خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

"زخمی اگر بر قلب بنشیند ؛ تو ، نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی . زخم تکه ای از قلب توست . زخم اگر نباشد ، قلبت هم نیست . زخم اگر نخواهی باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی . قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند..."

جای خالی سلوچ

یکی از بهترین و زیباترین کتاب هایی که خوندم جملاتی که در این کتاب خوندم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم و واقعا بعد هر صفحه خوندنش احساس خوبی داشتم

انها تا اگاه نشوند شورش نخواهند کرد و تا شورش نکنند ، نمیتوانند اگاه شوند.

رمان مصور 1984

اگر گذشته جایی زنده باشد ، در اشیا جامد همانند گوی بلورین است نه در کلماتی که به انها چسبیده است.

رمان مصور 1984

کتاب فضا سازی خوبی داره و به خوبی میتونید خودتون رو توی اون فضا تصور کنید. معنای عمیقی پشت داستان کتاب هست ارزش خوندن داره ولی هرچقدر سنتون کمتر باشه بهتره اینجور کتابارو بخونید چون وقتی سن میره بالا ناخودآگاه یکسری مسائل رو متوجه میشید و خوندن کتاب مزه اش رو از دست میده.

کوری

ان ها نمیتوانستند احساساتت را تغییر دهند، به همین دلیل تو نمی‌توانستی خودت را تغییر دهی، حتی اگر بخواهی. آن‌ها می‌توانستند هر کاری که می‌کردی یا هر چیزی را که می‌گفتی با جزئیات آشکار کنند اما نمی‌توانستند به قلب رسوخ کنند چرا که برای خودت هم رمزآلود بود.

رمان مصور 1984

وینستون گفت:(( ما مرده ایم ؟)) جولیا یا وظسفه شناسی گفت:((ما از مردگانیم.))

رمان مصور 1984

او هرگز با دشمن بیرونی نمی‌جنگید بلکه همیشه با جسم خودش می‌جنگید. با اینکه نوشیدنی خورده بود اما درد شکمش، فکر او را از کار انداخته بود. او با خودش فکر کرد که در شرایط قهرمانی همیشه اوضاع به همین منوال بوده است. در میدان نبرد، در اتاق شکنجه، در کشتی در حال غرق همیشه موضوعاتی که به‌خاطر آن می‌جنگی به فراموشی سپرده می‌شود. چرا که بدن آن‌قدر باد می‌کند تا کل جهان را فرا بگیرد و سپس آن هنگام که با جنگ یا فریاد از درد فلج نمی‌شوی، دنیا لحظه‌به‌لحظه با گرسنگی، سرما، بی‌خوابی، دندان‌درد، ترش کردن معده در حال جنگ است.

رمان مصور 1984

برای من از بقیه کتاب های کلاسیک متفاوت بود. انگار حتی نویسنده هم به دنبال رهایی از قید و بند دنیای ادبیات کلاسیک بوده. دوستش داشتم هرچقدر بیشتر به پایان کتاب نزدیک میشد برام جذاب تر میشد.

قصر آبی

در این بازی ما نمی توانیم ببریم ،بعضی از باخت ها بهتر از باخت های دیگر است.

رمان مصور 1984

چرا این همه ادم در ذهن من زندگی میکنند؟مگر قرار است بار همه ی زن های دنیا را من به دوش بکشم؟

سال بلوا

گفت :((مرا یادت هست؟)) دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم؛چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟و چرا ادم ها در یاد من زندگی میکنندو من در یاد هیچکس نیستم؟

سال بلوا

دیگر جایی برای شاخ و برگ‌ها نمانده، برای عمیق‌شدن، برای سایه‌روشن‌ها. آدم‌ها فقط دنبال نسبت‌های کلی‌اند. یک‌باره نگاهی به عمارت جهان می‌اندازند و کشفش می‌کنند. زینتی گسترده در فضا، فقط همین. بیشترین زایش‌ها در کم‌مایه‌ترین بسترها. آدم می‌فهمد که هیچ‌وقت از چیزی سر در نیاورده بود.

یخبندان

به معنای واقعی کلمه عالی‌ترین و زیباترین کتابی که خوندم همین کتاب بود اگر امکان داشت بیشتر از ۵ ستاره به ابن کتاب میدادم. بی اندازه شیفته شخصیت ملاصدرا شدم. مرد خدا بود، اهل علم و دانش و فلسفه و صاحب فکر و نظر، کم خور، کم خواب، اهل مطالعه بسیار، خیره‌سر، عاشق، افتاده و ترسان از غرور نفس. این مرد محشر و معرکه بود واقعا نمیدونم در وصف این بشر چی بگم قطعا جزو آدم‌هاییه که دوست دارم ببینمش و باهاش حرف بزنم. قلم نادر ابراهیمی محشر بود لطافت هادر بیان احساسات و توصیف‌ها بی نظیر بود حیف که این نویسنده از میان ما رفته. قطعا بخشی از من پیش این کتاب خواهد ماند.

(تو از عشق چه میفهمی؟) (توی کتاب ها خوانده ام. افسانه است، اما اگر باشد ان هم افسانه است.)

سال بلوا

کل کتاب خوب بود و من با این کتاب کتابخونی رو شروع کردم فقط آخر آخرش رو دوست نداشتم.

دیزی دارکر