این کتاب فوق العادست، اگر خوانشش سنگینه نسخه صوتی کتاب هم موجوده و واقعا ارزش خواندن یا شنیدن داره
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
فوق العاده، نگرشی شبیه به نگرش دن کیشوت در فضایی امروزی تر
در واقع، کتاب میگوید که زندگی ما شاید در ظاهر تکهتکه، پراکنده و بینظم به نظر برسد (خاطرات پراکنده، احساسات متناقض، زخمهای مختلف)، اما همین تکهها هستند که در نهایت، آن «کل» یا همان «هویت منسجم» ما را میسازند.
عروسکیست که میتواند هر شکلی به خودش بگیرد، جز ظاهر واقعی خودش.
تصمیم گرفتند به جای باور آوردن به حقیقت، به آن چیزی اعتماد کنند که درکش میکردند.
این چیزی نیست که کنترلش دست خودت باشه، مر. ما کسی که عاشقش میشیم رو انتخاب نمیکنیم. بیشتر از هر چیزی توی این دنیا آرزو میکنم که این انتخاب با خودمون بود.
« اگر نمی خواهیم بازیچه ی دست هر فرومایه ای و تهی مغزی باشیم،اصول اولیه این است که محتاط و دست نیافتنی باشیم».
آدم هميشه تصورهای اغراقآميزی راجع به چيزهايی دارد كه چيزی دربارهشان نمیداند
«ماده تاریک» بلیک کراوچ ترکیبی موفق از علمیتخیلی، تریلر و داستانی درباره انتخابهای انسانی است. ایدهٔ جهانهای موازی و زندگیهایی که میتوانستیم داشته باشیم، جذابترین بخش رمان است و خواننده را وادار میکند درباره انتخابهای خودش فکر کند. کراوچ با ریتم بسیار سریع، تعلیق را تا پایان حفظ میکند و تقریباً همیشه دلیلی برای ادامه دادن داستان وجود دارد. از طرف دیگر، سرعت بالای روایت گاهی به شخصیتپردازی آسیب میزند و بعضی شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد داستان هستند تا اینکه عمق مستقلی پیدا کنند. بخش علمی داستان نیز برای جذابیت روایی طراحی شده و نباید آن را یک توضیح کاملاً دقیق و بینقص علمی دانست. با این حال، رمان در تبدیل یک ایدهٔ پیچیده به داستانی قابلفهم و هیجانانگیز موفق است. پرسش اصلی کتاب ساده اما قدرتمند است: اگر میتوانستیم زندگیهای دیگری را تجربه کنیم، آیا واقعاً زندگی فعلیمان را انتخاب میکردیم؟ «ماده تاریک» بیش از آنکه درباره جهانهای موازی باشد، درباره حسرت، انتخاب و معنای داشتن یک زندگی مشخص است. برای علاقهمندان به تریلرهای علمیتخیلی، کتابی سریع، سرگرمکننده و تأملبرانگیز است. امتیاز من: ۴ از ۵
«کتاببازها» رمانی نوجوانانه و معمایی است که عشق به کتاب را با یک ماجرای رازآلود و پر از سرنخ ترکیب میکند. یکی از نقاط قوت کتاب این است که کتابخوانی را صرفاً یک سرگرمی نشان نمیدهد؛ کتابها در داستان به ابزار کشف، ارتباط و حل معما تبدیل میشوند. فضای کتاب برای کسانی که با کتاب و کتابخانه احساس نزدیکی دارند، جذاب و سرگرمکننده است. معماها نیز به اندازهای پیچیدهاند که خواننده را به حدس زدن و دنبال کردن سرنخها وادار کنند، بدون اینکه بیش از حد سنگین شوند. شخصیتپردازی بیشتر متناسب با مخاطب نوجوان است و نباید از آن انتظار پیچیدگی روانشناختی یک رمان بزرگسال را داشت. در بعضی قسمتها روند داستان کمی قابل پیشبینی میشود و برخی اتفاقات میتوانستند ظرافت بیشتری داشته باشند. با این حال، کتاب از آن آثاری است که حس کنجکاوی را تا پایان زنده نگه میدارد. نقطه قوت اصلی آن شاید این باشد که بدون شعار دادن، خواننده را به سمت کتاب، کتابخانه و لذت کشف کردن سوق میدهد. در مجموع، یک رمان معمایی سرگرمکننده و مناسب نوجوانانی است که هم کتاب دوست دارند و هم دنبال راز و ماجراجوییاند. امتیاز من: ۴ از ۵
«خاطرات یک آدمکش» رمانی متفاوت درباره مردی است که زمانی قاتل بوده و حالا با زوال حافظه، دیگر حتی به ذهن خودش هم نمیتواند اعتماد کند. نقطه قوت اصلی کتاب، همین تضاد جذاب میان گذشتهٔ خشن شخصیت اصلی و وضعیت شکنندهٔ امروزش است. کیم یونگها بهخوبی از فراموشی بهعنوان ابزاری برای ایجاد تعلیق استفاده میکند؛ چیزی که شخصیت نمیداند، خواننده هم همیشه نمیتواند از آن مطمئن باشد. فضای داستان سرد، تلخ و تا حدی طنزآمیز است و همین طنز سیاه، آن را از یک تریلر جنایی معمولی جدا میکند. با این حال، در بعضی بخشها منطق اتفاقات و تصمیمهای شخصیتها به اندازهای که انتظار میرود قانعکننده نیست. شخصیت اصلی جذاب است، اما پیچیدگی روانی او گاهی بیشتر به ایدهٔ داستان وابسته است تا یک شخصیتپردازی کاملاً عمیق. بهترین ویژگی کتاب این است که مرز میان قاتل، قربانی و ناظر را بهتدریج مبهم میکند. اگر دنبال یک رمان جنایی کلاسیک با تمرکز بر کشف قاتل هستید، احتمالاً انتخاب اول شما نخواهد بود؛ اما اگر تریلری روانشناختی و متفاوت میخواهید، ارزش خواندن دارد. امتیاز من: ۴ از ۵
یک معمای ساده اما مؤثر، یک رابطهٔ عاطفی پیچیده، فضای سیاسی، هنر و شخصیتی که هرچه بیشتر دربارهٔ او میفهمیم، لزوماً شناخت کاملتری از او پیدا نمیکنیم.
ما معمولاً تصور میکنیم اگر به اندازهٔ کافی به کسی نگاه کنیم، سرانجام حقیقت او را خواهیم فهمید؛ اما «چشمهایش» یادآوری میکند که میان دیدن یک انسان و شناختن او، فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.
یکی از هوشمندانهترین انتخابهای بزرگ علوی، این است که داستان را مستقیماً از زبان ماکان روایت نمیکند. ماکان، شخصیت محوری داستان، در بخش قابل توجهی از رمان غایب است و همین غیبت باعث میشود نوعی هالهٔ رازآلود پیرامون او شکل بگیرد.
«چشمهایش» بزرگ علوی رمانی است که در ظاهر درباره عشق است، اما در لایههای عمیقتر، به هنر، سیاست، آرمانگرایی و دشواری شناخت انسان میپردازد. نقطه قوت اصلی کتاب، روایت معمایی آن است؛ هویت زنی که در تابلوی استاد ماکان دیده میشود، بهانهای برای کشف گذشته و شخصیت اوست. شخصیت فرنگیس از جذابترین بخشهای رمان است؛ زنی که در مسیر آشنایی با ماکان، جهان فکری و زندگیاش دگرگون میشود. با این حال، تحول فرنگیس گاهی بیش از حد به ماکان وابسته است و استقلال شخصیتی او میتوانست عمیقتر باشد. ماکان نیز شخصیتی قابل تحسین اما نه بینقص است؛ آرمانهایش گاهی چنان بر زندگی شخصیاش سایه میاندازند که دیگران را تحتتأثیر قرار میدهد. پیوند هنر و سیاست از نقاط قوت رمان است و تابلو عملاً به ابزاری برای شناخت نقاش و گذشته او تبدیل میشود. البته برخی توضیحات و بخشهای سیاسی امروز کمی مستقیم و تاریخمصرفدار به نظر میرسند. با وجود این، رمان هنوز بهخاطر فضای رازآلود، شخصیتهای ماندگار و پرسش مهمش درباره تفاوت «دیدن» و «شناختن» ارزش خواندن دارد. «چشمهایش» شاهکاری بینقص نیست، اما یکی از آثار مهم و تأثیرگذار ادبیات داستانی معاصر فارسی است. امتیاز من: ۴ از ۵
در عین سادگی خسته کننده نبود
برای من که عاشق ایتالیام فضا و حس حال این کتاب خدااست. و اینکه من مرد مسئولیت پذیر تر از هاوارد ندیدم بعضی پدر های خونی بدرد نخور چه تو داستان و واقعیت یکم از هاوارد یاد بگیرن واقعا هاوارد بهترین پدر دنیاست :) "مردم برای دوچیز میان ایتالیا عشق و ژلاتو " اما من فقط برای پاستا و پیتزا و تیرامیسو میرم ( دنیای شکم پرستی ضیافتیه برای خودش و کجا بهتر از کشوری که توی آشپزی زبانزده)
با هر صفحه از کتاب بغض کردم و اشک ریختم. دقیقا دست روی احساسی گذاشته که هممون دوست داریم تجربش کنیم
واقعاً بار حسی کتاب برای من سنگین بود، اما یه مدته خودم رو مجبور کردم به خوندن کتاب هایی که هیچ جوره نمیتونم تحملشون کنم . این کتاب منو کشت تا تموم شد اما خب ارزشش رو داشت در نهایت با سوسک همزاد پنداری کردم :) اگه شما هم مثل من کتاب های یکم عمیق رو دوست دارید اما نمیتونید این حجم از فضا سازی ناراحت کننده رو تحمل کنید شاید قلعه ی حیوانات و اعمال انسانی انتخاب های خوبی باشن
این رمان عاشقانه با فضای نسبتا گوتیکش برام خیلی منحصر به فرده به خصوص که بین رمان های عاشقانه کلاسیک قرار داره اما عشق رو از اون پاکی و بی الایشی در آورده و پارو فراتر گذاشته و چقدر این جسارت نویسنده برام زیباست کتاب واقعا کشش خوبی داره و خسته کننده نیست
