خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

من هم به اینده امید زیادی داشتم و میدانستم موفق میشوم،لازم بود موفق بشوم ، همه از من چنین انتظاری داشتند.

اساساً آدم مغرور و خودخواهی نبود، اما خیلی طول می‌کشید تا با کسی اخت شود. لایه ای از سردی همیشه قیافه اش را می‌پوشاند و خیلی طول می‌کشید تا درون خود را به کسی بنمایاند.

چشمهایش

کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بی‌خواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.!!

چشمهایش

سپیده رندگی جدید هم درخشیدن خواهد گرفت، حقیقت پیروز میشود و ما هم رنگ خوشبختی را خواهیم دید! عمر من قد نمیدهد، تا آن موقع کلکم کنده میشود، ولی نواده های یکی از ما بالاخره این روز را خواند دید...

اتاق شماره 6

هر گاه آدمی روی تخت پادشاهی بنشیند، برده میشود. هرگاه ادم ها به کنه روح خود برسند، کتاب زندگیشان بسته خواهد شد. هر گاه آدمی به کمال خود برسد به پایان رسیده است. ادمی چون میوه است، که هرگاه برسد می‌افتد و از بین می‌رود.

همه چیز یه بازیه،ایوری گرمبز. تنها چیزی که ما می تونیم توی زندگی درباره اش تصمیم بگیریم اینه که ایا برای برد بازی میکنیم یا نه.

تصویر پروفایل Liam.Liam.@liamجمله

«... آنچه ما در این لحظات نیاز داریم همدردی نیست بلکه فرصتیست تا دوباره تسلط خویش را بر هیجاناتمان بدست آوریم.» این جمله خودش یه کلاس هوش هیجانیه!

بنظرم این جلد قشنگ بود ولی جلد های بعدیش واقعا بد بودن و الکی اینقدر معروف شد

ناتوان

کلی دوا و دارو نیازه تا بتونم وانمود کنم یه نفر دیگه ام💔

فرندز

برای تمام کسانی که زجر کشیده اند،خودتان می دانید چه کسانی هستید.

فرندز

اهل کتاب شعر نیست، چون به نظرش آنها پایان ندارند.فکر میکند اندوه هم باید پایانی داشته باشد. به خودکشی فکر کرده است.

«نسل‌هایی که به صد سال تنهایی محکوم شده‌اند، فرصت دوباره‌ای روی زمین نخواهند داشت.» باتوجه به نشر جمله فرق داره

صد سال تنهایی

«خودم را از چشم دیگران پنهان می‌کردم و به شوخی پناه می‌بردم.»

زوال بشری