خانه کتاب بی

آشیانه ی اشراف

Home of the Gentry

ناشر: ماهی
۱۰۷ بازدید

معرفی کتاب آشیانه ی اشراف

«آشیانه‌ی اشراف» از مشهورترین رمان‌های ایوان تورگنیف، تصویری ظریف و اندوه‌بار از زندگی اشراف روس در میانه‌ی دگرگونی‌های اجتماعی سده نوزدهم است. داستان در فضایی آرام اما پرتنش می‌گذرد؛ جایی که گذشته‌ی اشرافی، خاطره‌ی خانه‌ها و باغ‌های قدیمی، و حس فرسودگیِ یک طبقه اجتماعی در برابر تغییرات زمان، آرام‌آرام بر همه‌چیز سایه می‌اندازد. در مرکز روایت، شخصیتی قرار دارد که میان خواست‌های شخصی، حس وظیفه، عشق و حسرت گرفتار شده است. تورگنیف با نثری دقیق و لطیف، روابط انسانی را با ظرافتی روان‌شناختی می‌کاود و از خلال دیدارها، دلبستگی‌ها و ناکامی‌ها، جهانی می‌سازد که هم صمیمی است و هم غمگین. فضای رمان بیشتر از آنکه بر حادثه‌های پرشمار تکیه داشته باشد، بر حال‌وهوا، سکوت‌ها و فاصله‌های عاطفی استوار است. این رمان برای خواننده‌ای که به ادبیات کلاسیک روسیه، روایت‌های شخصیت‌محور و داستان‌های تأمل‌برانگیز علاقه دارد، انتخابی جذاب است. «آشیانه‌ی اشراف» هم درباره عشق و فقدان است و هم درباره فرسایش یک جهان قدیمی؛ روایتی که با سادگی ظاهری‌اش، لایه‌های عمیق‌تری از تنهایی، خاطره و ناتوانی انسان در برابر زمان را پیش چشم می‌گذارد.

مشخصات این نسخه

صفحات
192
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9789642090129
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

درباره ایوان تورگنیف

تصویر ایوان تورگنیف

ایوان تورگنیف

Ivan Turgenev

ایوان تورگنیف از چهره‌های مهم ادبیات روسیه در سده نوزدهم است که بیشتر با رمان‌ها و داستان‌هایش شناخته می‌شود. او در آثارش با نگاهی دقیق و انسانی به زندگی اشراف، روستاییان و نسل‌های مختلف روسیه پرداخت و از نویسندگانی بود که تغییرات اجتماعی زمانه‌اش را با ظرافت و حساسیت ثبت کرد. نثر تورگنیف به شفافیت، تعادل و پرداخت روان شخصیت‌ها معروف است. از میان آثار شناخته‌شده‌اش می‌توان به «پدران و پسران»، «آشیانه اشرافی» و «در آستانه» اشاره کرد. او در کنار رئالیسم اجتماعی، به احساسات فردی، تنهایی و تضادهای درونی انسان نیز توجه ویژه داشت و همین ویژگی‌ها جایگاه ماندگاری برایش در ادبیات جهان ساخته است.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های آشیانه ی اشراف

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«تو می‌خواستی دوباره در زندگی‌ات طعم خوشبختی را بچشی اما فراموش کرده بودی که اگر خوشبختی فقط یک بار هم در خانه کسی را بزند، لطف و مرحمتی نثار او شده که سزاوارش نبوده است. لابد می‌گویی آن خوشبختی کامل نبود دروغین بود. ولی آخر تو چه حقی برای خوشبختی کامل و راستین داری؟ نگاهی به دوروبرت بینداز چه کسی در اطرافت از زندگی راضی است و لذت می‌برد؟»

این بخش، نگاهش به خوشبختی برایم آشنا و در عین حال بی‌رحمانه بود. ما معمولا وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، سعی می‌کنیم به خودمان ثابت کنیم آنچه می‌خواستیم از ابتدا واقعی یا کامل نبوده؛ انگار اگر خوشبختی را نامعتبر بدانیم، تحمل از دست دادنش آسان‌تر می‌شود. اما شاید خوشبختی هیچ‌وقت قرار نباشد کامل، دائمی یا حتی عادلانه باشد. همین ایده برایم جالب بود؛ اینکه انسان گاهی به جای پذیرفتن سهم کوتاه و ناپایدارش از خوشبختی، از خودش می‌پرسد چرا اصلا باید نصیب من می‌شد.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب آشیانه ی اشراف

مبین محمدی

۱۴۰۵/۵/۲۵

داستان از جایی شروع‌ می‌شود که لاورتسکی بعد از تجربه‌ی یک ازدواج شکست‌خورده و خیانت همسرش، به ملک خانوادگی برمی‌گردد و تلاش می‌کند زندگی‌اش را از نو مرتب کند. آشنایی با لیزا دوباره چیزی را در او زنده می‌کند که تصور می‌کرد دیگر از دست رفته است؛ اما این بار مسئله فقط رسیدن یا نرسیدن به یک عشق نیست، گذشته مدام خودش را به زمان حال تحمیل می‌کند. فضای رمان برای من به اندازه‌ی خود داستان اهمیت داشت. خانه، باغ، موسیقی، سکوت و طبیعت در همه آثار تورگنیف صرفا تزئین نیستند؛ انگار عواطف شخصیت‌ها در همین فضاها جریان پیدا می‌کنند. چیزی که در همیشهدر  قلم تورگنیف دوست دارم، همین آرامش ظاهری است. اتفاقات با هیاهو پیش نمی‌روند؛ بسیاری از مهم‌ترین تغییرات در سکوت، نگاه‌ها و مکث‌های شخصیت‌ها اتفاق می‌افتند. حتی عشق لاورتسکی و لیزا بیشتر از آنکه پرشور و نمایشی باشد، حالتی آرام و محتاط دارد؛ انگار هر دو می‌دانند خوشبختی چیزی نیست که بتوان با اطمینان در اختیارش گرفت. با این حال، باید بگویم بخش‌هایی از کتاب، مخصوصا مقدمه‌ی طولانی و معرفی پیشینه‌ی خانواده‌ها، برای من کند پیش رفت و آن ارتباط فوری را با داستان ایجاد نکرد. اما هرچه به رابطه‌ی لاورتسکی و لیزا نزدیک‌تر شدم، این کندی برایم قابل‌تحمل‌تر شد و فضای احساسی رمان خودش را پیدا کرد. در انتها تورگنیف خیلی آرام نشان می‌دهد که بعضی فرصت‌ها وقتی بالاخره به زندگی ما می‌رسند، شاید دیگر زمان مناسبی برایشان باقی نمانده باشد. و شاید همین آشیانه جایی باشد که آدم به آن برمی‌گردد، برای یادآوری اینکه دیگر نمی‌تواند به آن زندگی قبلی برگردد‌ و یا همان آدم قبلی باشد.