خانه کتاب بی

عامه پسند

Pulp

ناشر: نشرچشمه
۳۰۵ بازدید

معرفی کتاب عامه پسند

«عامه‌پسند» رمانی تند، تلخ و هجوآمیز از چارلز بوکوفسکی است که در فضای خشن و بی‌رحم لس‌آنجلس می‌گذرد. داستان با کارآگاهی خصوصی به نام نیک بلِین آغاز می‌شود؛ مردی خسته، مستعد بدبینی و درگیر روزمرگی‌های فرساینده‌ای که ناگهان وارد پرونده‌ای می‌شود که از همان ابتدا بوی مرگ و پوچی می‌دهد. بوکوفسکی در این رمان، با زبان صریح و بی‌پیرایه‌اش، جهانی را می‌سازد که در آن مرز میان واقعیت و هذیان مدام جابه‌جا می‌شود. شخصیت‌ها عجیب، سرسخت و فراموش‌نشدنی‌اند و روایت، هم‌زمان حال‌وهوایی جنایی، کمدی سیاه و اگزیستانسیالیستی دارد. «عامه‌پسند» بیش از آن‌که یک معمای کلاسیک باشد، تصویری از فرسودگی، انزوا و مواجهه با مرگ است. اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که هم تلخ باشند و هم طنزی گزنده در دل خود داشته باشند، این کتاب می‌تواند انتخابی متفاوت باشد. «عامه‌پسند» از آن دست آثار بوکوفسکی است که با وجود ظاهر ساده‌اش، لایه‌هایی از بی‌قراری، سرکشی و نگاه خاص نویسنده به زندگی را در خود پنهان کرده است.

مشخصات این نسخه

صفحات
198
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۵
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره چارلز بوکوفسکی

تصویر چارلز بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی

Charles Bukowski

چارلز بوکوفسکی نویسنده و شاعر آمریکاییِ قرن بیستم است که با نثری صریح، تلخ و بی‌پرده شناخته می‌شود. او در آثارش اغلب از زندگی روزمره، تنهایی، فقر، کارهای موقت، الکل و حاشیه‌نشین‌های شهرهای بزرگ می‌نویسد و همین نگاه بی‌واسطه، لحن شخصی و گاه خشن او را به امضای ادبی‌اش تبدیل کرده است. بوکوفسکی سال‌ها در مشاغل مختلف کار کرد و تجربه‌های زیسته‌اش را مستقیماً وارد شعر و داستان کرد؛ به همین دلیل نوشته‌هایش حال‌وهوایی صمیمی، زمینی و گاهی خودزندگینامه‌ای دارند. از میان آثار شناخته‌شده‌اش می‌توان به رمان‌هایی مانند «پستخانه»، «زن‌ها» و «عامه‌پسند» و نیز مجموعه‌های شعر متعدد اشاره کرد که جایگاه او را در ادبیات معاصر تثبیت کرده‌اند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های عامه پسند

افزودن جمله
Narges

@narcissus · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.»

صفحه ۱۶۷ · بخش ۴۵

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«- خل شدی بلان؟! + کسی چه میدونه؟! دیوونگی نسبیه. هنجار هارو کی تعیین میکنه؟!»

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«جهنم چیزیست که خودت خلقش میکنی.»

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چه کار کرده اند؟! یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بنده کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همین طور ذهنم را.»

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«بعضی وقت ها فکر میکنم که اصلا نمی دانم کی هستم. خیلی خب ، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمعن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابون داد بزند « هی هری! هری مارتل!» من هم احتمالا جواب می دهم « چیه؟! چی شده؟!» منظورم این است که می توانم هر کسی باشم. چه فرقی می کند؟! اسم چه اهمیتی دارد؟!»

🗝️📖 Keeper of Forgotten Stories

@mehrnaz.khani · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«با خودم خلوت کرده بودم. تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هرکسی که باشد. همه شان آن بیرون دارند حقه های حقیر سر همدیگر سوار می کنند و کله معلق می زنند.»

صفحه ۸۷ · 22

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«گیج شدم و زل زدم به پاهاش اولين چیزی كه موقع تولد توجهم را جلب كرد پا بود ولى آن موقع داشتم زور مى زدم كه بيام بيرون.ازاون به بعد هم با اين شانس نكبت دارم در جهت مخالف زور مى زنم!»

🗝️📖 Keeper of Forgotten Stories

@mehrnaz.khani · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«پدرم به من گفته بود من احتمالأ همیشه شکست خواهم خورد. خودش هم یک بازنده ی مادرزاد بود.کار از بیخ ایراد داشت.»

صفحه ۸۳ · 21

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب عامه پسند

Narges

۱۴۰۵/۵/۲۷

به مدل کتابیه که یا عاشقش میشی یا متنفر میشی ازش😂من که عاشقش شدم

«از بیرون صدای شلیک گلوله شنیدم و فهمیدم که اوضاع همه چیز در دنیا روبه راه است.» ✍🏻📖 عامه پسند/صفحه ۸۶

Hasti

۱۴۰۵/۵/۲۴

خیلی خیلی خوب بود واقع از مورد علاقه هامه حس مرگ، پوچی، پوچی، پوچی، یهویی با امید های عجیب غریبی مواجه میشید. و درضمن عینا می‌بینید که افراد پوچ گرا لزوما بی احساس نیستند برخلاف تصور عموم، من جمله تصوری که خودم داشتم. ترکیبی از پوچی، امید، واقع بینی، قلقلکتون میده و کاملا ارزش خوندن داره.