باید این کتاب را بخواند

جلد اول خیلی قوی تر بود بنظرم اما پایان این جلد خیلی دل نشین و زیبا بود دوسش داشتم در کل 🥲🤌🏻

آنچه غلط است همواره غلط است و با هر اتفاقی هم بازز هم غلط است و نمیشود روی آن سرپوش نهاد . و شهوت آسان ترین راه برای نفوذ به آدمی است حسی که به سبب انتقام پروردگار به خاطر سر پیچی حضرت آدم به بشریت رسید . وهمین خطا چنان گریبان آدمی را می گیرد که جز مرگ خود یا بدکاره راهی نیست برای سرپوش نهادن بر آن

شیطان

آنچه غلط است همواره غلط است و با هر اتفاقی هم بازز هم غلط است و نمیشود روی آن سرپوش نهاد . و شهوت آسان ترین راه برای نفوذ به آدمی است حسی که به سبب انتقام پروردگار به خاطر سر پیچی حضرت آدم به بشریت رسید . وهمین خطا چنان گریبان آدمی را می گیرد که جز مرگ خود یا بدکاره راهی نیست برای سرپوش نهادن بر آن

شیطان

دلم میخواست طولانی تر و مفصل تر باشه ولی همینم عاالی بود عاشق این بودم که نمیتونستم توی داستان درست و غلط رو تشخیص بدم، راست و دروغ همش توی ابهام بود خیلی قلم قشنگی داشت.

-من لیلی را دوست دارم. +از کی تا حالا؟ -از سیزده مرداد پارسال. +بارک‌اللّه چه تاریخ دقیقی! لابد ساعتش را هم می‌دانی! +از ساعت سه و ربع کم:))

راستش یه بخشی از من از دست هولدن حرص میخوره. اونقدر نق میزنه و قضاوت میکنه که دلت میخواد بزنی تو گوشش! ولی در عین حال، وقتی تمومش میکنی، یه جور دلتنگی عجیبی میگیره‌ات. چون تهش، هولدن همون بچه ایه که میخواد از پرتگاه بچه ها رو نجات بده، ولی خودش داره سقوط میکنه.

ناطور دشت

-آدم چطور می‌فهمد که عاشق شده است؟ +واللّه، بابام‌جان..دروغ چرا؟..اونکه ما دیدیم این‌جوری است که وقتی خاطر یکی را می‌خواهی..آن وقتی که نمی‌بینیش توی دلت پنداری یخ می‌بنده ...وقتی می‌بینیش یک هُرمی توی این دلت بلند می‌شه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردند..همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون می‌خواهی، پنداری حاتم طایی شدی ...خلاصه آرام نمی‌گیری مگر اینکه آن دختر را برات شیرینی بخورند.

کتاب زیبایی هست، راهکار هایی برای چگونگی مقابله با مشکلات ارائه میده که همراه با درکی عمیقه

از نظر زیبا و شیرین بودن کتاب شکی درش نیست، ولی اگر به کتاب های طولانی یا سبک کلاسیک انگلیسی عادت ندارید، یکم باهاش صبور باشید اولش ممکنه براتون جذاب نباشه ولی یکم صبور باشید ، فضای داستانش کاملا شما رو توی خودش غرق میکنه برای طرفدار عاشقانه کاملا ارزشش رو داره.

غرور و تعصب

این کتاب یه رمان درباره قدرت عشق، آزادی هنر، و جنون آدمهاییه که حقیقت رو می‌بینن، توی دنیایی که حقیقت رو کشتن. خوندنش مثل یه رویای تب‌دار و جذابه که تا آخرین صفحه ولت نمیکنه. به نظرم از اون کتاب‌هاییه که آدم تا تهش میره، می‌بنده و میگه این دیگه چی بود که خوندم؟! و تا مدتها توی ذهنش میمونه.