خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

ناطور دشت بیشتر شبیه پرتره‌ای از یک ذهن ناآرام است تا یک رمان پرحادثه. اگر با انتظار داستانی پرکشش سراغش برویم، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر آن را مطالعه‌ای روی ذهن یک نوجوان در آستانه‌ی فروپاشی ببینیم، می‌تواند تجربه‌ای قابل تأمل باشد.

ناطور دشت

خیلی کتاب خوبی بود و با اینکه پایان خوشی نداشت اما جزو کتاب هایی بود که من باهاش زندگی کردم و همیشه جزو یکی از کتای های مورد علاقه من میمونه

سنگدل

برای من کتاب نسبتاً سخت‌خوانی بود، ولی حرف‌ها و ایده‌هاش تأمل‌برانگیز بود و ارزش فکر کردن داشت.

بازی بلند مدت

کتابی که بیشتر از آنکه تأثیرگذار باشه ، تلاش می‌کرد تأثیرگذار به نظر برسه .

بادام

کامو بی نظیره برای منی که فلسفم و طرز فکریم باهاش هم‌مسیره قلمشو به شدت درک میکنم

بیگانه

نظم اجتماعی مدرن و رقابت دائمی سر جایگاه های اجتماعی باعث شده اظطرابی شدیدی رو این روزها تجربه کنیم. اضطراب مداومی ناشی از این که جایگاهمون از نظر دیگران چطور دیده میشه. آیا دیگران ما رو فردی بازنده یا موفق می دونند؟ ما حضور نگاه های دائمی افراد رو در تک تک مسائل و تصمیماتمون حس می کنیم و این نگاه رو درونی می کنیم. حتی زمانی که اون ها نیستند ما با عینک دیگران خودمون رو میبینیم و برامون مهمه آیا چیزهایی که داریم از نظر جامعه پذیرفته، مقبول و ارزشمند هست یا نه. تو این کتاب آلن دوباتن علاوه بر بررسی علت های این موضوع راهکار هم ارائه میده.

اضطراب وضعیت

شاید اگر در زمینه بشر، یا امید به ایجاد تغییرات در سطح جهانی و بشری خود را بدبین بی انگاریم، بتوان این کتاب را کورسوی امید جهت درک و دریافت آنچه پشت این پرده سیاه تیاتر بشری است، نامید.

ویکتور هوگو توی این کتاب مشخصا و بی‌رودروایسی با تعابیر ادبی به انتقاد از اعدام و قوانین و قضاوت‌های فرانسه قرن ۱۹ و همچنین نگاه غیر انسانی جامعه به مجرمین پرداخته ... به خاطر همین یه جورایی داستان خاصی رو دنبال نمیکنه؛ برای من بیشتر شبیه به بیانیه‌ی آدمی در آستانه‌ی اعدام بود که بخواد به زور دل بقیه‌رو بسوزونه و بگه خیلی بدید که منو میکشید، انگار جز ناراحتی از حکمش هیچ مساله‌ای با جنایتی که انجام داده نداره و حتی وقت نداره عذاب وجدان بگیره، به خاطر همین زاویه‌ی دید به نظرم کمی مغرضانه میومد. هرچند اصل مهم بیان کردن همین موضوعاته و توی اون زمان خیلی حائز اهمیت و ارزشمنده، ولی دنبال خوندن اثری در قدو‌قواره‌ی بینوایان نباشین.

سطر به سطر ازین تمسخر لذت بردم. مرور مفاهیمی که قرار بود عمیق و سازنده باشن و انقدر دستمایه‌ی سوءاستفاده شدن. به نظرم در واقعیت هم ما آدما همینقدر بازیچه‌‌ایم ...

مردی با کبوتر

با راوی «شب‌های روشن» عجیب همذات‌پنداری کردم؛ انگار داستایوفسکی بخشی از تنهایی و خیال‌های منو نوشته بود.

شب های روشن

اصلا خوشم نیومد ازش مخصوصا دختر داستان که خیلی تو مخ بود ولی خوب حس از دست دادن و سوگ خوب نشون داد

کتاب خیلییی قشنگیههه جلد دومش هم قشنگه مخصوصا دیدن متیو و روفوس و اون برخورد کوتاهشون، از قشنگ‌ترین قسمت‌های کتاب بود؛ انگار یه تکه از گذشته دوباره زنده شد. 🥹📖

فکر نمی‌کردم یه کتاب به این کوتاهی بتونه این‌قدر منو غافلگیر کنه. پایانش واقعاً شوکه‌کننده بود؛ از اون پایان‌هایی که بعد از بستن کتاب، هنوز ذهنت درگیرشه. واقعاً نمی‌دونم باید بگم از پایانش لذت بردم یا ازش شوکه شدم! 🫠📖

برخلاف کلی تعریف و ...این کتاب خیلی جاهاش اصلا واقعی نیست و حدسیات نویسنده ست

سینوهه