خیلی خیلی خوب بود واقع از مورد علاقه هامه حس مرگ، پوچی، پوچی، پوچی، یهویی با امید های عجیب غریبی مواجه میشید. و درضمن عینا میبینید که افراد پوچ گرا لزوما بی احساس نیستند برخلاف تصور عموم، من جمله تصوری که خودم داشتم. ترکیبی از پوچی، امید، واقع بینی، قلقلکتون میده و کاملا ارزش خوندن داره.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
حس میکردم که نه زنده زنده هستن و نه مرده مرده، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زندهها داشتن و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم
اغلب با یک نفر که حرف میزدم یا کاری میکردم راجع به موضوعهای گوناگون داخل بحث میشدم در صورتی که حواسم جای دیگری بود، بفکر دیگر بودم و توی دلم به خودم ملامت میکردم
داستان جذابی داشت. از اون دست کتاب هاست که به سختی زمین می گذارید. ترجمه آقای خاکسار هم طبق معمول خوب بود. کلا مترجم در انتخاب کتاب ها بسیار خوب عمل کند. هر کتابی که آقای خاکسار ترجمه کرده، عموما از نویسنده های جدیدی هستند که در ایران آنقدر ها شناخته شده نیستند.
روایت تلخ مهاجرین کره ای به مکزیک است. آدم هایی که با وعده آینده رویایی راهی سفری دراز شدند. داستان تلخی بود ولی من کلا کتاب رو دوست داشتم. در داستان هر مدل شخصیتی که بگی پیدا می شود؛ از دزد، کشیش، اشراف زاده و نظامی بگیر تا دو عاشق. شخصیت های سیاه و سفید و بعضا خاکستری.
من این کتاب رو با ترجمه آقای ذبیح الله منصوری خواندم. «دون کیشوت» برای من بیشتر یک تجربه سرگرمکننده بود تا اثری که نگاه مرا تغییر دهد. طنز کتاب در بخشهایی واقعاً شیرین و لذتبخش بود و همراهی دون کیشوت و سانچو پانزا لحظات جذابی ایجاد میکرد. با این حال، ساختار اپیزودیک و طولانی داستان باعث شد ارتباط عمیقی با آن پیدا نکنم و تمام کردنش برایم بیشتر شبیه انجام یک تعهد بود تا ادامه دادن یک لذت.
داستانی به شدت تلخ و دردناک از دیکتاتوری سلطان حسن دوم در مراکش است. برای من خوندش خیلی سخت بود چون یادآور خیلی چیز ها بود ... نثر کتاب روان و پر کشش بود. من چند کتاب دیگه هم از آقای جلون خوندم که همین شکلی نثر خوشخوانی داشت. ترجمه هم خیلی خوب بود.
«نورثنگر ابی» برای من بیش از آنکه یک رمان عاشقانه پیچیده باشد، تجربهای شیرین و آرامشبخش بود؛ شبیه بازگشت به حالوهوای رمانهایی که در سالهای نوجوانی میخواندم. این کتاب برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک، کشمکش سنگین و پیچیدگیهای فراوان ایجاد نمیکند و شاید همین ویژگی آن را به یک استراحت فکری میان داستانهای پرتنشتر تبدیل میکند. کاترین مورلند را نمیتوان صرفاً دختری سادهلوح دانست. اگر او را در بستر اجتماعی و تاریخی زمانهاش ببینیم، با دختری روبهرو هستیم که تجربه چندانی از جهان بیرون ندارد و تازه در حال شناختن جامعهای است که قواعد و ظرافتهایش را نمیشناسد. اشتباهات او بیشتر از جنس بیتجربگی است تا نادانی. ورود هنری تیلنی تقریباً از همان ابتدا مسیر عاطفی داستان را قابل حدس میکند. هرچند حضور شخصیتهایی مانند جان تورپ یا فردریک تیلنی برای مدتی امکان ایجاد تردید را به وجود میآورد، اما این تردیدها خیلی زود برطرف میشوند و داستان بدون غافلگیری جدی به مسیر اصلی خود بازمیگردد. ژنرال تیلنی نیز برای من از جذابترین شخصیتهای آستن نبود و بخشهای پایانی، بهخصوص در جمعبندی داستان، کمی شتابزده به نظر میرسید؛ گویی نویسنده قصد داشته مسیر داستان را سریعتر به پایان برساند. با این حال، ارزش اصلی «نورثنگر ابی» برای من نه در پیچیدگی داستان، بلکه در جهانی است که جین آستن میسازد: انگلستان قرن هجدهم، عمارتها، مهمانیها، رقصها، لباسها و روابط اجتماعی ظریف آن دوران. آستن جهانی خلق میکند که حتی در سادهترین داستانهایش نیز برای خواننده جذاب و دوستداشتنی است. این رمان را شاید در رده بالاترین آثار آستن قرار ندهم و همچنان «غرور و تعصب» را اثری پختهتر و کاملتر بدانم، اما «نورثنگر ابی» برای من تجربهای شیرین و دوستداشتنی بود؛ کتابی که شاید بزرگترین اثر نویسنده نباشد، اما جهانی دارد که میتوان با علاقه به آن بازگشت.
بیش از همه سبک و سیاق نویسنده رو دوست داشتم. خیلی جذاب می نویسه این ناباکوف. داستان همون ضرب المثل معروفه که می گه "عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند." داستان جدیدی نیست ولی خوبه که بخونید. ترجمه آقای نیکفرجام هم خوب بود.
جامعه ای که در آن کسی نمی تواند چیزی با خودکار بنویسد و یا کمی قهوه دم کند، به کجا پیش خواهد رفت؟
کتاب خیلی جذابی نیست. به نظرم کمی هم جنسیت زده است. مخصوصا خود شخصیت زوربا که در خصوص زنان خیلی مثبت فکر نمی کند و نویسنده به کرات این موضوع رو در کتاب بیان می کنه. حالا این که از روی عمد هست یا نه معلوم نیست. من ترجمه آقای مصاحب از نشر نگاه رو خوندم که خوب بود ولی چیزی که نمی فهمم طراحی جلد کتاب توسط نگاه هست!!!! خیلی بی معنی و بی ربطه!
حرکت آخر کتاب ایوری رو دوست نداشتم
اگر روی فراشناخت و عمق یادگیری کارمیکنید میتونه کتاب جالبی باشه
در کل خوبه
کتاب مورد علاقم
داستان جذابی است. نویسنده هم به نظرم قلم خوبی داره. من ترجمه خانم خسروی رو خوندم به نظرم خوب بود. ولی منتظر شاهکار ادبی نباشید. صرفا یک داستان جذاب و پر کشش است.
بینظیرترین رمانی که خوندم.در این رمان کامل میشه دید استبداد یک پدر چطور دو برادر رو روبروی هم قرار میده و هنر و اندیشه با جاه طلبی قدرت سرکوب میشه
خیلی کتاب قشنگیه و من با خوندن دزیره کتابخون شدم:)
روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی میکردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس میکردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.
کتاب بدی نیست ولی به دلیل سانسور ممکن در حین خوانش کتاب گیج بشید و طوالات زیادی براتون به وجود بیاد.
