خانه کتاب بی

بخت بیدادگر

Under a Cruel Star

ناشر: بیدگل
۲۴۹ بازدید
موجود در کتاب بی

معرفی کتاب بخت بیدادگر

«بخت بیدادگر» خاطرات تکان‌دهنده هدا مارگولیوس کووالی از سال‌های اشغال، اردوگاه کار اجباری، بازگشت به پراگ و زندگی زیر سایه سرکوب سیاسی است. این کتاب، روایت زنی است که در میانه‌ی جنگ، آوارگی و فقدان، ناچار می‌شود بارها از نو برای زنده‌ماندن و حفظ کرامت انسانی‌اش بجنگد. فضای اثر سرد، تلخ و در عین حال بسیار انسانی است؛ روایتی که از دل تجربه‌های شخصی، تصویری روشن از خشونت نظام‌های توتالیتر، بی‌ثباتی جهان جنگ‌زده و دشواری ادامه‌دادن زندگی می‌سازد. کووالی با نثری صریح و بی‌پیرایه، رنج‌های فردی را به تجربه‌ای تاریخی و جمعی تبدیل می‌کند. در مرکز کتاب، ایستادگی یک زن در برابر فروپاشی جهان اطرافش قرار دارد؛ زنی که هم با از‌دست‌دادن عزیزانش روبه‌روست و هم با فشارهای سیاسی و اجتماعیِ پس از جنگ. «بخت بیدادگر» کتابی است درباره حافظه، بقا، امید و این پرسش که انسان در سخت‌ترین شرایط چگونه هویت خود را حفظ می‌کند.

مشخصات این نسخه

صفحات
252
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786226863056
تاریخ چاپ
۱۴۰۵
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
موجود برای خرید
قیمت
۷۸۵٬۰۰۰ تومان

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره هدا مارگولیوس کووالی

تصویر هدا مارگولیوس کووالی

هدا مارگولیوس کووالی

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های بخت بیدادگر

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اغلب فکر میکردم که بسیاری از مردم به خاطر طغیان علیه سیستم سیاسی موجود نبود که به کمونیسم رو آوردند بلکه از سر ناامیدی محض بود، ناامیدی از ماهیت بشر، که پس از جنگ چهره زشتش را بیش از هر زمان دیگری نشان میداد. از آنجا که دست کشیدن از بشریت برای انسان غیر ممکن است نظم و قوانین اجتماعی را که در آن زندگی میکند زیر سؤال میبرد. در واقع وضعیت انسانی را محکوم میکند.»

این سطر برای من از آن جهت مهم بود که کمونیسم را به‌عنوان واکنشی به ناامیدی انسان از خودش می‌بیند. وقتی تجربه‌ی جنگ، خشونت و فروپاشی اخلاقی، اعتماد آدم به طبیعت انسان را از بین می‌برد، پناه بردن به یک نظام فکری می‌تواند بیشتر از آنکه حاصل ایمان باشد، تلاشی برای فرار از این ناامیدی باشد. این نگاه برایم قابل تأمل بود، چون مسئله را از «چه ایدئولوژی‌ای درست است؟» به پرسش بنیادی‌تری منتقل می‌کند: وقتی دیگر به انسان اعتماد نداریم، چگونه می‌توانیم به جامعه‌ای که انسان ساخته است اعتماد کنیم؟

Amir Hossein

@amirhrezaei · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«برای رژیم‌های توتالیتر کار سختی نیست که مردم را نادان نگه دارند. وقتی به‌خاطر ضرورت‌ها از آزادی‌ات دست می‌کشی، یا به‌خاطر انضباط حزبی، برای تطبیق‌دادن خودت با رژیم، برای عظمت و شکوه میهن یا هر گزینۀ دیگری که به انجام دادن آن مجاب شده‌ای، دیگر از تلاش برای مطالبه حقیقت صرف نظر کنی، آرام‌آرام، قطره‌قطره، زندگی‌ات مثل زمانی که رگ دستت را زده باشی، می‌چکد و هرز می‌رود؛ و تو خودت را از پا درمی‌آوری.»

Lawyer_sarchami

@parastoo_sarchami · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«ولی چیز چندانی از آن روزها نگفتم. آدمی فقط می‌تواند چیزی را وصف کند که تاب به خاطر سپردنش را دارد. نمی‌توانی ضربات چکشی را توصیف کنی که مغزت را متلاشی می‌کند.»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب بخت بیدادگر

مبین محمدی

۱۴۰۵/۵/۲۴

استبداد فقط با زندان و اعدام و حذف مخالفان شناخته نمی‌شود؛ شکل عمیق‌ترش زمانی است که ترس وارد مناسبات روزمره می‌شود و اعتماد، حافظه و حتی قضاوت اخلاقی آدم‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ستاره جبار هم دقیقا در همین محدوده حرکت می‌کند. تاریخ در اینجا از سطح وقایع سیاسی پایین می‌آید و به زندگی خصوصی انسان‌ها می‌رسد؛ به انتخاب‌هایی که گاهی میان آرمان و بقا، و گاهی میان حقیقت و سکوت شکل می‌گیرند. ارزش خاطرات کووالی برای من در همین فاصله میان تاریخ و زندگی است. او نشان می‌دهد زندگی کردن در چنین دوره‌ای چگونه می‌تواند معیارهای آدم را تغییر دهد. در جهانی که قدرت دائما در حال تعریف دوباره‌ی دوست و دشمن، درست و غلط و حتی حقیقت است، حفظ هویت به یک عمل روزمره تبدیل می‌شود. البته این حجم از رنج و فشار تاریخی، گاهی روایت را از نظر عاطفی سنگین می‌کند و خواندنش همیشه تجربه‌ی راحتی نیست. با این حال، همین سنگینی بخشی از اهمیت کتاب است. چون روایتی درباره‌ی بهای انسان ماندن در دوره‌ای است که سیاست می‌خواهد درباره‌ی انسان بودن تصمیم بگیرد. کتابی تلخ و جدی که ارزش خواندنش بیشتر از آنکه در اطلاعات تاریخی‌اش باشد، در پرسشی است که درباره‌ی مرز میان بقا و وفاداری به خود مطرح می‌کند.

Amir Hossein

۱۴۰۵/۵/۲۳

این کتاب، نگاهی هست واقع‌گرایانه به دولت‌های کمونیست بعد از جنگ جهانی دوم. به قول نویسنده: از چاله درآمدن و به چاه افتادن ... !

Lawyer_sarchami

۱۴۰۵/۵/۲۴

هیچ منطقی نمی‌شد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص به‌جلو رانده می‌شدی. تمام فکروذکرمان شده بود امید به آینده. تنها چیزی که به زمان حال معنا می‌داد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد...

lili

۱۴۰۵/۵/۲۴

روایت غمگینی از پایبندی تام به ایدئولوژی‌های سیاسی که چقدر میتونه برای زندگی مردم جامعه ترسناک و ویرانگر باشه.