من هم به اینده امید زیادی داشتم و میدانستم موفق میشوم،لازم بود موفق بشوم ، همه از من چنین انتظاری داشتند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
در اندوه،کجا نقش خیال انگیزی یافت شدنی است؟
پسرک پرسید: (( شجاعانه ترین حرفی که تا حالا زده ای چی بوده ؟)) اسب گفت :(( کمک))
پاندای بزرگ پرسید:(( کدومش مهمتره ، سفر یا مقصد ؟)) اژدهای کوچک گفت:(( همسفر))
اساساً آدم مغرور و خودخواهی نبود، اما خیلی طول میکشید تا با کسی اخت شود. لایه ای از سردی همیشه قیافه اش را میپوشاند و خیلی طول میکشید تا درون خود را به کسی بنمایاند.
کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بیخواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.!!
سپیده رندگی جدید هم درخشیدن خواهد گرفت، حقیقت پیروز میشود و ما هم رنگ خوشبختی را خواهیم دید! عمر من قد نمیدهد، تا آن موقع کلکم کنده میشود، ولی نواده های یکی از ما بالاخره این روز را خواند دید...
نفسی صرفاً از روی عادت میکشید...
وقتی امید وارد مغازه شد، همهچیز به هم ریخت...
هر گاه آدمی روی تخت پادشاهی بنشیند، برده میشود. هرگاه ادم ها به کنه روح خود برسند، کتاب زندگیشان بسته خواهد شد. هر گاه آدمی به کمال خود برسد به پایان رسیده است. ادمی چون میوه است، که هرگاه برسد میافتد و از بین میرود.
همه چیز یه بازیه،ایوری گرمبز. تنها چیزی که ما می تونیم توی زندگی درباره اش تصمیم بگیریم اینه که ایا برای برد بازی میکنیم یا نه.
«... آنچه ما در این لحظات نیاز داریم همدردی نیست بلکه فرصتیست تا دوباره تسلط خویش را بر هیجاناتمان بدست آوریم.» این جمله خودش یه کلاس هوش هیجانیه!
بنظرم این جلد قشنگ بود ولی جلد های بعدیش واقعا بد بودن و الکی اینقدر معروف شد
دلم نمی خواهد بمیرم از مرگ میترسم💔
نمی توانم تصمیم بگیرم از آدم ها خوشم می آید یا نه.
کلی دوا و دارو نیازه تا بتونم وانمود کنم یه نفر دیگه ام💔
برای تمام کسانی که زجر کشیده اند،خودتان می دانید چه کسانی هستید.
اهل کتاب شعر نیست، چون به نظرش آنها پایان ندارند.فکر میکند اندوه هم باید پایانی داشته باشد. به خودکشی فکر کرده است.
«نسلهایی که به صد سال تنهایی محکوم شدهاند، فرصت دوبارهای روی زمین نخواهند داشت.» باتوجه به نشر جمله فرق داره
«خودم را از چشم دیگران پنهان میکردم و به شوخی پناه میبردم.»
