«« آه دوست من! بدبختی یک بیماری واگیر دار است. آدم های بیچاره و بدبخت بایستی از همدیگر دوری کنند، تا بدبختیشان به هم سرایت نکند و بیشتر نشود.»»
صفحه ۱۱۴
Poor Folk
«بیچارگان» نخستین رمان فئودور داستایفسکی، روایتی نامهنگارانه و صمیمی از دو انسان تنها در حاشیه شهر و حاشیه زندگی است. ماجرا در رفتوآمدی میان فقر، شرم، دلسوزی و نیاز عاطفی شکل میگیرد و از خلال نامههای ماکار دولگورکی، کارمند سالخورده و تهیدست، و واروارا، دختر جوانی که او به او دلبسته و نگران سرنوشتش است، پیش میرود. فضای رمان سرد، تنگ و انسانی است؛ جایی که تنگنای مالی فقط یک وضعیت بیرونی نیست، بلکه بر عزتنفس، رابطهها و نگاه آدمها به خودشان سایه میاندازد. داستایفسکی در همین اثر اولیه هم با دقتی کمنظیر، رنج پنهان آدمهای فرودست، نیازشان به دیدهشدن و شکنندگی پیوندهای عاطفی را به تصویر میکشد. اگر به ادبیات کلاسیک روسیه و رمانهای شخصیتمحور علاقه دارید، «بیچارگان» انتخابی مناسب است. این کتاب بیشتر از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر احساس، گفتوگو و فرسایش آرام روحی تکیه دارد و برای خوانندهای جذاب است که از نثر احساسی، تلخ و تأملبرانگیز لذت میبرد.

مترجم: آرزو آشتی جو
ناشر: چشمه
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: آرزو آشتی جو
ناشر: نشرچشمه
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: پرویز همتیان بروجنی
ناشر: امیرکبیر
نوع جلد: جلد سخت
قیمت ثبت نشده

مترجم: خشایار دیهیمی
ناشر: نی
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: الهام بابایی
ناشر: سفیر قلم
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: کاظم انصاری
ناشر: نیلوفر
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده

مترجم: بهنود فرازمند
ناشر: ایهام
نوع جلد: شومیز
قیمت ثبت نشده
جملههای ماندگار
«« آه دوست من! بدبختی یک بیماری واگیر دار است. آدم های بیچاره و بدبخت بایستی از همدیگر دوری کنند، تا بدبختیشان به هم سرایت نکند و بیشتر نشود.»»
صفحه ۱۱۴
««بعضی آدمها وارد زندگی ما میشوند و حتی وقتی از کنارمان میروند، تنهاییمان دیگر شبیه گذشته نیست.» «آدمی گاهی آنقدر به تنهایی خو میگیرد که دیگر حتی از تنهایی خودش هم نمیترسد.» «چه بسیار حرفهایی که در دل میمانند، فقط به این دلیل که گفتنشان ممکن است همهچیز را تغییر دهد.»»
«خاطرات،چه شیرین چه تلخ،همیشه منبع عذاب هستند.»
صفحه ۵۸
«آدم در هر وضعی چیزی مشابه وضع روحی خودش پیدا میکند،و همیشه هم همینطور است.»
صفحه ۱۴۰
«من بعضی وقتها خودم را قایم می کنم، خودم را قایم می کنم تا کارهایی را که نتوانسته ام بکنم پنهان کنم. بعضی وقتها هیچ جا رو نشان نمی دهم، می ترسم، چون از فکر زبانهای هرزه ای که چه ها دربارهٔ من خواهند گفت به خودم می لرزم، چون مردم از هر چیز آدم لطیفه درست می کنند، از هر چیز آدم، و بعد به همه کار آدم هم کار دارند، از زندگی خصوصی اش گرفته تا زندگی عمومی، و همه را هم وارد ادبیات می کنند، چاپش می کنند، می خوانند، مسخره اس می کنند و سر زبانها می اندازند!»
۴ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
۱۴۰۵/۵/۲۶
این کتاب را بخوانید، اما نه فقط برای تمام کردن یک داستان؛ بخوانید تا از کنار آدمهای بیچاره ساده نگذرید. بخوانید تا خاطرات کمرنگ اما واقعیِ خوشبختیتان را در روزهای سخت دوباره به یاد بیاورید. بخوانید تا بفهمید در روزهای ترس از تنهایی، به چه آدمهایی پناه بردهاید و مرز میان دلبستگی و وابستگی را دقیقتر ببینید. بخوانید تا درک کنید روزهای سختِ امروز، همیشه بدترین روزها نیستند. بخوانید تا کمی بیشتر شکرگزار زندگی خود باشید و بتوانید حال آدمهایی را که واقعاً در رنج و بیچارگی زندگی میکنند بهتر بفهمید؛ آدمهایی که شاید حتی نیازی به یادآوری و ترحم ما ندارند، بلکه فقط دیده شدن را تجربه نکردهاند. و اگر قرار است این کتاب را بهتر درک کنید، شاید بد نباشد پیش از آن کمی درباره فضای روسیهی تزاری در قرن نوزدهم بخوانید تا جهان کتاب، برایتان روشنتراقعیتر شود. مچکرم. و در پایان، برای بیچارگی دعا میکنم؛ نه برای ماندنش، بلکه برای اینکه هیچ انسانی در آن گم نشود. دعا میکنم روزی برسد که رنج، سهم همیشگی هیچ چهرهای نباشد و فقر، انسان را تا مرز فراموش شدن پیش نبرد.🤲🏻